تبليغاتX
.......ASIM BAND......
در صورت فیلتر شدن به ادرس جدید ما برید www.music-metal.bdl.ir


منبع رفقا نا باب

کسب قدرت تاريکی   برای شیطان پرستی

 

به دست آوردن نيرو های نهفته در تاريکی کسب قدرتی است درونی و بی پايان .

انرژی عظيمی که اين امکان را به شما میدهد روح خود را ارتقا بخشيد و کمبود

هايش را با قدرت جايگزين کنيد . نکته ی مهم در برگزاری اين مراسم اين است که

هرگز نبايد به نتيجه بدگمان باشيد . خالصانه به نيروي روح خود و روح تاريکی

ايمان داشته باشيد. آنچه باقی میماند آرامش و دوری از افکاره بيهوده است که بايد

در خود ايجاد کنيد.

 

مقدّمات

 

محراب : مقابل ديوار غربی قرار گرفته پارچه سياهی به روی آن کشيده ميشود.

بالای سر محراب ( روی ديوار) ستاره 5 پر وارونه نصب کن . روی محراب 2

شمع سياه روی پایه ، خنجر مخصوص مراسم ، جمجمه انسان ، یک زنگ ، یک آ

تشدان و يک جام بگزار.*برای نور بيشتر میتوان از شمع های سياه در گوشه های ا

تاق استفاده کرد / میتوانيد از جمجمه انسان ساخته شده از مواد مصنوعی نيز استفاده کنيد.*

 

 

خون : جام را با مايعی به رنگ قرمز پر کن .ماهيت مايع اهمّيتی ندارد زيرا که ا

ين مايع نماد خون قربانيست.

آتش : آتشدان را درست در مرکز محراب قرار ده .

پوشش : تماماً سیاه همراه با ستاره 5 پر وارونه آویخته بر گردن .

 

آداب مراسم :

 

به ترتیب ذیل زنگ را به صدا درآور : شش بار در جهت جنوب ، شش بار در

جهت شرق ، شش بار در جهت شمال .حال خنجر را بدست گیر به سمت پنتاگرام

وارونه نشانه برو و با لحنی دعایی نیایش کن :

 

بنام شیطان بزرگ و افتخار او ، لوسیفر من نیروهای تاریکی و قدرت شیطان را

به درون فرا می خوانم .

 

با خنجر پنتاگرام وارونه یی در هوا رسم کن و آتش را بیفروز ، نیایش را ادامه بده :

آتش سیاه برافروخته ودرهای تاریکی بر پاشنه خود چرخیده اند . روح سیاه

وشیطانی کاین ظاهر شده ، کسی که از دوردست می اید تا خواست خود را بر فراز

هستی بنا کند.بر حذر باش از گمراهی انسان که همواره همراه اوست از ابتدا تا

نهایت .نظاره کن .این منم خدای دیروز ، امروز و فردا ها . نگهبان زمان

وابدیت .بی مانند .غرق در دانایی . بی همتا در توانایی .عناصر را بخوان تا مرا

خدمت کنند و نیروهای طبیعت را امر کن تا تجلی آمال من شوند .بپاخیز من تو رامی خوانم .

 

دوباره خنجر را به سمت پنتاگرام وارونه نشانه برو و ادامه بده :

کاین ، شیطان ، من قله ها را تصرف کرده ام . قدرت تاریکی در دستان من است .

اکنون من در قالب تو خواستهای شیطان ام را تجلٌی می بخشم ؛ پندار مرا با شکوه

وعظمت باستانی تسخیر کن . مرا در لایه های نامریی و رمزآلودش تنها گزار .

جام را در مقابل پنتاگرام وارونه بالا ببر ( بمنظور پیشکش ) و انگشت اشاره

دست راست را درون ظرف ببر . انگشت را از ظرف خارج کرده ، دور لبه جام

بگردان ( در جهت گردش عقربه های ساعت ) و همزمان بخوان :

من از این جام می نوشم .من از زندگی می نوشم . قدرتهای نهفته در تاریکی مرادر بر گیرید .

 

جام را یک نفس تا انتها بنوش .و ادامه بده :

همراه با برترین نیروهای شیطانی و عمیق ترین قدرتهای تاریکی به جهان مادٌه باز

می گردم تا شبی دیگر را تسخیر کنم .

آتش را خاموش کن ، زنگ را در خلاف جهت ابتدایی به صدا در آور، شمع ها را خاموش کن .

 

 

آتش سوزان و یک عریان

معبد پر خون و این شیطان

آخرین زنگار قلبش را

میتراشد با دلی نالان

از برای نفرت و کینه

در وجودش گشته یک طوفان

زندگی احساس عشقش را

شسته میبیند در این باران

 

اعمال و زمان شيطان پرستی :

زمان شيطان پرستی در زمانهای بسيار قديم و قرون اوليه آدمی در چندين زمان انجام

ميگرفت : اولين زمان هنگام کسوف و خسوف بود ؛ بر اين تصور که شيطان و خدای

تاريکی از انسانها عصبانی هستند و منتظر هديه خود و اگر برای آنها قربانی انجام

نميگرفت خدای تاريکی و شيطان تمام انسانها را قتل عام ميکردند لذا برای آرامش

شيطان قربانی کردن انسان انجام ميشد . اين مراسم به خصوص در قبايل امريکای

جنوبی بسيار فراوان ديده شده است به گونه ايکه اکتشافات به دست آمده وجود اين

قربانی کردن ها را تصديق ميکند و اتاقهای مخصوص قربانی کردن نيز به شيوه ای

خاص بنا شده بود و تزئينات خاص خود را داشت . البته قربانی کردن انسان در

زمانهای ديگر نيز انجام ميشد که اکنون قربانی کردن انسان در دوره کنونی در يک

شب کاملا تاريک انجام ميشود .اعمال مراسم شيطان پرستی نيز بسيار زياد است و به ذکر چند مورد بسنده ميکنم .مهمترين اعمال آنها اعمالی است که هميشه انجام ميدهند و در آن به انجام امور جنسی

میپردازند و همچنين از شيطان برای پيشبرد اهداف حاضرين کمک ميخواهند و اگر

کسی مشکلی داشته باشد برای حل مشکل وی دعا ميشود . مراسم بعدی ؛ مراسم

عضويت يک عضو جديد به اين هيئت و مجموعه است که اين کار توسط کشيش

کليسای شيطان و يا همسر وی ( بستگی به مذکر يا مونث بودن عضو جديد دارد )انجام ميشود .

 

مراسم قربانی کردن :

در شيطان پرستی جديد قربانی کردن مفهومی ندارد اما برای آنان که هنوز پيرو

شيطان پرستی قديمی و قرون وسطايی هستند اين کار در شبی تاريک انجام ميشود .

قربانی توسط آب مقدس غسل داده ميشود و بر روی محراب خوابانده ميشود . البته

اصولا قربانی ها قبل از انجام مراسم بيهوش ميشوند . و در کاملترين مراسم قربانی

کردن برای شيطان ؛ قربانی پس از کشته شدن و نوشيدن خون وی توسط آتش

سوزانده ميشود . در اين مراسم خواندن اوراد مخصوصی به زبانی کاملا بی معنی و

گاها عبری انجام ميگيرد .

 

 

مراسم معروف نماز سیاه یا نماز جماعت سیاه :

شاید معروفترین مراسم آنان باشد . این مراسم در کلیسای شیطان پرستی انجام میشود

و دقیقا همان مراسم عشای ربانی مسیحیت است با این تفاوت که تمام کارها برعکس

انجام میشود و البته کارهایی نیز در آن مراسم انجام میگیرد که از ذکر آنها خودداریمیکنم .

 

 

 

مراسم پیوستن عضو جدید:

در مراسم پيوستن عضو جديد به شيطان پرستان که البته همچين عملی در جادوگری

نيز وجود دارد ۵ بوسه مقدس است . اين ۵ بوسه توسط همسر يا خود کشيش به بدن

شخص عضو شونده زده ميشود که باعث خير و برکت او ؛ تقدس او در بين شيطان

پرستان ؛ تشکر از وی به منظور عضو شدن و در نهايت قبول فرد عضو شونده

است . شخص جديد در وسط پنتاگرام ( چه در جادوگری و چه در شيطان پرستی و

در هر دو پنتاگرام ) زانو ميزند در حاليکه کاملا عريان است . بوسه ها بر زانو ؛

الت تناسلی ؛ سينه ها و لبان شخص جديد زده ميشود . قبلا هم گفته شد که در اين دين

اعتقاد خاصی و احترام خاصی به اندام تناسلی قائل هستند زيرا زندگی و جهان را

بدون وجود آن پوچ ميدانند و آن را تضمين بقای بشريت ميدانند . البته قابل تامل است

که تضمين بقای آدميت به وجود آن بستگی دارد اما افراط و تفريط در هر دينی وجوددارد و خواهد داشت

 

 

 

شيطان پرستی در ايران :

 

شيطان پرستی در ايران از ديرباز وجود داشته است . چه قبل از زرتشت و چه بعد

از آن و شايد اوج آن در زمان زرتشت و بحث اهريمن و اهورامزدا باشد . اما بر

اساس تحقيقات نويسنده وبلاگ بيشتر شيطان پرستی در ناحيه غربی کشور و

ناحيه مرکزی ايران داير است . مخصوصا در شهرهای غرب و جنوبغرب کشور و

کردنشين که حتی مراسم اين عده در کوهها و دره ها نيز هنوز برگزار ميشود و

قربانی آنها حيوان است . در قسمتهای مرکزی ايران نيز هنوز هستند قبايلی که

شيطان پرست هستند اما خوب به گستردگی ديگر مناطق ايران نيستند

+ نوشته شده در  ساعت 21:39  توسط محمد | 

  سمبل ها و نشانه هایی است حتما همه ما با آنها برخورد داشته ایم بد نیست تا معنی برخی از این علائم را بدانیم:

 

Inverted Pentagram   (پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري برای احضار ارواح شيطاني استفاده ميشود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده ميکنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است.

 


Baphomet ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.

 


666  : علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش  را بشمارد ، زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است»


Ankh  : سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان / مردان مي باشد.


Swastika or Sun Wheel (صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت.  اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده ميشده. در آيين پرستش خورشيد ، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد. 

 


All Seeing Eye (چشمي که به همه جا مي نگرد): آنها معتقدند که اين چشم لوسيفر (شيطان) است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت ميکند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود. جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار ميکنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.


 

Upside Down Cross صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح ميباشد. گردنبندهاي آن توسط شیطان پرستان زيادي به کار ميرود. اين علامت را ميتوان همراه خواننده هاديد میشود


Anarchy (هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين ميباشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي . اين علامت توسط پانک ها هوي متالها و راک ها به کار ميرود.


Anti Justice   (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان ميباشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مينمايند.

+ نوشته شده در  ساعت 14:28  توسط محمد | 
 در مورد این مطلب هیچ مسولیتی ندارم و مسول این مطلب خود نویسنده است.نویسنده کلیسای شیطان
تولد عيسا، دروغي بيش نيست
شايد به جرات بتوان گفت كه بيش از هر شخصيت مذهبي، درباره وجود خارجي مسيح شك و
ترديد شده است. در حالي كه امروزه تا حدودي شك هايي كه درباره موجوديت موسا، زرتشت،
بودا و كساني ديگر بر زدوده شده است، اما همچنان شك هايي درباره شخصيت مسيح باقي
مانده است. اين ابقاي شك و ترديد به مناسبت تاريكي موضوع، تشتت مباحث و فقدان مداركي
است درباره شخصي بنام مسيح. امروزه همچنان اين پرسش باقي مانده است كه آيا عيسا وجود
داشته است ؟. به نظر ميرسد كه تاريخ زندگي بنيان گزار آيين مسيحي، در اثر فشار غم و
اندوه، تخيل و توهم مردم يهود به وجود آمده باشد. افسانه هايي نظير اين تاريخ كم نيست و در
مقام مقايسه بايد از موارد مشابهي چون افسانه كريش نا، اوسي ريس، آت تيس، آدونيس
، ديوني سوس و ميت را ياد كرد. در جهان شايد بيش از هر افسانه يي، تاريخ مشكوك زندگي
مسيح، نظايري داشته باشد؛ از يونان باستان تا كشورهاي متمدن امروزي، از ملل و اقوام كهن
تا مردم امروز، از قلب اروپا تا جزاير گمنام اوقيانوسيه و تمدن هاي فراموش شده آزتكي و
پرويي، افسانه هايي نظير افسانه موردنظر يا تاريخ زندگي مسيح وجود داشته است، چون اين
تاريخ واكنش روحي بشري است در هر نقطه و مكاني كه انسانهايي وجود داشته يا موجود بوده
اند، نظام و نظام روحي يي نيز برقرار بوده و در پي هر شكست و ناكامي يي، يك خلق يا
جمعيت يا قوم و ملت، هم چون يك فرد به درون گرايي و افسانه پردازي پرداخته است و در
خلال توهمات و پندارهاي خود، واقعيت را كاميابانه جبران كرده است.
يهوديان چنانكه ملاحظه شده، در آن تلخ كامي و شوربختي و فشار ظلم و جور، در انتظار
موعودي بودند كه رهايشان ساخته و سلطنت بني اسرائيل را مستقر نموده و سروري قوم
برگزيده و بر مشركان حصول يابد. چون زماني گذشت، بعيد نيست كه كم كم توهمات خود را
واقعيت بخشيده و شخصيتي ايجاد نموده و برايش افسانه أي ساختند. اما شايد شخصيتي مجهول
نيز وجود داشته بنام عيساي ناصري كه چون شهرتي بدست آورد از طرف خلق و يا به ادعاي
خودش موعود بني اسرائيل خوانده شد و بعدها وي را همان مسيح وعده داده شده خواندند.
همه اين ها حدس و گمان است و مدركي بر موجوديت مسيح وجود ندارد.
آناتول فرانس، يكي از نويسندگان سده نوزدهم، كه از مسيحيت اكراه داشت، زماني داستاني
نوشت كه براي بسياري از مسيحيان زننده است. اما به هيچ وجه اشكالي ندارد كه آنچه او
نوشته است عين جريان تاريخ واقعي باشد. در داستان وي پون تيوس-پي لاتس فرمانرواي
رومي، كه به عقيده مسيحيان مسئول به صليب كشيده شدن عيسا بود، سالها پس از پايان يافتن
دوران فرمانروايي خود، از آن سخن مي گويد. پي لاتس در ضيافت شامي مشغول ياد آوردن
وقايع گذشته است؛ ميهماني، بطور اتفاقي ذكري از دختر زيباي يهودي مي كند كه سابقا مي
شناخته است و اخيرا آن دختر به پيروان « جادوگر جليلي » بنام عيساي نصراني پيوسته است.
پي لاتس سرش را مي خاراند و ميگويد :‌ ‹ عيسا ؟ عيساي نصراني ؟ هيچ يادم نيست ؟ ›
البته هر گاه از اين طنز و كنايه بگزريم، به فقدان مدارك براي صحت وقوع تاريخ زندگي و
شخصيت خارجي عيسا باز مي رسيم. البته هر گاه معتقد باشيم كه انجيل ها كلام صريح خداوند
هستند و هيچ گونه نقادي را نپذيريم كه جاي سخن و بحثي باقي نيست، اما هر گاه تسليم عقل
و منطق شده و به نقادي ايمان داشته باشيم، با توجه به اسناد و مداركي كه از منابع رومي و
يوناني و غيره به ما رسيده است، اناجيل ايجازي، يعني انجيل هاي مرقس، لوقا، و متي حتا
صحبت است، چون داستانهاي اين اناجيل، داستانهاي معاصر زندگي عيسا نيستند اما با تمام اين
احوال در نقاديهاي تند و افراطي نيز بايستي با دقت به تجزيه و تحليل پرداخت. در آغاز سده
نوزدهم، نسل اول نقادان انجيل كه از دانشمندان بودند و به روش جديد نقادي در تاريخ، به
خود مي باليدند، در راه نقادي افراط كردند، چون معتقد بودند، و در حقيقت بر آن راه مي
پوييدند كه به موجب آن زندگي عيسا چون مردان تاريخ عصر ما مستند نيست، پس روايات
اناجيل جز افسانه چيزي نيست. برونو-باوئر كه از اين نقادان بود گقت : « تمام مسيحيت ناشي
از يك اثر افسانه يي است، و آن اثر داستاني كه مرقس در دوره امپراتوري هادريان نگاشته
است »
اما آنچه كه محقق است،‌ سابقه چنين شكي بسيار كهن و با قدمت است. ول ني به سال 279
ميلادي در كتاب خود بنام « ويرانه هاي امپراتوري »‌ درباره وجود عيسا شك كرده و آشكار مي
شود كه در آن زمان نيز شك و ترديدهايي كه از اواخر سده هجدهم در مورد عيسا پيدايي يافت،
وجود داشته است. هنگامي كه ناپلئون به سال 1808 با نويسنده مشهود آلماني ويه لند ملاقات
كرد، نه از امور نظامي سخن گفت و نه از جنگ و سياست، بلكه جويا شد كه آيا به تاريخي
بودن عيسا معتقد است ؟

 
+ نوشته شده در  ساعت 20:59  توسط محمد | 
 در مورد این مطلب هیچ مسولیتی ندارم و مسول این مطلب خود نویسنده است.نویسنده کلیسای شیطان
شاخه های شیطان پرستی
آته‌ايستها منکران خدا هستند. خدايان همانقدر قدرت دارند كه پيروانشان . هر آته‌ايستي هيچ
خدايي با هر قدرتي را قبول ندارد. يك سيتنيست نيز اينگونه است و همه‌ي خدايان، شياطين
(كه شيطان معروف در كتب اديان را هم شامل ميشود) را انكار ميكند.
خيلي از آته‌ايست ها در افكارشان محافظه‌كاري به خرج ميدهند، اما شيطانگرا ها اينگونه
نمي‌انديشند. آنها صريحاً دست به انكار ميزنند و به آن افتخار ميكنند. تقريباً مثل هيومنيستها.
Church Of Satan توسط انسان در ذهن پايه‌گذاري شده ، در جهاني زميني براي هدايت
. ما اديان فريبكار و متظاهر و رياكارانه را نميخواهيم! تنها چيز خوبي كه در اديان يكتاپرست
يافت ميشود، "آدم بدها" هستند! اين نيروهاي تاريكي براي ما به عنوان نمادهاي مقابله در
برابر موجوداتي كه هميشه در سوگند خوردن به كار ميرفتند، به كار ميايد!
در The Satanic Bible ليستي شامل 77 نام از شياطين كه در راس آنها 4 فرشته‌ي
جهنمي هستند وجود دارد.اين اسامي از فرهنگهاي مختلف و زبانهاي مختلف آمده‌اند.
همه‌ي آنها يك نكته مشترك دارند: آنها به عنوان نيروي پايه‌اي در مقابل" خداي حاكم" در آن
فرهنگ، قرار ميگرفتند.
ما كساني هستيم كه دانش را به جاي جهل پذيرفته‌ايم. ما با آگاهي ،" درخت معرفت" را انتخاب
كرديم! راهي كه شيطان نشان داد!سيب درخت معرفت را ميخوريم!
ما كساني را كه حقيقت را پايمال ميكنند محاكمه ميكنيم!
ما كساني را كه چيزي را كوركورانه دنبال ميكنند، سرزنش ميكنيم!
ما مخالف خداگرايي هستيم، ما بيروني كردن گناه را نادرست و دردناك ميشمريم..!
ما به جاي امتيازجمع كردن همراه با رياضت، براي رسيدن به دنيايي خوب بعد از مرگ، به
شادي خويش و جسم معتقديم.
نيچه در فراسوي نيك وبد چنين ميگويد:
" شيطان بيشترين بينش را راجع به خدا دارد؛ چنين است كه از او دور ميگردد، در حقيقت
شيطان قديمي‌ترين دوستدار دانش است."معمولاً وقتي مردم به Satanicm فكر ميكنند، تنها چيزي كه به ذهنشان خطور ميكند، تصاوير
شياطين، حيوانات عجيب و غريب ، شكنجه و .. است..
نتيجه‌ي هياهوي رسانه‌ها و تبليغات منفي مذهبيون چنين تصويري بوده است. اغلب مردم فكر
ميكنند كه Satanicmها ( كه من ترجيح ميدهم به جاي ترجمه‌ي "شيطان‌پرست" از لغت
"شيطان‌گرا" استفاده كنم.) بدي ها را در آغوش ميكشند و شر را ميپرستند ، توانايي دوست
داشتن را ندارند و اينكه سيتنيسم چيزي نيست جز عكس مسيحيت. چيزي كه كاملاً از حقيقت
دور است.
Satan در لغت به معني ضديت و مخالفت است. ما با وضع كنوني مخالفيم! مخالفيم با اين
بينش جمعي بسته كه ناداني را مثل يك سرطان فراگير به مردم تزريق ميكند .
در عوض ما خرد، عين‌گرايي ، ماده‌گراي ، فردگرايي و نفع شخصي معقول را مي‌پذيريم و قبول
داريم.
تو تنها كسي هستي كه كنترل زندگيت را بدست دارد. چيزي به اسم "خدا" زندگيت را بهتر
نميكند.
مسيحيان به كودكانشان ميگويند: به "بابا نوئل" ايمان داشته باش ! وگرنه مجازاتت اين است
كه هديه‌اي از او دريافت نميكني! همه‌ي اديان كم و بيش از چنين قاعده‌اي پيروي ميكنند به جز
Satanicm ( البته Satanicm بيشتر "ضددين" است تا "دين"!)
ما به چيزي كه نمي‌بينيم اعتقاد نداريم و اين قاعده شامل "شيطان" هم ميشود.
پس نام Satanicm به چه دليل است؟
در طول تاريخ، مبلغان مذاهب مختلف، مردم را فقط به فرمانبرداري و ايمان توصيه كرده‌اند و
قدرت شخصي انسانها و شعورشان را "شر" ناميده‌اند و كتابهايي كه انسانها را به تفكر و
طغيان فرا ميخواند را سوزاندند. Satanicmدقيقاً برعكس عمل ميكند. از اينرو "ضد" است.
( ضد يا همان معني لغوي شيطان)
Satanicm هزاران سال پيش با اشكالي نادرست پاگرفت. در بعضي نوشته‌ها Satanicm
به عنوان پرستش شياطين و خدايان گوناگون توجيه شد. بعدها در جادوگري نمايان شد
. جادوگران قدرتشان را با پيمان بستن با شيطان تضمين ميكردند. شيطان پرستي در
Voodoo و بت‌پرستي هم نمايان بود. تقريباً تمامي اينها نادرست است و هيچ ربطي به
شيطان و Satanicm مدرن ندارد!
دو گونه Satanicm وجود دارد:
LaVey Satanicm ( يا سيتنيسم مدرن)
Theistic Satanicm( سيتنيسم خداگرايانه)
Theistic Satanicm ميگويد كه اگر خدايي وجود دارد، اهريمن است. اين سيتنيسمي است
كه اغلب مردم بي اطلاع به عنوان Satanicm ميشناسند . دو فرقه‌ي The First
Church of Satan (كه در سال 2003 متلاشي شد) و The Temple of Set ( كه
همچنان وجود دارد ولي گمنام ومهجور است) از اين Satanicm پيروي ميكردند.
اماSatanicm مدرن كاملاً آته‌يستيك( “Atheistic”بر اساس انكار خدا) است.
در نتيجه سيتنيسم مدرن وجود شيطان را هم انكار ميكند.
Satanicm مدرن در سال 1966 توسط آنتون لاوي Anton LaVey پايه‌گذاري شد. او
عقيده‌اش را تحت مجموعه‌اي به نام “Church of Satan” معرفي كرد. اين "ضدمذهب"
پاسخي است بر عليه سركوب شعور و نيازهاي طبيعي بشري توسط اديان من از نسلی هستم
که جرات دارد به وجود خدا شک کند..
بر توانايی او شک کند ..
نسلی که جرات دارد او را نقد کند ..
او را انکار کند.. بر او بشورد و نادان بخواندش!
نسلی که اربابی نمیپذيرد .. چه اين ارباب معجزه بداند .. چه تو را از جهنمش بترساند!
:« چه کسی تو را خدا ناميد؟..
چه کسی تو را به اين درجه منسوب کرد؟..
از کجا آمدی؟ کجا زاده شدی؟.. چه کسی تو را آفريد!!؟
جز اين است که انسان تو را آفريد؟.. و هموست که تو را نابود ميکند..»
خدايان نابود ميشوند..
انسان بيافرينيم.. کاری که خدايان از انجام آن عاجز بودند
+ نوشته شده در  ساعت 15:8  توسط محمد | 
 در مورد این مطلب هیچ مسولیتی ندارم و مسول این مطلب خود نویسنده است.نویسنده کلیسای شیطان
شيطان پرستي :حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود . خود كشي توجيهي
اينگونه دارد : اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟ مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در
اين دنيا به دست نمي آيد .
شيطان : زندگي در اين دنيا بر پايه دروغ است و همه باورهاي مردم بر پايه همين دروغ شكل
گرفته است ، همه عادت كرده اند دروغ بگويند ، لذا اگر حرف راست هم بزنيد كسي آن را باور
نمي كند .
شيطان پرستي آييني است كه همه چيز را منفي ارائه مي دهد . آدم عمر شب را بلند مي داند .
ما حتي خورشيد را مانع از تابش نور مي پنداريم . ما همه چيز را منفي مي خواهنيم ، اگر به
باغ سيب برويم همه سيب ها را كال مي بينم و اگر به تئاتر برويم همه بازيگر ها را لال مي
پنداريم. شيطان پرستان :چشمهايت را باز كن ، فقط ببين . مغزت را ببند ، فكر نكن . نقش تو
، نقش تماشا چي تئاتر در اين دنياست .
شيطان پرستي> معجوني است كه هر آدم گرفتاري را به وحشي گري و نفرت سوق مي دهد.
كوره راه است مسيري است كه به هيچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام مي كنم که ما
به مقصد نمي رسيم. براي شيطان پرست تفهيم مي كنند جاده اي كه در آن قرار دارد پر از خط
كشي هاي در هم و بر هم است. و او در يافتن راه خروج تا سر حد جنون و ديوانگي پيش مي
رود و سر انجام مطمئن مي شود راه بازگشتي وجود ندارد.وبايد با ما بماني تا آخر مرگ
امروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر ، 666، صورتهاي نقاشي شده ، ماسك هاي
حيوانات درنده ي شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست.
عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان
به همراه قتل آنان بايد ديد.ترس را شيطان پرست ها به ارمغان آورده اند. .توصيه اي كه ما به
شما مي کنيم. شنيدن آهنگ هاي تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد
. ما موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند.و اينگونه
خودراراحت کنيم خود را بي خانماني بيابانگرد بپندارند كه از عشق و محبت متنفرند. آنان
خوانندگان بسيار خشني ، كه در صدايشان مي توان غرش حيوانات وحشي را شنيد ، سمبل
قدرت شيطان پرستي مي دانند.وپيام شيطان را به مامي رسانند ميخواهيم و كمبود و نياز خود
را با خشونت زياد رفع مي كنيم. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي
خوانندگان ترويج و تبليغ مي شود. اكنون موسيقي بلک متال كه از موسيقي Yidishگرفته
شده در همه زواياي ذهن جوان ايران و ... رخنه كرده ، به طوري که روزي گروه بيتل ها از
سر مزاح اعلام كرده بود كه از خدا نيز معروف تر است و امروز گروه هاي موسيقي شيطان
پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.
هدف ما دستيابي به يک قدرت جهاني است
.هيچگونه محدوديتي براي حوزه فعاليتهاي ما وجود ندارد
توده مردم بايد صرفا به وسيله ما اداره شوند
با تمام روشهاي ممکن بايد اهميت حکومت و قدرتمان را به همگان گوشزد و اعلام کنيم کساني
که به حکومت جهاني ما تسليم شوند از حمايتمان بر خوردارند.
1-شيطان سمبل آزادي، به جاي رياضت و سختي است .
2-شيطان سمبل زندگي و حيات وجود به جاي خواب و روياي ناچيز معنوي .
3-شيطان بازگو مي كند كم عقلي و بي عفتي بهتر از رياكاري و خود فريبيست .
4-شيطان بازگو مي كند مهرباني به كساني كه شايسته شان است بهتر از عشق ورزيدن از
روي ظاهري و جلب توجه مي باشد .
5-شيطان بازگو مي كند كينه جويي و انتقام بهتر از پررويي و گستاخي است .
6-شيطان بازگو مي كند مسؤليت را به مسؤلش محول كردن بهتر از فكرهاي پليد و خوناشامي
است .
7-شيطان بازگو مي كند انسان فقط يك نوع حيوان ديگري است، گاهي اوقات بهتر از آن، بارها
و بارها شديدتر از آنهايي كه در اين راه به طور اجباري آلوده شده اند، كه، بخاطر خداي
معنوي اش و ظهور عقلاني، بصورت شرارت حيواني تبديل شده است .
8-شيطان بازگو مي كند همه چيزهايي كه به سينس (گناهان) مشهور هستند، عبارتند از :
دگرگوني از حالت بي عقلي و مغز سربي (منجمد) بصورت طبيعي ذهن و فكر، يا احساس يا حس
خوشي .
9-شيطان سمبل دوستي و رفاقت است كه حتي كليساها هم اين قدر دوستي و رفاقت را در خود
نمي ديدند . كه كليساها هر ساله تجارت هايي (كمك هاي خيريه) برپا مي كرد
+ نوشته شده در  ساعت 15:4  توسط محمد | 
در مورد این مطلب هیچ مسولیتی ندارم و مسول این مطلب خود نویسنده است.نویسنده کلیسای شیطان
خداي عزيز سلام عليكم

حقيقتا" ما نمي دانيم چگونه ترا مورد خطاب قرار دهيم. بنا براين ما از همان طريق كه به پيامبر مورد علاقه ات ياد دادي با تو احوالپرسي مي كنيم.همچنين براي ما خيلي مشكل ا ست كه بدانيم تو كجايي. چون تو براي ارتباط برقرار كردن با امتت توسط وزير اطلاعات خود يعني جبرئيل در 1400 سال پيش با محمد ارتباط برقرار كردي. و از آن موقع تا به حال ما از تو چيزي نشنيده ايم اين براي ما خيلي ناراحت كننده است . در طول اين هزار و چهارصد سال خيلي از چيزها در دنيا عوض شده است.ما كاملا" مطمئنيم كه تو از همهُ اين تغييرات مطلعي . ما اين ايميل را براي تو مي فرستيم به اين اميد كه در جايي از اين فضاي بزرگ اينترنتي تو را پيدا كنيم. خدايا اين بي ادبي ما را ببخش. ما سعي كرديم كه با تو توسط نماز و روزه و حج و تسبيح و زكات ارتباط برقرار كنيم. اما افسوس كه همهُ تلاش ما بي نتيجه ماند.شايد تو سرت خيلي شلوغ است يا مسائل ديگري داري كه بايد به آنها بپردازي.هزاران سال صبر كرديم كه به وعده هايت وفا كني اما تا به حال چيزي دريافت نكرديم. به اين دليل است كه در كمال نا اميدي اين ايميل اظطراري را براي تو مي فرستيم. خداي عزيز آيا تو يك دستگاه فاكس داري.ما مطمئنيم كه تو حتما" يك دستگاه فاكس داري چون حتي آفريده هاي تو توانسته اند ماشين فاكس اختراع كنند. پس تو حتما" يك دستگاه فاكس و يك خط تلفن داري. بنا براين مي توانيم هر وقت كه ضرورت ايجاب كند با تو ارتباط برقرار كنيم.
خدايا ما از اين كه به دنيا آمده ايم و بزرگ شده ايم اصلا" خوشحال نيستيم. چون ما مجبوريم كه با فقر و بي عدالتي' بيماري'و نبود آينده اي روشن براي خود و بچه هايمان مواجه بشويم.ما فكر مي كرديم كه تو ايمان ما را بوسيلهُ آن بلايا مي سنجي. بنا براين ما راهي پيدا كرديم كه به سرزمين كفار مهاجرت كنيم. خدايا ما مي دانيم كه اگر تو از نيت اصلي ما از اين مهاجرت مطلع بشوي حتما" ما را مي بخشي. ما مي خواستيم اين كافران را به اسلام دعوت كنيم و در كنار آن زندگي راحتي را براي خود و فرزندانمان حد اقل از نظر مادي تامين كنيم.همچنين ما مي خواستيم مساجدي را در اطراف شهرهاي اين كافران بسازيم .اين بزرگترين آرزوي ما بود .خدايا تو فكر نمي كني كه اين يك فكر مبتكرانه بود.به اين وسيله ما مي توانستيم با يك تير دو نشان بزنيم. ما اينجا ديديم كه زنان حجاب ندارند.اول خجالت مي كشيديم به اين زنهاي بي حجاب نگاه كنيم.ما قويا" به راهنمايي تو. عمل كرديم.نظير اين آيه:
سورهُ نور24:30 :بگو مردان موُمن چشمهايشان را بپوشانند .و فروج و اندامشان را محفوظ دارند.و خدا به هر چه مي كنيد آگاه است.
ما فكر كرديم اينها مثل فاحشه ها هستند و خود را در معرض تجاور فرار مي دهند.ولي با كمال تعجب ديديم اين اين زنان بي حجاب در سرزمين كفار به ندرت مورد اذيت و آزار و يا تجاوز جنسي قرار مي گيرند. چطور همچين چيزي امكان دارد؟چون زنهاي ما با وجود اينكه حجاب را رعايت مي كنند اما هنوز احساس امنيت نمي كنند.چرا بايد اينطور باشد.
اي خدا ما در طول زندگي غذا هاي حلال خورديم.ما هرگز غذاهايي را كه از طرف تو ممنوع شده بود نخورديم. حتي در سرزمين كفار ما هر روز حدود چند مايل رانندگي مي كرديم تا غذاي حلال بخوريم.هر چند كه ممكن بود آن غذاهاي حلال سالم نباشند.ولي ما ترجيح مي داديم كه غذاهاي حلال بخوريم تا اينكه غذاهاي بهداشتي و سالم اين كافران را بخوريم.بنا بر اين ما به ندرت مكدونالد. مرغ كنتكي بريان ... ويا غذاهاي آمادهُ ديگر را خورديم.ما افتخار مي كنيم كه اين غذا ها را اگر چه سالم و بهداشتي بودند نخورديم.ما افتخار مي كنيم كه به فرمايشات گوش فرا داديم.
خدايا مي داني چرا اين كار را كرديم؟به اين دليل كه خودت گفتي كافران نجس هستند.ببين اين چيزي هست كه تو خودت به ما گفتي
سورهُ توبه9:28:اي اهل ايمان حقيقتا" كافران نجس مي باشند. پس بنا براين از امسال به آنها اجازه ندهيد كه به مسجدالحرام وارد شوند. و اگر از فقر مي ترسيد خدا اگر بخواهد به زودي از مرحمت خود شما را بي نياز مي كند.و خدا دانا و عاقل است. خدايا ما ايمان كامل به گفته هاي تو داريم . وقتي كه اين كافران براي يك ميهماني ما را به خانه هايشان دعوت مي كنند. وانمود مي كنيم كه افق فكري ما باز است.وقتي ما به اين ميهمانيها مي رفتيم به دقت دنبال علائمي كه حرام بودن اين غذا ها را مشخص كند مي گشتيم.بيشتر اوقات ما فقط آبميوه مي خورديم و لب به هيچ غذايي نمي زديم.. به ميزبان مي گفتيم گرسنه نيستيم يا اينكه مي گفتيم مريضيم.خدايا تو فكر نمي كني اين يك از خود گذشتگي بزرگ از طرف ما براي بزرگداشت فرامين تو بود؟.اگر به اشتباه ما غذاي حرام مصرف كرديم ما را به خاطر اين اشتباه ببخش.فكر مي كنيم اينچنين خطاهايي از طرف تو بخشودني است. ببين خودت در قرآن چه گفتي
سورهُ بقره:2:173:به تحقيق خدا بر شما حرام گردانيد مردار و خون و گوشت خوك و هر كشته اي كه به غير از نام خدا ذبح شده باشد.ولي اگر به دليل احتياج به خوردن آن مجبور شود.در صورتي كه تمايل نداشته باشد.و از اندازهُ سدّ رمق نيز تجاوز نكند. گناهي بر او نخواهد بود.كه به قدر احتياج صرف كند كه محققا" حدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.
ولي خدايا. چيزي كه براي ما معما شده اين است كه چرا اين حرام خورها به نظر خيلي سالم به نظر مي رسند. اما خيلي از ماها علي رغم اينكه در زندگي فقط به خوردن حلال مي پر دازيم به اندازهُ آنها سالم و با نشاط نيستيم. ما فكر مي كرديم كه بهترين راه سلامتي و كسب طول عمر خوردن غذاهاي حلال است.اما چرا اين حرام خورها خيلي بهتر به نظر مي رسند.
خدا جان تو به ما گفتي كه به دليل اينكه ما دنباله رو بهترين مذهب دنيا هستيم' بهترين مردم دنيا هستيم.براي تصديق آنچه خودت به ما گفتي بهتر است به فرمايشات خودت در قرآن توجه كني:
سورهُ آل عمران3:110:شما نيكو ترين امتي هستيد كه قيام كردند.مردم را به نيكو كاري دعوت كنند و ار بدكاري باز دارند و ايمان به خدا آورند.و اگر اهل كتاب همه ايمان آورند. بر آنان چيزي در عالم بهتر از آن نيست. ليكن برخي از آنالن با ايمان و بيشتر فاسق و بد كارند.
ودر آيه 85 همين سوره فرمودي: هر كس غير از اسلام ديني اختيار كند هرگز از او پذيرفته نيست.و او در آخرت از زيان كاران است.
خدا يا بنا بر آنچه خودت گفتي ما از هر نظر بهترين مردم روي اين كرهُ خاكي هستيم. اما با كمال تعجب مي بينيم كه تمام دستاوردهاي امروزه.توسط اين كافران بدست مي آيد.از وقتي تو پيغام دادن را توسط پيامبرت قطع كردي خيلي چيزها تغيير كرده كه نمي توان آنها را در يك ايميل گنجاند. خدايا چرا ما نمي توانيم با تو يك ارتباط راديويي داشته باشيم.در حالي كه اين كافران تمام نقاط اين كرهُ خاكي را به طريق الكترونيكي به هم متصل كرده اند.چگونه اين كافران در حال پاگذاري به كرات ديگري كه تو خلق كرده اي مي باشند اما ما عاجزيم كه حتي ردي از محل اقامت تو پيدا كنيم.چرا تو به پيروان حقيقي خودت اين توانايي را نمي دهي كه به موفقيت هاي غير قابل باور اين كافران دست يابند.موضوع ديگري كه ما را سردرگم مي كند موضوع داروست.همهُ داروهاي مدرن نجات دهنده ' و اختراعات پزشكي نظير پني سيلين' انتي بيوتيك'اشعه ايكس'شيمي درماني, سي تي اسكن'سونو گرافي' ماموگرافي و.....بوسيلهُ كافران اختراع شده اند. ما از گفتن اينها نفرت داريم.اما اي خدا ما چارهُ ديگر نداريم چون زندگي ما كاملا" به اين كفار بستگي دارد.اي خدا چرا بايد اينطور باشد.خدايا حد اقل اين توانايي را به ما بده كه بتوانيم در موقع مواجه شدن با بيماري جان خود را نجات دهيم.خدايا به نظر مي رسد كه تو به تدريج ما را به دست فراموشي سپرده اي . خدايا بگو چه خطايي از ما سر زده. تا آنجا كه مي دانيم گناهي از ما سر نزده است.
در حقيقت تعدادي از هموطنان ما در بهشتهاي اسلامي تو در حال به اجرا گذاري دستورات ناب تو مي باشند. اما با وجود اين تو هنوز از آنها راضي نيستي. و انواع بلاياي طبيعي و رنج هاي غير قابل قياس را براي آنها فرو مي فرستي.. ما فكر مي كرديم اين بلاياي طبيعي نظير سيل و قحطي و طوفان را لايق ان كافران ميداني. خدايا آيا اين عادلانه است كه آنهايي را كه به تو ايمان دارند در رنج نگه داري و كافران از بلايا كاملا" مصون باشند.
خدا جان ما كارهايمان بي نتيجه مانده. ما هر روز از طرف آزاد انديشها و سكولارها مورد تهاجم قرار مي گيريم. ما فكر مي كرديم اينترنت(هديه تو به بشر) در اختيار ما خواهد بود. ما مبلغ هنگفتي را براي ساختن ساختن سايت هايي كه به تو اختصاص داشته باشد خرج كرديم.. ما فكر مي كرديم اينترنت چون اسلحه اي بدست ما خواهد بود تا به وسيلهُ آن همهُ مردم كرهُ زمين را به اسلام دعوت كنيم.ما فكر مي كرديم ميتوانيم با انديشهُ روشنمان يك در ده از اين دگر انديشان و كافران را از بين ببريم.از مقاله ها بحث ها و نويد هاي زندگي جاويدان و بهشت سخن رانديم.در همهُ اين سايتها از اين چرخه ها استفاده كرديم.افراد ما به دليل پيروي از دستورات تو نظير خواندن نماز و روزه و حج و اجراي آن در داخل و خارج بسيار مشغولند.. به اين دليل است كه آنها قادر نيستند مقاله هاي جديد و اصيل بنويسند.. خدا جان چه اشكالي دارد كه ما مطالبمان را همانند يك چرخه مرتب در سايت ها تكرار كنيم.نوشته هاي خودت هم خيلي تكراريست.. بعضي اوقات اين دگر انديش ها و سكولارها از ما سوُال مي كنند براي چه مطالب قرآن اين همه تكراري است.ما با گفتن اينكه اين تكرار ها براي تاُكيد بيشتر است آنها را ساكت مي كنيم.ما همان كاري را كه خودت انجام دادي تكرار مي كنيم يعني سپردن به حافظهُ موقت و چسباندن در
جاي ديگر
cut and paste , cut and paste , cut and paste,.....
ما به مطالب جديد دسترسي نداريم كه يك سايت جديد براي تو درست كنيم.. در اين بهشتهاي اسلامي تو پولهاي زيادي خرج اسلام مي شود.ما اين قدر به كپي كردن و چسباندن در جاي ديگر ادامه مي دهيم تا سايتهاي برادران اسلامي همه مثل هم بشوند.شبيه آيه هاي قرآن خودت.تنها چيزي كه ما كم داريم اين است كه آنقدر قدرت مغزي نداريم كه اين سكولارها و دگر انديشها را ساكت كنيم..به اين دليل هست كه ما به انجام تكاليف بيشتري نيازمنديم.ما شب و روز مشغول انجام دادن تكاليفمان هستيم در حقيقت ما آنقدر مشغول انجام تكاليفمان هستيم كه نه تنها در خانه بلكه در بيرون از منزل نيز به انجام تكاليف خود مي پردازيم.ببين چقدر ما با استعداد و با هوش هستيم.سكولار ها و آزاد انديش ها هرگز تكاليفشان را انجام نمي دهند.. براي همين است كه ما براي آنها صحبت مي كنيم كه چگونه يك مقاله بنويسند.و قتي ما اين كار را مي كنيم خيلي به ايمان خودمان مي باليم.. اما به نظر مي رسد كه اين جنگ اينترنتي نيز به نفع سكولارها و دگر انديش ها تمام شود.. حقيقتا" اينترنت ما را به آتش كشانده. يك روز در ميان ما در اين سايتهاي اينترنتي كه متعلق به سكولارها و دگر انديشان هست به مطالب جديدي بر مي خوريم كه پيروان تو قادر نيستند از پس آنها بر بيايند.خيلي براي ما شرم آور است وقتي كه متوجه مي شويم اين دگر انديشها و سكولارها روزي يكي از پيروان تو بوده اند.اگر دوست داري در مورد آنها بيشتر بداني مي توانيم آدرس ايميل آنها را همراه با مقالات كفر آميزي كه جراُت به نوشتن آن كردند براي تو بفرستيم.خدايا آيا تو خودت عقيدهُ آنها را نسبت به خود تغيير دادي؟. ما اين مطلب را از گفته هاي بي شمار خودت استنباط كرديم.اگر فراموش كردي چند نمونه از اين آيه ها را براي ياد آوري در اينجا متذكر مي شويم:
سورهُ يونس10:100:هيچ كدام از نفوس بشر را تا خداي رخصت ندهد ايمان نياورند.و پليدي را خدا براي مردم بي خرد كه عقل را به كار نبندند مقرر داشته است
سورهُ فاطر35:8:خدا هر كه را خواهد گمراه كرده و هر كه را خواهد هدايت سازد. پس تو نفس شريف خود را براي هدايت اين مردم به غم و حسرت نينداز كه خدا به هر چه اينان كنند آگاه است.
سوزهُ انعام6:125:پس هر كه را كه خدا هدايت او را طالب باشد قلبش به نور اسلام روشن و منشرح گردانيد.و هر كه را خواهد گمراه گرداند.و دل او را تنگ و سخت گرداند كه گويي مي خواهد از زمين به آسمان رود.اين است كه خدا آنان را كه به حق نمي گروند مردود و پليد مي گرداند.
خدا جان در ايميلي كه در جوابمان ميدهي علت ترسمان را تصديق بكن.اگر اين مطالب از جانب تو تصديق شد بهتر است ما وقتمان را براي اين كافران و دگر انديشان به هدر ندهيم.چون اين خواستهُ خودت بوده است.
خدا جان باور كن ما هر روز شاهديم كه اين دگر انديشها و كافران به آهستگي اما با اطمينان در اين جنگهاي اينترنتي بر ما فائق مي آيند اما كاري از دست ما بر نمي آيد..براي اينكه موقعيت را دشوارتر كنند اين كافران و دگر انديش ها از اسمهاي جعلي استفاده مي كنند.و هويت واقعي خود و محل زندگيشان را پنهان مي كنند. . خدا جان لطفا" سوء تفاهم نشود.ما خيلي تلاش كرديم كه پرده از چهرهُ اين دشمنان اسلام برداريم.ما آنها را مرتد ناميديم و حكم جهاد بر عليه آنها صادر كرديم .ما هرگز فرمايشات تو را در مورد اين كافران فراموش نكرديم.به عنوان يك حرفه اي نكاتي از فرمايشات خودت را خاطر نشان مي كنيم.
سورهُ نساء4:137:آنان كه به غيب ايمان آوردند و سپس كافر شدندباز ايمان آورده و دگر بار كافر شدند.پس بر كفر خود افزودند اينان را خدا نخواهد بخشيد.و به راهي هدايت نخواهد فرمود
سورهُ نحل 16:106:هر آن كس بعد از اينكه به خدا ايمان آورده باز كافر شد نه آنكه به زبان از روي اجبار كافر شودو دلش در ايمان ثابت باشد . بلكه به اختيار كافر شود وبا رضا و رغبت و با هواي نفس . دلش آكنده به ظلمت كفر گشت.. بر آنها خشم و غضب خدا و عذاب سخت دوزخ خواهد بود.
سوره الشوري42:16: و آنان كه در دين خدا جدل و احتجاج بر گزينند.پس از آنكه خلق دعوت او را پذيرفتند. حجت آنها نزد خدا لغو و باطل است.و بر آنها قهر و عذاب سخت خواهد بود.
خدايا ما تعدادي ايميل انزجار' تهديد' و اخطار آميز به آنها فرستاديم. در بعضي از اين ايميل ها ما آنها را تهديد كرديم كه سرشان را مي بريم . همانطور كه آموزش خودت بوده و پيامبرت نيز به آن عمل كرده. اما آنها اصلا" اهميت نمي دهند.آنها از سلمان رشدي و تسليمه نسرين خطر ناك تر شده اند. خدا جان به ما كمك كن كه اين مرتد ها را پيدا كنيم.. تو گفتي كه از همه داناتري. ما مطمئنيم كه تو فراموش نكردي كه در فرمايشاتت هر ورق از قرآن را تحسين كردي. آيا تو يك ظبط صوت داري. لطفا" اين نوار را برگردان به 1400 سال پيش. ما مي دانيم كه در آيه ذيل فرمودي در مورد ايمان نبايد هيچگونه سوُالي بكنيد
سورهُ المائده5:101:اي اهل ايمان هرگز از چيزهايي مپرسيد كه اگر فاش شود شما را زشت و بد مي آيد. و غمناك مي شويد.و اگر پرسش آن را هنگام نزول قرآن واگذاريد. قرآن براي شما هر آنچه مصلحت است بيان مي دارد. و خدا از اعقاب سوُالات بيجاي شما در گذشت.كه خدا بخشنده و بردبار است.
سورهُ مائده5:102:قومي پيش از شما هم سوُال از آن امور نمودند.آنگاه كه برايشان بيان شد كافر شدند.
خدايا اين خيلي مسخره است كه اگر ما سوُالي در مورد اسلام بكنيم منجر به بي ايمانيمان بشود.
حالا ما مي فهميم كه چرا تو مجازاتهاي سختي را براي آنها كه سوُال مي كنند نظير كافران و دگر انديشان در نظر گرفته اي.
خدايا ما به راستي خيلي كنجكاويم كه بدانيم آيا تو براي جلو گيري از كج فهمي ها جايي را براي ضبط بياناتت نظير يك سي دي يا يك كاست يا يك دي.وي .دي در نظر گرفته اي يا نه.خدايا لطفا" ما را به خاطر چنين تقاضاهايي ببخش. ما به وحي تو به طور اظطراري نيازمنديم.لطفا" به ما بگو سلمان رشدي و تسليمه نسرين كجا هستند.. آنها هر روز دارند چند برابر مي شوند.. وقتي ايميلت را دريافت كرديم فورا" آن را به طرفدارانت نظير گروه هاي طالبان و ديگر گروه هاي اسلامي مي دهيم كه حساب آنها را برسند.ما خيلي سعي كرديم كه با عقل و منطق اين دشمنان اسلام را سركوب كنيم.اما نتوانستيم.بنا بر اين چاره اي نداريم جز اينكه آنها را از نظر جسمي نابود كنيم.اين همان چيزي است كه معمولا" تو به وسيلهُ آن پيروز مي شدي. اينطور نيست؟كشتار در ايران ' بنگلادش' افغانستان و سودان را به ياد مي آوري؟اين تنها زباني است كه تو در قرآن بوسيلهُ آن با كافران و دگر انديشان سروكار داري. خدايا نگاه كن در كلام پاكت چه نوشته اي:
سوره بقره2:193:با كافران جهاد كنيد تا فتنه و فساد از روي زمين برطرف شود.و همه را آيين خدا باشد. و اگر فتنه و جنگ دست كشيدندستم جز بر ستمكاران روا نيست
المائده5:33: همانا كيفر آنان كه با خدا و رسول او به جنگ برخيزندو به فساد كوشند در زمين جز اين نباشد كه آنها را به قتل رسانند و يا دست وپايشان به خلاف ببرندو يا با نفي بلد و تبعيد از سرزمين صالحان دور كنند. اين ذلت و خواري عذاب دنيوي آنهاست و اما در آخرت باز به عذابي بزرگ گرفتار خواهند شد.
محمد47:4:شما موُمنان چون با كافران روبرو شويدبايد آنها را گردن بزنيد تا آنگاه از خونريزي زياد دشمن را از پا در آوريد. پس از آن اسيران جنگ را محكم به بند كشيد كه بعدا" آنها را آزاد كنيد يا فدا بگيريد.تا جنگ سختيهاي خود را فرو گذارد.اين حكم فعلي است و اگر خدا مي خواست خود از كافران انتقام مي كشيد.و همه را هلاك مي كرد.و ليكن اينها براي امتحان خلق به يكديگر است.و آنها كه در راه خدا كشته شوند خدا هرگز رنج اعمالشان را ضايع نگرداند.
خدا جان همان طور كه قبلأ گفتيم خيلي حرف ها داريم كه با تو بزنيم. اگر زبان ما را متوجه ميشوي
و مي تواني به ما جواب بدهي منتظر جوابت هستيم. ارادتمند و بندهُ تو هل-لوم-ونا. به دليل امنيتي ما از حروف رمزي شبيه انچه خودت در قرأن استفاده مي كني (الم 'طه 'حم و....)
خدا جان من مطمئن هستم كه تو مي تواني اين حروف را از رمز در بياوري
+ نوشته شده در  ساعت 15:0  توسط محمد | 

 لیلیت همسر اول آدم

مقدمه

داستان آفرينش در هر دينی به صورتی بيان شده و انسانهای نخستين در همه اديان آدم و حوا بوده اند . اما نظريه متفاوتی نيز دراينباره وجود دارد که انسانهای نخستين و داستان آفرينش را دچار ترديد ميکند . شايد اين اسطوره همانند اسطوره های تاريخی MarDuK و TiamaT با اغراق بدينجا رسيده باشد اما چيزی که اين اسطوره را مهم ميکند و حتی تا حدودی به واقعيت نزديک ميکند اين است که اين اسطوره حتی توجيح دينی نيز دارد . درباره اسطوره ها حرفهای زيادی وجود دارد همانطور که ميدانيم در ساختن شهر بابل خدايان هيچ نقشی نداشته اند اما اگر از مردوک کبير بپرسيم خاطره بسيار دقيقی از ساختن شهر بابل دارد ! اين اسطوره ای که خواهيد خواند نيز شايد با تفاسير فراوانی بدينجا رسيده باشد .

شاید این نوشته به نظر بعضیها موضوعی تاریخی بیاید اما باید توجه کنند که این نوشته ای که برای شما مینویسم جنبه دینی دارد و موضوع به اصل وجود انسان یعنی داستان آفرینش برمیگردد . پس شاید این نظریه در ابتدای امر جنبه اسطوره ای و یا حتی داستانی داشته باشد اما اصل این موضوع بر ۲ چیز است . اول آنکه دوستان زیادی درباره جن سوال پرسیده بودند که شاید این مطلب را بتوان برای آن دوستان مفید واقع شود و دوم آنکه آنچه که همه درباره اصل آفرینش خوانده ایم مبنی بر آفریدن آدم و حوا به عنوان انسانهای نخستین بوده است اما چیزی که این نظریه یا اسطوره بیان میکند میتواند داستان آفرینش کتب دینی را زیر سوال ببرد .

ليليت ؛ شهربانوی شب ؛ همسر اول آدم

منشاء تاريخی ليليت

آثاری از ليليت ؛ نخستين بار در سومر يافته شده است . در زبان سومری ؛ واژه (( ليل )) به معنای (( هوا )) است . فی المثل ؛ انليل يعنی فرمانروای هوا . در قديمی ترين شکل ؛ نام او را به شکل (( ليلی )) ( جمع : ليليتو ) ميبينيم که به معنای (( روح )) است . در بسياری از فرهنگهای باستان ؛ واژه (( هوا )) يا (( باد )) يا (( نفس )) به معنای (( روح )) نيز هست . در زبان يونانی نيز واژه (( اسپيريتوس )) هم به معنای نفس است و هم به معنای روح . بنابراين ؛ ليليتو در سومر ؛ يا يک شيطان خاص است و يا به معنای روح . تصور بر اين است که در عبری ؛ ليليت از واژه (( ليل )) به معنای شب گرفته شده است و همين تصور منجر به تفسير ليليت به عنوان هیولای شب شده است .

تصور بر اين است که ليليت يک سوکوبوس ( Succubus : ديو ماده ای که به شکل زن در می آيد و مردان را اغوا ميکند ) سومری بوده است . در سومر ؛ شخصيتی به نام (( آردات ليلی )) وجود دارد که که خصوصیات او در شخصیت لیلیت یهودی حضور یافته است . (( آرداتو )) به معنای زن جوانی است که به سن ازدواج رسیده است . بنابراین ؛ (( آردات لیلی )) روح زن جوانی است که به شکل (( بختک شبانه )) تجلی یافته است . وی علت خوابهای شیطانی نیز هست که باعث تخلیه نیروهای انسانی از بدن مردان میشود .

در زبان سومری به بی شرمی و هرزگی (( لولو )) گفته میشود و به تجمل گرایی (( لالو )) و به شر نیز ؛ (( لیمنو )) اطلاق میشد . این واژه ها چه از نظر تلفظ و ساخت و چه از نظر معنا رابطه مستقیمی با لیلیت و آردات لیلی دارند . در زبانهای باستانی ؛‌ برداشتهای دقیق امروزین از زبان وجود نداشت و هر واژه میتوانست دهها معنی داشته باشد . این بازی کلمات ؛ تا زمان اسارت یهود در بابل ( ۶۰۰ ق.م ) متوقف ماند .

در سومر دو سند درباره وجود لیلیت دیده شده است :

اولین سند ؛ اسطوره ای است که در آن یک شیطان مادینه ؛ درون (( درخت مقدس زندگی )) اینانا ( یا ایشتار ) مقیم میشود و جلو میوه دادن و رشد این درخت را میگیرد . گفته میشود این شیطان مادینه همان لیلیت است که سرانجام (( گیل گمش )) ؛ او را از درخت بیرون میکشد و به صحرا میراند . نام او (( کی - سیکیل - لیل - لا - که )) ذکر شده که به (( لیلاک )) خلاصه شده و کرامر آن را (( لیلیت )) ترجمه کرده است .

دومین سند ؛ پلاک مشهوری است که زنی را با پنجه و بالهای جغد به تصویر میکشد . زن بر روی دو شیر ایستاده و در هر طرفش جغدی قرار دارد . ترجمه کرامر از متن اول ؛ منجر به این شد که این تصویر را نیز لیلیت نام بگذارند .

در تورات ؛ در کتاب اشعیا ؛ باب ۳۴ ؛ آیه ۱۴ ؛ آمده است : (( وحوش صحرا به کفتارها خواهند رسید و بزهای وحشی به جفت خود ندا میکنند ؛ و عفریت شب نیز در آنجا آرام گزین شده از برای خود مکان استراحت پیدا میکند )) . تصویر عفریت شب مورد اشاره در این ایه نیز را به لیلیت نسبت داده اند .

ایشان را مرد و زن آفرید

در سفر آفرینش از کتاب مقدس باب اول آیه ۲۷ میخوانیم : (( و الوهیم آدم را به صورت خویش آفرید ؛ به صورت خدا او را آفرید ؛ ایشان را مرد و زن آفرید ))

در باب دوم سفر آفرینش آیه ۱۸ چنین می آید : (( و یهوه گفت : خوب نیست آدم تنها باشد ؛ به جهت او یاوری مناسب خواهم ساخت ... و سپس یهوه از دنده ای که از آدم گرفته بود ؛ زنی ساخت و او را بر آدم آورد ))

توضیح اول جنبه قبالایی و عرفانی دارد . همانطور که میدانیم آدم کامل آفریده شد . به چهره خدا یا (( الوهیم )) آفریده شد . خدا نه مذکر است و نه مونث . هم مذکر است و هم مونث . حتی نام عبری الوهیم ؛ ریشه مونث دارد ؛ اما علامت جمع مذکر دارد : (( الواه = الهه ؛ ایم = علامت جمع مذکر )) . یعنی الوهیم هم مرد است و هم زن ؛ هم مادر است و هم پدر ؛ جمع است و کامل . پس آدم نیز در آغاز هم مرد بوده و هم زن . چرا که در غیر اینصورت نامتعادل بوده و ناکامل بوده است و تورات میگوید خداوند انسان را کامل آفرید . کمال انسان در هر دو جنس اوست . و شاید همین باشد که او را فراتر از فرشتگان قرار میدهد . از این دیدگاه آدم ؛ انسان نبود بلکه یک موجود کیهانی بود که آدم کادمون ( Adam Kadmon ) نام داشت . آدم صورت کهنی بود که انسانها بعدها بر اساس او به وجود می آمدند . در اینجا به باب دوم سفر آفرینش میرسیم . همانگونه که وحدانیت خدا به دو قسمت تبدیل میشود ( آبها از آسمان جدا شدند ) تا جهان را خلق کند ؛ به همین ترتیب نوع بشر نیز از جدایی آدم مثالی به دو نیمه مرد و زن پدید آمد . بنابراین زن از مرد جدا شد . و آدم کادمون به موجودی نامتعادل ؛ به انسان بدل شد . این جدایی در نهایت منجر به سقوط از بهشت یا هبوط شد ؛ و هبوط تجلی پیدایش انسان حقیقی از انسان مثالی است . زن حوا نامیده شد که اغلب به (( زندگی )) ترجمه میشود . در حقیقت به انسان حوا را دادند یعنی به نوع بشر زندگی را دادند .

توضیح دوم بیشتر جنبه اسطوره ای دارد و در همین جاست لیلیت به عنوان نخستین همسر آدم وارد میشود . آیه ذکر شده در باب اول اشاره مبهمی به حضور لیلیت دارد . آیه ۲۰ از باب دوم سفر آفرینش ؛ تاکید بیشتر بر لیلیت دانسته شده است : (( پس آدم تمامی بهایم و مرغان هوا و حیوانات صحرا را نام نهاد ؛ اما از برای آدم یاوری که به همراهش باشد پیدا نبود )) . جانوران زمین فقط برای کمک به آدم خلق شده بودند اما لیلیت بیشترین شباهت را به آدم داشت . اما لیلیت آدم را ترک کرده بود و خدا تصمیم گرفت زنی از جنس خود آدم خلق کند .

امتناع لیلیت

لیلیت همسر اول آدم بود . پیش از خلقت حوا . خدا او را همراه آدم و از خاک خلق کرد تا یاور او باشد . از اتحاد آدم با این زن ؛ آسمودئوس خلق شد که همان شیطان یا جنی است که بعدها با لیلیت ازدواج کرد .

اما لیلیت همراه مناسبی نبود و در روش همبستری اختلاف نظر داشتند و لیلیت حاضر نبود موقعیت تسلیم به خود بگیرد . چرا که معتقد بود هر دو از خاک خلق شده بودند و برابرند .

آدم حاضر نشد خود را برابر لیلیت بداند که فقط به منظور همراهی او آفریده شده بود . اما لیلیت مستقیم به نزد خدا رفت و خدا اسم اعظم خود را به او آموخت . بعد هنگامی که آدم خواست خود را به او تحمیل کند ؛ تمکین نکرد و اسم اعظم را بر زبان اورد و به پرواز درآمد و برای همیشه از باغ عدن و آدم گریخت .

لیلیت در غاری در ساحل دریای سرخ مقیم شد و هنوز هم اقامتگاهش همانجاست . جنهای دنیا را به عنوان جفتهای خود برگزید و در زمان کوتاهی هزاران فرزند جن در سرتاسر جهان به وجود آورد . بدین ترتیب لیلیت مادر جنیان و همسر آسمودئوس ؛ پادشاه جنیان لقب گرفت .

در همین هنگام آدم از آزردن لیلیت پشیمان شد . نزد خدا رفت و از او خواست لیلیت را بازگرداند . یهوه نیز معتقد بود که یکی از ساکنان باغ عدن نمیتواند به همین سادگی از آن برود . بنابراین ۳ فرشته نگهبان فرستاد تا او را باز گردانند .

این ۳ فرشته که سنوی ؛ سان سنوی ؛ و سمان گلوف نام داشتند لیلیت را در غارش یافتند و پیام یهوه را به او رساندند . همچنین گفتند اگر تسلیم نشود که برگردد هر روز ۱۰۰ نفر از فرزندان او را خواهند کشت تا عاقبت تسلیم شود و برگردد .

لیلیت پاسخ داد که این سرنوشت بهتر از بازگشتن و تسلیم در برابر آدم است و در برابر تهدید فرشته ها او نیز تهدیدی کرد . گفت : به ازای درد و رنجی که بر او تحمیل میکند ؛ او نیز به هنگام زایمان ؛ به فرزندان آدم و مادرهایشان حمله میکند . دخترها تا ۲۰ روز و پسرها تا هشت روز پس از بدنیا آمدن در معرض خشم اویند . و شب هنگام به خواب مردان حمله خواهد کرد و منی آنها را خواهد دزدید و از آنها فرزندانی جایگزین فرزندان کشته شده خود خواهد آفرید . البته گفت اگر بر بدن کسی نام ۳ فرشته را ببیند او را امان دهد .

بعدها که آدم و حوا با خوردن میوه ممنوع از بهشت رانده شدند و به زمین آمدند ؛ لیلیت به قول خود وفا کرد . و از آنجا که میوه ممنوع را نخورده بود و فرق بین شر و نیک را نمیدانست از آتش جهنم دور ماند . همچنین از حکم مرگی که خدا بر آدم و حوا صادر کرد در امان ماند و همچنان زنده است .

تفسیر عوام

مشخصا اسطوره لیلیت به عنوان شیطان شب یا همان آل که مادران را سر زایمان میبرد بسیار جدی است و همگان آن را باور داشته اند . حتی طلسمهایی نیز در اینباره وجود دارد که در موزه های فرانسه و انگلیس یافت میشود . اما چیزی که به این وبلاگ مربوط میشود و مذهبی نیز باید باشد این است که عوام مردم به خصوص پیروان ادیان یهود ( و مختصرا مسیحیت ) بر این باورند که لیلیت همسر اول آدم بوده است . به این ترتیب و بر این فرضیه داستان آفرینش انسان به کلی زیر سوال میرود که در آن آدم و حوا را اولین انسانها از جنس خاک برشمرده است در صورتیکه همانگونه که اشاره شد لیلیت نیز همانند آدم از جنس خاک و همسر اول آدم است .

تفسیر مذهبی

در سنت مسیحی ؛ روایت لیلیت افزوده هایی نیز دارد که بیشتر به هبوط آدم و حوا مربوط میشود . شاید مشهورترین نسخه لیلیت در مسیحیت ؛ نقاشی های میکل آنژ در صومعه سیستین باشد . در این نقاشی ها ؛ این زن به عنوان یک مار - زن نمایش داده شده و او را همان ماری میدانند که منجر به اغوای حوا و اخراج او و آدم از باغ عدن شد . ظاهرا نفرین لیلیت برای تسکین او کافی نیست و بنابراین تصمیم میگیرد از راه زن جدید آدم ؛ به او ضربه بزند .

البته در مسیحیت مار اغواگر را خود شیطان میدانند . اما نیز میگویند که لیلیت پس از آدم ؛ همسر شیطان شد ( یا شمائیل عبری ) . اغوای حوا ؛ حاصل تلاش مشترک این دو نفر بود . لیلیت به شکل مار در آمد و شمائیل به جای مار حرف زد .

در اسطوره های حضرت سلیمان نیز گاهی به لیلیت برمیخوریم . بسیاری ؛ ملکه سبا را لیلیت میدانند . سلیمان در نهان شک کرد که مبادا این ملکه همان لیلیت باشد و بنابراین نقشه ای کشید تا مطمئن شود . او را به قصر خویش دعوت کرد و کف تالار را به شکل استخری درآورد که به نظر میرسید تا حد مچ پا آب داشته باشد . وقتی ملکه رسید ؛ دامنش را بالا برد تا پایش را در آب بگذارد و سلیمان توانست پاهای پر موی او را ببیند . یهودیان لیلیت را از کمر به بالا زنی بسیار زیبا و اغواگر و از کمر به پایین زشت و پر مو و هیولاوار میدانستند . این تصویر بسیار به تصویری که مسیحیان از شیطان میشکند یعنی تصویری که از کمر به بالا شبیه انسان و از کمر به پاییین شبیه بز است شباهت دارد .

و در آخر :

و در آخر ذکر این نکته برای این نوشته وبلاگ ضروری به نظر میرسد که شاید این روایت ؛ همانند اسطوره ها باشد و شکل داستانی داشته باشد همانند همه اسطوره های دیگر ؛ اما چیزی که مهم است این است که در دین یهود و مسیحیت همانگونه که در متن ذکر شد به این موضوع اشاره شده و حتی در یهود بر اینکه هر دو از خاک بوده اند و لیلیت و تاکیدا لیلیت همسر اول آدم بوده است و سپس حوا به جای او بر آدم آورده شده است نظریه آفرینش را که آدم و حوا نسختین انسانها و از جنس خاک بوده اند را زیر سوال میبرد و میتواند در آن شک به وجود آورد . البته باید توجه داشت که بنده این متن و فرضیه را که مورد تایید عده ای هست را نه تایید میکنم و نه زیر سوال میبرم اما شاید بتوان آن را یکی از حقایقی از دین که بر همگان پوشیده است مورد خطاب قرار داد .

در ضمن نکته جالبی را در متن میتوانیم ببینیم . و آن اینکه تبعیضی است که بین زن و مرد از ابتدای آفرینش وجود داشت . هرچند لیلیت حاضر به پذیرش این ناعادلانه بودن آفرینش نشد اما در آخر حوا مجبور شد در برابر آدم تسلیم شود . و این شاید بتواند دلیلی بر ناعادلانه بودن جهان باشد . و همچنین ضدیتی بر حرفی که انسانها و مرد و زن را برابر میداند . ( و لیلیت را از برای آدم آفرید ) یعنی زن برای مرد آفریده شد نه به عنوان همدم او !!!

نکته بعدی اینکه بعضی دوستان درباره حقایق جن پرسیده بودند که به راستی وجود دارد یا نه ! البته الان و ذکر آن در این مبحث کار جالبی نیست اما به همین بسنده میکنیم که جن در ادیان دیگر نیز وجود دارد پس مطئمنا هست که درباره آن میگویند و لیلیت را مادر جنیان میدانند .

افسانه آل نیز که جن هست نیز همان لیلیت است که موجودیت دارد .

و در پایان لیلیت ؛ میتواند مادر جنیان . همسر شیطان . مار اغواگر حوا و همسر نخستین آدم و از جنس خاک باشد و میتواند نباشد ! چیزی که مهم است این است که انسانها دین را چه چیزی انتخاب میکنند و حقایق ادیان مختلف چیست

+ نوشته شده در  ساعت 19:29  توسط محمد | 

این متون ترجمه متن اصلی کتاب مقدس شیطانی (Satanic Bible) است که به عنوان یکی منابع مهم این گرایش به کار می‌رود. این مطلب صرفاَ برای آگاهی بیشتر خوانندگان نوشته شده‌است و هیچ‌گونه جنبه تبلیغاتی ندارد.

زندگی، بزرگ‌ترین افراط‌کردن است. مرگ، بزرگ‌ترین پرهیز است. بنابراین بیشترین زندگی {از لحاظ مدت زمانی} را ایجاد کن – اینجا و حالا!

بهشتی برای درخشیدن و افتخار وجود ندارد و نه جهنمی که گناه‌کاران در آن کباب شوند. اینجا و اکنون روز عذاب ماست! اینجا و اکنون روز لذت ماست! اینجا و اکنون فرصت ماست! این روز را برگزین، این ساعت را، در برابر هیچ زندگی رهایی بخشی!
و به قلب خودت بگو: "من نجات‌دهنده و رستگار کننده خودم هستم"
جلوی آنهایی که به تو جفا می‌کنند را بگیر. بگذار آنان که برای ضایع کردن تو تدبیر به کار می‌برند، به پریشانی و رسوایی انداخته‌شوند. بگذار آنها قبل از گردباد، بی‌ارزش شوند و بعد از اینکه از خوشی سبب نجات تو شوند.
آنگاه {پس از مرگ} تمامی استخوان‌هایت با غرور خواهند گفت: " چه کسی شبیه من بوده‌است؟ آیا من در برابر دشمنانم قدرتمند نبوده‌ام؟ آیا من خودم را با ذهن و جسم خودم رستگار نکرده‌ام؟

+ نوشته شده در  ساعت 19:24  توسط محمد | 
Medusa
 

 
مدوزا (Medusa) : مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا میکند، موجب خشم این الهه میشود و آتنا، او را به شکل کریه ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون در می آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس (Pereus) کشته میشود. پرسیوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق میشود بت هوشمندی سر او را از بدن جدا کند. گفته میشود که در این زمان، دو تا از موجودات افسانه ای، پگاسوس (Pegasus) و کریسائور (Chrysaor) که فرزند مدوزا و پوزئیدون بوده اند، از بدن مدوزا خارج شده اند.

تایفویوس (Typhoeus) : تایفویوس، اژدهایی با نفس آتشین، صد سر و خستگی ناپذیر بوده است. گایا، در اوج نا امیدی او را به دنیا آورد تا از تایتانها در مقابل المپیان محافظت کند. او تا حد زیادی موفق میشود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند میکشد. هرمس به نجات زئوس میآید و زئوس هم با استفاده از تیرهای صاعقه، تایفویوس را از بین میبرد. گفته میشود که تایفویوس زیر کوه اتنا (Etna) در سیسیل دفن شده است.

سربروس (Cerberus) : سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفویوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود میداده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمین میشده است. تنها چند تن از افراد زنده موق شدند به طریقی از این سد بگزرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس (Orpheus) بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش یوریدیس (Eurydice) برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس (Eurystheus) پیشکش کند.

سیرن ها (Sirens) : سیرن ها خواهرانی بودند که در بخشهای پر صخره دریا میزیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره های مرگ آور میکشیدند. گفته میشود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس Achelous خدای طوفان بوده اند.
+ نوشته شده در  ساعت 19:21  توسط محمد | 
Cerberus سگی با سه سر  
اکیدنا (Echidna) : هیولای مونثی که نیمی پری و نیمی مار بود و در غاری زندگی میکرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک میکرد و هر موجودی که از آن حوالی میگذشت را میخورد. این موجود فانی اما درای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.

هکتاتون کایرس (Hecatonchires) : هکتاتون کایرس به معنی "صد دست" است. این موجودات با 50 سر و 100 دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها میتوانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند.

غولها (Giants) : غولها، موجودات عظیم الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند و برای رسیدن به مقر آنها، بالای ک.هی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند.

گورگون ها (Gorgons) : در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه میکرد به سنگ تبدیل میشد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده میکردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند
+ نوشته شده در  ساعت 19:19  توسط محمد | 
Chimaera ترکیبی از شیر ، بز و مار
 

 
آرگوس (Argus) : آرگوس، یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهده گر مشهور است. علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات 4 چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای 100 چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو Io، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.

کایمرا (Chimaera) : کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس (Typhoeus) و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا (Echidna) است و یکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی شیر و نیمی بز بوده و از دهانش آتش میریخته است. این هیولا ، با از بین بردن گله های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا Lycia بود و به دست مردی به نام بلروفون (Bellerophon) از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد.

سایکلوپ ها (Cyclopes) : یونانیان خدایان و هیولاها را فرزندان تیتان ها- خدایان اولیه- میدانستند که بیشتر آنها فرزند گایا (Gaea) الهه مادر و اورانوس (Uranus) بودند. اورانوس خدای آسمان و فرزند گایا بود و گایا خود به تنهایی او را به وجود آورده بود. این دو با یکدیگر فرزندان بسیاری به وجود آوردند که شامل 12 تن از تایتان ها نیز هست. سایکلوپها، که غولهایی یک چشم بودند، سه نفر بودند و نماد رعد، برق و صاعقه به شمار می آمدند. این غولها، اولین آهنگران بودند و توسط تایتانی به نام کرونوس (Cronus)، زندانی شدند. زئوس، هنگام شورش بر علیه تایتانها، سایکلوپ ها را آزاد کرد و در عوض آنها اسلحه معروف او، صاعقه و تندر را به او هدیه دادند
+ نوشته شده در  ساعت 19:17  توسط محمد | 
امروز  بیوگرافی چارلز منسون قاتل زنجیره ای و معروف ایالت متحده براتون گذاشتم

شاید بگید این آقا اصلا چه ربطی به مرلین منسون خودمون داره الان بهتون میگم
همانطور که میدونید مرلین منسون اسم واقعی او نیست بلکه اسم اصلی او برایان وارنر هست
و مرلین منسون از اینجا اومده که الان میگم
فامیلی منسون که از چارلز منسون اومده و اسم او یعنی مرلین هم از مرلین مونوره اومده پس شخصیت مرلین منسون اینجوری به وجود اومده

حالا این بیوگرافی چارلز منسون هست

چارلز منسون در 11 نوامبر 1934 به دنیا آمد او متهم به قتل شرون تیت و چهار نفر از دوستان وی در ایالت اوهایو شد 

 

شروع ماجرا :


 در سیزده سالگی مادرش او را پرورشگاه گذاشت و توانایی  ثبت نام او در مدزسه را نداشت وی به مدت یک سال از خانه فرار کرد و
 دوباره پیش مادرش آمد مادری که هیچ علاقه ای نسبت به چارلز نداشت او زندگی خود را دوباره بعنوان یک گدا در کوچه ها و خیابان ها آغاز کرد
او زندگی اش را با دزدی کردن میگذراند در سال 1951 بعد از دستگیر شدن و آزاد شدن او از زندان دوباره به جرم رانندگی وحشیانه با یک اتوموبیل دزدی به زندان افتاد

در اواخر سال 1952 به 8 نفر تجاوز کرد و به زندانی دیگر منتقل شد زندانی که در آنجا یک مجرم بسیار مهم شمرده میشد با این حال او در سال 1954 آزاد شد  !! او دوباره به جرم رانندگی سریع بازداشت شد
 این بار او با ضمانت آزاد شد اما این قضیه تا زمانی ادامه داشت که او در جلسه دادگاه حاضر نشد و دوباره دست به فرار زد تا زمانیکه به او بخشودگی خورد یعنی سال 1958
 او دوباره به جرم رساندن چک بانکی دزدیده شده به یکی از دوستانش دستگیر شد و دوباره با ضمانت آزاد شد البته قفط برای 9 ماه ( قانون آن زمان کالیفرنیا) این چنین بود
چارلز قسمت مهمی از زندگی خود را در زندان گذراند دزدی از مراکز فروش کارت اعتباری و دزدین اتومبیل های زیاد نیز جزئی کوچک از جرایم او بود او به تجاوز زنان علاقه زیادی داشت در حدی که تقریبا تبدیل به شغل وی شده بود
در سال 1967 دوباره آزاد شد او به سوی سانفرانسیسکو حرکت کرد و به جمع آوری گروهی پرداخت که این گروه را خانواده خود نامید !!   سپس به سرعت به لس انجلس رفت او در اولین اقدام خودش در دره متروکه سن فرنادو مشغول به ساختن فیلم وسترن شد که آهنگ فیلم از هلتر اسکلرتر بود
(او کتابی نوشت که بسیار به عقاید مسیحیان توهین کرد ( مسیح و مرگ 
 در 9 اگوست 1969 چهار عضو خانواده یعنی تکس واتسون و پاتریک کرینوتنل و سوزان اتکینز و دنیس ویلسون به همراه خود چارلز منسون خانه خود را در سیلو درایو در تپه های بورلی خریدند
 سپس شرون تیت همسر رومن پلانسکی را به همراه چهار نفر از یارانش به قتل رساندند لیندا کسبیان شاهد قتل ها بود و  خود او هم مجرم بود ولی بخاطر لو دادن گروه منسون بخشودگی خورد
روز بعد آنها تصمیم به قتل رز رایمز و لنو بابیانکا که از یکی از زوج های ثروتمند لس انجلس بودند گرفتند خانواده منسون به خاطر کشتن گری هینمن خواننده مشهور آمریکایی میان بعضی ها طرفدار پیدا کردند

منسون آلبومی را در 6 مارس 1970 باعنوان " دروغ " در شهر نیویورک منتشر کرد این آلبوم که شامل 10 آهنگ بود توسط شرکت ای اس پی پشتیبانی شد این البوم هم اکنون در امریکا غیر مجاز میباشد در همین سال بود که دنیس ویلسون از گروه منسون ( خانواده منسون ) جدا شد
چارلز منسون در قتل ها حضور پیدا نمیکرد ولی به جرم کشیدن نقشه های قتل ها به زندان میافتاد او به خاطر قتل های 25 ژانویه 1971 و 29 مارس به اعدام محکوم شد ولی حکم منسون درست هنگامی صادر شد که قانون اعدام در ایالت کالیفرنیا و بسیاری از دیگر ایالات لغو شد و او به حبس ابد محکوم شد در 5 سپتامبر 1975 یکی دیگر از اعضای خانواده منسون به تنهایی تصمیم به قتل  گرالد فورد رئیس جمهور آن موقع ایالت متحده گرفت که در این کار موفق نشد وبه زندان افتاد دیگر اعضای خانواده هم فعالیت خود را به اتمام رساندند منسون هم اکنون طبق شواهد در زندان بلارینز کالیفرنیا بسر میبرد البته برخی هم معتقد هستند که توسط یکی از هم سلولی هایش به قتل رسیده است

+ نوشته شده در  ساعت 21:2  توسط محمد | 

این باربیوگرافی کوتاهی از Gorgoroth براتون آماده کردم .اعضا فعلی :
Gaahl خواننده.Infernus گیتار . King باس .Frost درامGorgoroth در سال 1992 بدست Infernus در برگن تشکیل شد و در میان شنود و آوازه خشونت جهانی بلک متال سری در سرهای گروه های نروژی در آورد .سبک گروه بر پایه عقاید ضدمسحیت بوده و اشعارگروه بر پایه Satanism و Death . گروه Gorgoroth در دوره سختی ها و تغییرات در موسیقی نروژ کار خود را شروع کرد و فقط با اراده قوی اعضا توانستند در آن شرایط سخت,ممنوعیت ها ,در گیری ها به کار خود ادامه دهند . در این بین گروه یکبار توقیف شد و پلیس نروژاعضای گروه را به زندان انداخته بود که پس از یک دوره کوتاه دوباره کار خود را شروع کردند .infernus

گروه با اینکه با فروش کم دو دموی اول خود رو به رو شده بود و توانست آلبوم هایی مثل Pentagram وAntichrist و Under the Sign of Hell را درسال های متوالی آماده و به بازار عرضه کند و با اینکه استارت اولیه قدرتمندی نداشتند اما توانستند در مراحل بعدی کار خیلی قدرتمند تر عمل کنند . اعضا گروه در این سال ها تغییر کردند , خواننده دوم , باسیست ودرامر از گروه جدا شدند و اعضا جدید جایگزین شدند .

در سال های بعد Gorgoroth پیشرفت بسزایی کرد با افرادی بزرگی همکاری کرد افرادی که در کار گروه تاثیر زیادی داشتند (Frost از گروهSatyricon و Grim از Immortal و Ares از Aeternus و افراد دیگر) . بعداز آلبوم Incipit Satan تعداد اجرا های زنده گروه بالا رفت ,محل کنسرتها از ییلاقها و تپه جنگل های نروژ به کشور های اروپایی هم کشید,لهستان و سوئد اولین محل های بر گزاری کنسرت این گروه بودند . بعد ازاتمام تور گروه حدود سه ماه گروه از هم جدا شد ولی به وسیله Infernusکه بعنوان رئیس گروه شناخته شده اعضا دوباره کار را برای آلبوم جدید
شروع کردند و در آخر هم در اواسط سال 2003 آلبوم wilight of the Idols به بازار عرضه شد .

gorgoroth

آلبوم بعدی گروه که بعد از سه سال پخش شد به نامAdMajoremSathanas Gloriam که امسال به بازار آمد و استقبال خوبی هم داشته است . بعد ازاتمام آلبوم گروه Gorgoroth دوباره با گروه 1349 تور بزرگی را در کشورهای اروپا د که حدود بیست کنسرت به همراه گروه های مختلف کشور های میزبان اجرا میشود .

+ نوشته شده در  ساعت 20:57  توسط محمد | 

گروه ماردوک در سال 1990 به وسيله morgan hakansson در کشور سوئد و با گرايشات شديد شيطان پرستي تشکيل شد . گروه در سال 1991 اولين شاهکار خود را به نام fuck me jesus به صورت نوار کاست ضبط کرد . دومين آلبوم گروه dark endless نام دارد که در سال 92 ضبط و پخش شد . در سال 1993 گروه با شرکت فرانسوي osmose براي پخش آثارش قرار داد بست و سومين آلبوم خود را به نام those of the unlight در سال 1994 به وسيله اين شرکت پخش کرد .

mardukmarduk

بعد از اين آلبوم براي اولين بار گروه در خارج از سوئد و در فستيوال بلک متال در نروژ شرکت کرد . و در مي 1994 با ساپورت گروه ايمورتال در تور اروپا  son of the northen darkness شرکت کرد و در پاييز همان سال هم گروه به استوديو رفت تا آلبوم بعدي خود را ضبط کند . opus nocturne نام اثر بعدي ماردوک بود . در فوريه 1995 و بعد از شرکت در تور the winter war گروه آلبوم fuck me jesus را به صورت mcd ضبط مجدد کرد که فروش اين آلبوم هنوز در هفت کشور اروپا ممنوع است.

در ژوئن 1995 گروه در توري در مکزيک شرکت کرد و بلا فاصله آماده ضبط آلبوم بعدي شد اين آلبوم که heaven shall burn … when we are gathered نام دارد در فوريه 1996 ضبط و در ژوئن همان سال پخش شد . بعد از اين آلبوم گروه مجددا در تور اروپا شرکت کرد و بعد از آن هم ميني البوم glorification را ضبط کرد که شامل يک آهنگ ضبط مجدد و سه آهنگ کاور شده از گروههاي bathory، philedrive و destruction بود.

در اکتبر 1997 گروه آلبوم heres no peace را ضبط کرد و در نوامبر گروه براي ضبط يکي ديگر از شاهکار هايش به نام nightwing آماده شد که در مارس 1998 اين آلبوم که از دوقسمت تشکيل شده آماده شد . در اواخر همين سال هم گروه آلبوم  panzer division marduk را که یکی از بهترین آلبومهایش بود را ضبط کرد و بعد از آن هم در فستيوال هاي مختلف شرکت کرد .

اولين اثر استوديويي گروه در قرن بيست و يکم هم ميني سي دي  obedience بود که در مارچ 2000 پخش شد و بعد از اين آلبوم هم گروه با گروههاي deicide و cannibal corpse در تور اروپا شرکت کرد.

آلبوم بعدي گروه infernal eternal است که گلچيني از بهترين اجراهاي زنده گروه است . اين آلبوم هم در اواخر سال 2000 پخش شد . la grand dance macabre آلبوم 2001 گروه است که فوق العاده زيباست . آخرين آلبوم گروه تا الان هم world funeral نام دارد که محصول سال 2003 است .

که اين آلبوم نهايت موسيقي بلک متال است و آلبومي بي نظير نسبت به تمام آلبوم هاست که حتي خود ماردوک هم فکر نکنم بتواند همچين البومي را دوباره بسازد . بعد از تور اين البوم متاسفانه خواننده گروه legion از گروه جدا شد و تا آخرين خبري که من از گروه دارم هنوز کسي به عنوان جانشين براي او انتخاب نشده است .

اعضاي گروه ماردوک از ابتدا تا الان :

Morgan hakansson : از سال 1990 تا الان گيتاريست گروه است و سابقه فعاليت در گروههاي abrubtum و devils whore house را دارد .

B war : با نام واقعي roger svenson از سال 1992 تا الان بيسيست گروه بوده و در گروههاي allegiance و devils whore house فعاليت داشته .

Emil dragutinovic : از سال 2002 تا الان درامر گروه بوده و در گروههاي legion وnominon فعاليت داشته .

Andreas axelsson : از سال 1990 تا 1993 خواننده گروه بوده و در گروههاي edge of sanity و infestdead فعاليت داشته است .

Legion : با نام واقعي erik hagsted از سال 1995 تا 2003 خواننده گروه بوده و در گروههاي ophtalamia و dissection فعاليت داشته است .

Magnus andersson : از سال 1992 تا 1994 گيتاريست گروه بوده و در گروههاي cardinal sin و ... کار کرده است .

Joakim gothberg : از سال 1990 تا 1995 درامر گروه بوده .

+ نوشته شده در  ساعت 20:56  توسط محمد | 
هِوی مِتال زیرگونه‌ای از موسیقی راک است که با جدا شدن شاخه هارد راک از راک آغاز شد. گروه‌ها و نوازندگانی هم‌چون جیمی هندریکس نوازنده توانای گیتار، رونی جیمز دیو و گروه‌هایی همانند لِد زپلین، بِلَک سَبَث، مَنو وار و وَسْپ در گسترش و تشکیل این شاخه موسیقی تأثیر داشتند.

 

سازهای استفاده شده در این سبک موسیقی به طور عمده گیتار برقی، گیتار بیس و درامز هستند که در شاخه‌های مختلف سازهای دیگر همانند ویولن، ویولن‌سل ,کیبورد و گیتارهای آکوستیک به این مجموعه اضافه می‌شود. پس از گذشت چند سال از تشکیل اولین گروه‌ها در این سبک، متال نه تنها به صورت یک موسیقی قوی بلکه به ساختاری برای بیان عقیده‌های افراد که معمولاً ساختار اعتراضی داشت مبدل شد. متون قوی و تأثیر گذار پینک فلوید اگرچه در آن زمان در سبک متال اجرا نشدند اما پایه گذار مکتب اعتراض در موسیقی بودند که توانست هدف اصیل موسقی بلوز را از ابتدا با گیتارهای سیاه پوستان شنیده می‌شد را زنده کند. پس از ورود این ساختار به موسیقی متال افراد زیادی با مقاصد سیاسی اجتماعی و فرهنگی و مذهبی شروع به نواختن کردند.

 

موسیقی هوی متال خود به چند شاخه دیگر گسترش یافت که گاه به این مجموعه موسیقی متال یا بطور خلاصه «متال» نیز گفته می‌شود. از زیر شاخه‌های این سبک می‌توان از:

بلك متال (black metal)

كلاسيك متال (Classic metal)

دث متال (Death metal)

دووم متال (Doom meta)

فولک متال (Folk metal)

گلَم متال (Glam metal)

گوتیک متال (Gothic metaL)

گریندکور (Grindcore)

انداستریال متال (Industrial metal)

نئو کلاسیکال متال Neo-classical metal))

نو متال (Nu metal)

پاور متال (Power metal)

پراگرسیو متال (Progressive metal)

اسپید متال (Speed metal)

سمفونیک متال (Symphonic metal)

ترش متال (Thrash metal)

کریستین متال (Christian Metal)

 

هوی متال

Heavy Metal : این سبک در اواسط دهه ۷۰ و پس از نفوذ هارد راک موجود در بریتانیا به امریکا شکل گرفت و در واقع همان هارد راک ولی با سلیقه امریکایی بود که در آن‌جا به آن کوردهای سنگین تر و شعرهای اعتراض‌آمیزتر اضافه کردند و سبک جدیدی به نام هوی متال را به وجود آوردند. این سبک ریشه گرفته از بلوز و راک است که در آن بلوز کمرنگ شده و دیگر فراز و نشیب ریتم‌ها در آن از بین رفته ولی همان اثر روانی و حتی قوی‌تر را در شنونده به وجود می‌آورد. در این سبک هم مانند بقیه سبکهای راک گیتار نقش محوری دارد.

از گروههای و خوانندگان موفق این سبک می‌شود به این موارد اشاره کرد:

Ozzy Osbourne - Manowar - Black Sabbath - Motorhead - Iron Maiden – WASP - Metallica

 

ترش متال ( سرش متال )

Thrash Metal : این سبک را اصلی‌ترین سبک مشتق از هوی متال می‌دانند. گیتاری پرخاش‌گر، سرعتی، تکنیکی، جوی سنگین که عموماً چیزی ناموزون و فراتر از ملودی می‌نوازد. چیزی که شاید در اوایل کار با Speed Metal یکسان به حساب می‌آمد. اما گروههایی مثل متالیکا و مگادث که جزو بهترین‌های این سبک بودند چیزی فراتر از این را به نمایش گذاشتند که شامل ریفهای قوی گیتار بود.

از گرههای موفق و معروف این سبک می‌شود به موارد زیر اشاره کرد:

Megadeth - Sodom - Slayer - Testament - Sepultura - Pantera – Kreator - Metallica

 

پاور متال

Power Metal : پاور متال سبکی بسیار ریتمیک و ملودیک و با سرعت نسبتاً بالا در جمع سبک‌های موسیقی متال به شمار می‌آید. از ویژگی‌های این سبک می‌توان به آواز بسیار ملودیک با صدای نسبتاً زیر و شفاف, و در عین حال قوی و قدرتمند، استفاده از گیتار سولو‌های هم‌زمان و به کار بردن Double Bass Drum اشاره نمود. البته گروه‌هایی نیز چون Children of Bodom یا Kalmah موسیقی ملودیک این سبک را با سبک آوازی موسیقی ملودیک دث متال درآمیخته‌اند. فضای این موسیقی عموماً حالتی حماسی و سرشار از انرژی دارد و داستان‌های فانتزی از جمله مهم‌ترین تم‌های مورد علاقه موسیقی‌دانان پاور متال به شمار می‌آید.

Hammerfall- Blind Guardian - Symphony X - Children Of Bodom - Manowar- Iced Earth

 

دووم متال

Doom Metal : سبکی که سهم تکنیک را در آن بسیار بالا می‌دانند. سبکی بسیارآرام، وحشت آور و با یک حس سنگین. از گیتاری سنگین برای القای این حس در این سبک استفاده می‌کنند.دووم متال دارای چند زیر شاخه می‌باشد که از آن جمله می‌توان به

 Drone Doom. Funeral Doom. Sludge Doom. Black Doom. Experimental. Death Doom. Traditional Doom. Stoner Doom. Gothic Doom. اشاره کرد. از گروههای و خوانندگان خوب این سبک می‌شود موارد زیر را نام برد:

Morphia - Anathema - Desire - Paradise Lost - My Dying Bride - Dawn of Dreams - Shape Of Despair - Monolithe - Void Of Silence - Khanate - Disembowelment - Unholy - Worship

 

آلترناتيو متال

Alternative Metal : به عقیده بسیاری از کارشناسها Alternative را شاید بتوان مستقل تر از باقی سبکهای متال در نظر گرفت. سبکی که از دل هوی متال که در حقیقت هسته مرکزی موسیقی متال است بیرون آمده‌است. سبکی که همان گیتار هوی متال را دارد اما کمی با خواست عمومی منطبق‌تر است. با توجه به نوع موسیقی که ارائه می‌دهد از سبکهای دیگر متال بیشتر در دید عموم مطبوع واقع می‌شود. سبکی که در بدو ورودش در بردارنده Garage Punk، Funk، Rap، Industrial و چندی دیگر بود. این سبک را به درست یا غلط گاه NEW METAL و یا AGGRO METAL هم نام می‌برند.ریشه اصلی موسیقی Alternative Metal برخلاف سایر سبک‌های اصیل موسیقی متال، در موسیقی Grunge نهفته شده‌است و بدین سبب بسیاری آن را به عنوان یک زیر شاخه از موسیقی اصیل متال نمی‌شناسند.

از گروههای برجسته این سبک می‌شود به موارد زیر اشاره کرد:

Korn - System Of A Down - Tool - Godsmack - Static-X

 

دث متال

Death Metal : سبکی‌ست که از دل Thrash بیرون آمده‌است. دارای موسیقی که سعی بر نشان دادن جنبه‌های مرگ، درد و وحشت از نظام اخلاقی یهودا - مسیحی دارد. موسیقی که اشعار حزن‌انگیز آن با صدای بلند و خشن ادا می‌شود. موسیقی که سرشار از ملودی‌های زیبا و قوی است و از مشخصه‌های آن، سولوهای با تکنیک و سرعت بالاست و همانند بسیاری از شاخه‌های متال به مهارت فراوان در نوازندگی احتیاج دارد. این موسیقی شاید در دید عموم دارای هواداران زیادی نباشد، اما جزو قوی‌ترین سبکهای موسیقی متال به حساب می‌آید. این سبک خود را بی شک مدیون گروه Death می‌داند، به طوری که چاک شلداینر، پایه‌گذار گروه Death را، پدرخواندهٔ دث متال می‌نامند.

دث متال شامل زیر شاخه‌هایی از این قبیل نیز هستMelodic Death Progressive Death Death/Thrash Old School Death ِGrindcore Gore/Death

از گروههای موفق این سبک میتوان به موارد زیر اشاره کرد :

Death - Morbid Angel - In Flames - Deicide - Six Feet Under - The Crown - Children Of Bodom - Autopsy - Cannibal Corpse

 

اینداستریال متال

Industrial Metal : سبکی که به خاطر وجود ریتمهای سنگین که به صورت مستمر تکرار می‌شوند و Distortion بالا که یادآور کار یک‌نواخت و پرسروصدای ماشینها در محیط صنعتی است Industrial نام گرفته و تلفیقی از موسیقی Electronic و متال است. از گروههای موفق در این زمینه به موارد زیر میتوان اشاره کرد :

Rammstein - Marylin Manson - Rob Zombie / White Zombie - Ministry - Devin Townsend

 

اسپید متال

Speed Metal : سبکی که شاید در اوایل دهه ۸۰ جزو پرطرفدارترین مشتقاتHeavy به حساب می‌آمد. سبکی که طبق نامش سرعت اصلی‌ترین خصیصه آن به حساب می‌آید. سوزش و خشونت خاص خودش و حمله‌های سریع و دقیق به گیتار دارد. چیزی که به سرعت با Thrash قرین شد و گروههای بزرگی مثل Metallica، Slayer، Megadeth و Anthrax از آن سود بردند.

 

گوتیک متال

Gothic Metal : سبکی که جو سرد و غم انگیز Goth Rock را با صدای بلند و خشن هوی متال پیوند می‌زند. از ویژگی‌های این سبک می‌توان به استفاده گسترده از صدای زنان و سازهایی چون ویولون, هارپسیکورد و فلوت اشاره کرد. موسیقی گوتیک متال که عموماً در گام‌های مینور ساخته می‌شود فضایی بسیار ملودراماتیک و غمناک دارد. تم‌های عاشقانه و مذهبی و مسائل مربوط به مرگ و پس از مرگ, از موضوعات مورد علاقه موسیقی دان‌های این سبک به شمار می‌آید. در بخش‌های نمایشی این سبک به وفور از عناصر داستان‌های کهن اروپایی مانند جادوگران, خون آشام ها, اژدها و غیره استفاده می‌گردد. از گروه‌های تأثیر گذار در این سبک می‌توان به این موارد اشاره کرد

Tristania - Moonspell - Ashes You Leave - Havayoth - Draconian - The Sins Of Thy Beloved – Nightwish

 

بلک متال

Black Metal : نیازی به توضیح بلک متال دیده نشد. اکثراً این نوع موسیقی را می‌شناسند. بعضی از زیر شاخه‌های بلک متال عبارت‌اند از :

Melodic Black Metal. Depressive And Suicidal Black Metal. Raw Black Metal. Noise Black Metal. Ambient Black Metal. Symphonic Black Metal. Old School Black Metal.

از گروه‌های معروف در این زمینه می‌توان به

 Mayhem. Dimmu Borgir. Darkthrone. Marduk. Satyricon. Khold. Nargaroth. اشاره کرد.

 

کریستین متال

Christian Metal : این نوع سبک معمولا مختص باور های مذهبی بوده و بیان کننده عقاید مذب و دین میباشد. این سبک نیز از اواخر دهه 1970 میلادی پدید آمد. از جمله گروه های موفق در این زمینه میتوان به: Petra .Oil .Betrayal .Neon Cross .Saint اشاره کرد

+ نوشته شده در  ساعت 0:16  توسط محمد | 
اين مطلب طي تحقيقاتي كه انجام دادم نوشتم اگه اشباهي توش هست يا كمال نيست ببخشيد
اينجا قصد اين رودارم كه شما رو با علامت شاخ شيطان كه امروزه به نوعي علامت موسيقي راك و متال شده آشنا كنم .

اين علامت ، نوعي طرز گرفتن انگشتان به اين صورت ميباشد :

 

متاسفانه برخي اين علامت را علامت شيطان پرستي و شيطان گرايي دونستند حتي بدون اونكه به تاريخ اين علامت و چگونگي پيدايش اون آشنايي كافي داشته باشن فقط ملاكشون اسم ظاهري اين علامت بوده

خب سري بزنيم به سرچشمه پيدايي اين علامت :

بسیاری از سبک‌سازی‌های هوی‌متال، کاربردهای روزمره پیدا کرده است؛ به عنوان مثال علامت‌های دستی «شاخ‌ شیطان» که رونی جیمز دیو آنرا باب کرده، در بسیاری از کنسرت‌های راک به یک صحنه متداول تبدیل شده‌است. گفته می‌شود رایج شدن علامت‌های دستی «شاخ شیطان» در اصل به خاطر جلد آلبوم «تفنگ عشق» (گروه) بوسه/بوسه نیز بوده‌است. طی دهه‌های هفتاد و هشتاد، ور رفتن با درون‌مایه‌های جادوگری توسط هنرمندانی همچون یکشنبه سیاه، دوشیزه آهنین، (گروه) بوسه/بوسه، بخت بخشاینده، یهودای کشیش، لد زپلین، موتلی کرو، اوزی آزبورن، آلیس کوپر و پشه، باعث شد تأثیرات شیطان صفتی/شیطانی توسط بنیادگرایان مسیحیت/مسیحی در هوی‌متال شکل بگیرد در آن زمان یک برداشت رایج این بود که در آلبوم‌های هوی متال نوعی پیام مخفی نهفته‌است

 

امروزه معني اين علامت رفته رفته معناي خودش رو ازدست داده و به معناي درود ، زنده باد و نوعي علامت و نشان اين موسيقي تبديل شده .

درضمن در مقالات آينده اطلاعاتي درباره شيطان پرستي خواهم گذاشت كه توي اون علائم شيطان پرستي رو نشون ميده و در اين علامات جايي از اين علامت ديده نميشه پس نتيجه قطعي گرفته خواهد شد كه اين علامت ، علامت شيطان گرايي و شيطان پرستي نيست .

متاسفانه برخي همين موارد كوچك باعث بروز برخي سو تفام هاي زيادي شده !!

نمونه هايي از اين علامت

   

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:9  توسط محمد | 

انواع شيطان پرستي:
1- شيطان پرستي فلسفي Philosophical Satanism:
اين شيطان پرستي توسط Anton Szandor Lavey همان بوجود آورنده انجيل شيطاني satanic bible و کليساي شيطان (البته کليساي شيطان قرن ها قبل از وي در قرون وسطا نيز وجود داشته است.) ايجاد شده است و مراسم آنها شبيه مراسم جادوگري کراولي مي باشد.
لاوي اين نوع شيطان پرستي را تحت تاثير افکار آليستر کراولي، نيچه، رند، مارکوس دي سيد، ويندهام لويس، چارلز داروين، مارک تواين و ديگران ايجاد کرده است.
در شيطان پرستي لاوي شيطان نيروي مثبت است و در مقابل آن اعمال خدايي کليسا مورد تمسخر قرار مي گيرد و اعمال دنيوي در مقامي بالا فرض ميشوند.

2- شيطان پرستي ديني Religious Satanism:
اين نوع شيطان پرستي شبيه شيطان پرستي آنتون لاوي است اما با اين تفاوت که در اين نوع، شيطان نوعي جنبه خدايي و متافيزيکي دارد و اين جنبه برداشته شده از اديان ابراهيمي، افسانه ها، آيين هاي متفاوت، و يا صرفا ساخته شده ذهن پيروان آن مي باشد.
ممکن است پيروان اين دين به يک خدا يا خدايان متعددي اعتقاد داشته باشند که اين خدايان گه گاه برگرفته شده از خدايان مصر و يونان و بين النهرين مي باشند.
گاه خداي آنها همان فرشته رانده شده درگاه خدا مي باشد که آنها اعتقاد دارند که طغيان او در برابر خدا کاملا درست بوده است و حتي برخي از آنها اعتقاد دارند فرشتگان ديگر با بدگويي او نزد خدا موجب رانده شدن او شدند کلا اين گروه به آزادي فکر و عمل و بالا بردن خود به هر وسيله اي مانند جادو اعتقاد دارند.
اين گروه بر اساس آيه اي از تورات که در آن اشاره شده خدا به انسان اجازه استفاده از ميوه درخت دانايي را نداد تا چشمانش باز گردد و خوب و بد را ببيند و خود تبديل به خدا شود وي را عامل آگاهي انسانها مي دانند و انسان را از پرستش خدايي که مانع آگاهي و پيشرفت انسانهاست بر حذر مي دارند و انسان را برای شناخت مسير درست کامل مي بينند و همچنين خداي مورد پرستش بشر را خدايي ظالم مي دانند که چند بار در طول تاريخ ظلمهاي بزرگي به انسانها کرده است.

3- شيطان پرستي گوتيک Gothic Satanism:
اين نوع شيطان پرستي همان شيطان پرستي است که در عصر سلطه کليسا بوجود آمده بود. در اين نوع شيطان پرستي گفته مي شود که کودک خواري، قرباني کردن دختران، بزکشي و تمام کارها و اعمال ضد کليسا را انجام مي دادند.

شيطان پرستي داراي نزديکي زيادي به جادوگري مي باشد و دنياي آن پر از افسانه هاي گوناگون، شياطين متعدد و افراد مختلف خصوصا جادوگران در ارتباط با آنهاست که بيشتر تصور مي شود اين افسانه ها توسط کاتوليک ها ساخته شده باشد. در دنياي امروز هم کشورهاي مختلفي داراي کليساي شيطان هستند مانند کشورهای امريکا،‌ انگليس و آلمان و همچنین چین و بر خلاف ادعاي شيطان پرستان جديد که بر اساس متون انجيل شيطاني بر عدم کودک آزاري و آزار حيوانات پافشاري مي کنند اما وحشتناک ترين اعمال توسط آنها تنها برای مقابله با دستورات الهي انجام مي شود.
انواع شيطان پرستي:
1- شيطان پرستي فلسفي Philosophical Satanism:
اين شيطان پرستي توسط Anton Szandor Lavey همان بوجود آورنده انجيل شيطاني satanic bible و کليساي شيطان (البته کليساي شيطان قرن ها قبل از وي در قرون وسطا نيز وجود داشته است.) ايجاد شده است و مراسم آنها شبيه مراسم جادوگري کراولي مي باشد.
لاوي اين نوع شيطان پرستي را تحت تاثير افکار آليستر کراولي، نيچه، رند، مارکوس دي سيد، ويندهام لويس، چارلز داروين، مارک تواين و ديگران ايجاد کرده است.
در شيطان پرستي لاوي شيطان نيروي مثبت است و در مقابل آن اعمال خدايي کليسا مورد تمسخر قرار مي گيرد و اعمال دنيوي در مقامي بالا فرض ميشوند.

2- شيطان پرستي ديني Religious Satanism:
اين نوع شيطان پرستي شبيه شيطان پرستي آنتون لاوي است اما با اين تفاوت که در اين نوع، شيطان نوعي جنبه خدايي و متافيزيکي دارد و اين جنبه برداشته شده از اديان ابراهيمي، افسانه ها، آيين هاي متفاوت، و يا صرفا ساخته شده ذهن پيروان آن مي باشد.
ممکن است پيروان اين دين به يک خدا يا خدايان متعددي اعتقاد داشته باشند که اين خدايان گه گاه برگرفته شده از خدايان مصر و يونان و بين النهرين مي باشند.
گاه خداي آنها همان فرشته رانده شده درگاه خدا مي باشد که آنها اعتقاد دارند که طغيان او در برابر خدا کاملا درست بوده است و حتي برخي از آنها اعتقاد دارند فرشتگان ديگر با بدگويي او نزد خدا موجب رانده شدن او شدند کلا اين گروه به آزادي فکر و عمل و بالا بردن خود به هر وسيله اي مانند جادو اعتقاد دارند.
اين گروه بر اساس آيه اي از تورات که در آن اشاره شده خدا به انسان اجازه استفاده از ميوه درخت دانايي را نداد تا چشمانش باز گردد و خوب و بد را ببيند و خود تبديل به خدا شود وي را عامل آگاهي انسانها مي دانند و انسان را از پرستش خدايي که مانع آگاهي و پيشرفت انسانهاست بر حذر مي دارند و انسان را برای شناخت مسير درست کامل مي بينند و همچنين خداي مورد پرستش بشر را خدايي ظالم مي دانند که چند بار در طول تاريخ ظلمهاي بزرگي به انسانها کرده است.

3- شيطان پرستي گوتيک Gothic Satanism:
اين نوع شيطان پرستي همان شيطان پرستي است که در عصر سلطه کليسا بوجود آمده بود. در اين نوع شيطان پرستي گفته مي شود که کودک خواري، قرباني کردن دختران، بزکشي و تمام کارها و اعمال ضد کليسا را انجام مي دادند.

شيطان پرستي داراي نزديکي زيادي به جادوگري مي باشد و دنياي آن پر از افسانه هاي گوناگون، شياطين متعدد و افراد مختلف خصوصا جادوگران در ارتباط با آنهاست که بيشتر تصور مي شود اين افسانه ها توسط کاتوليک ها ساخته شده باشد. در دنياي امروز هم کشورهاي مختلفي داراي کليساي شيطان هستند مانند کشورهای امريکا،‌ انگليس و آلمان و همچنین چین و بر خلاف ادعاي شيطان پرستان جديد که بر اساس متون انجيل شيطاني بر عدم کودک آزاري و آزار حيوانات پافشاري مي کنند اما وحشتناک ترين

+ نوشته شده در  ساعت 17:16  توسط محمد | 

هوی متال که برای راحتی به آن متال نیز می گویند نوعی از موسقی راک است که در سال های 1960 بوجود آمد.
اولین بار خواننده هایی در آمریکا و انگلستان از این سبک استفاده کردند.در آغاز این سبک به شکل بلوز-راک و یا سایکدلیک-راک
بود که از همان ابتدا با صداهای خشن و موسیقی آمپلی-فای شده ساخته می شد.
متال یا هوی متال از نظر آهنگ سنگین ترین نوع آهنگی است که تا به حال نواخته شده است.
اولین گروه هایی که در این زمینه کار کردند گروههای بودند  مثل 
Led Zeppelin و, Black Sabbath وDeep Purple که توانستند تعداد بسیار زیادی علاقه مند نیز جذب کنند.
در سال 1970 یوداس پیریست سعی کرد تا ریتم بلوز-را از این نوع آهنگ حذف کند و سبک جدیدی را به وجود آورد به نام پانک-راک.
سبکی که در آن سرعت بیشتری نسبت به متال وجود داشت.
گروههایی که در زمینه ی هوی متال در کشور انگلستان کار می کردند مانند آیرون میدن این سبک را انتخاب کردند.
در سال 1980 نوع دیگری از متال به نام گلم-متال توسط گروهی به نام موتلی کرو بوجود آمد.
ترش متال توسط گروه متالیکا معرفی شد و دث متال و بلک متال نیز پس از آن بوحود آمدند.
در اوایل دهه ی 90 میلادی نیز سبک دیگری به نام نیو-متال  بوجود آمد که چیزی بین فانک و هیپ هاپ
بود. پس از آن نیز سبک های دیگری مانند اکستریم متال و هاردکور متال بوجود آمدند.
البته هم اکنون سبک های بیشماری در زمینه ی متال کار می کنند که سعی می کنیم به آنها هم بپردازیم.

انواع دیگر متال:

آلترنیتیو متال .... کریستیان متال --- کراست پانک --- دران متال --- فولک متال --- فانک متال ---

اینداستریال متال --- رپ متال --- دووم متال --- سیمفونیک متال --- تردیشنال هوی متال ---

وایکینگ متال --- پراگرسیو متال --- گوتیک متال --- اسپید متال --- گروو متال-ترش متال و غیره

+ نوشته شده در  ساعت 23:54  توسط محمد | 

نگاه خیلی ها به موسیقی نگاه عمیقی نیست اما در ایران مشکل از این حد فرا است.دید اشتباه  افراد جامعه که البته ناشی از نبودن آگاهی  در مورد  این نوع موسیقی در بین افراد جامعه است.نبودن آگاهی که از سویی نتیجه عملکرد نادرست  نسل قبل  و از سویی دیگر  نبودن جایگاه مناسبی در دستگاههای حکومتی که مسئول نظارت بر موسیقی اند برای این نوع موسیقی  است.

مبارزه با این موسیقی نه تنها در کشور ما رواج دارد و یک عرف محسوب می شود بلکه در بسیاری از کشورها به دلیل حقیقت پروری در این موسیقی محدودیت هایی وجود دارد.

موسیقی متال در ابتدا شاخه ای از موسیقی راک بود که روز به روز و با گرویدن  افراد بیشتری به این موسیقی و با مشاهده تغییرات عظیمی  که در ساختار کلی این موسیقی بعد از جنگ جهانی صورت گرفت رو به جدا شدن نهاد.

موسیقی راک در ابتدا دارای ساختارهای محدودی بود بزرگانی مانند الویس پریسلی به نواختن این موسیقی می پرداختند با گذشت زمان موسیقی راک از دیدگاه مفهومی به دو نوع تقسیم شد نوعی از این موسیقی در مجالس جشن در کازینو ها  در سواحل و در تعطیلات به عنوان نوع موسیقی شاد نواخته می شد.

و اما دسته دیگر که در ابتدا توسط سیاه پوستان(موسیقی بلوز)و سپس توسط سفید پوستان نواخته شد و در غالب این نوع موسیقی اعتراض های مردمی به گوش دولت مردان و ظالمان میرسید.این نوع معمولا با غم اندوه فراوان همراه بودو ساختاری اعتراض آمیز داشت.لازم به ذکر که در سالهایی که دوره اوج شکل گیری گروه های

موسیقی در این سبک بود  نوع اول و در واقع نوع شاد و البته سطحی تر این نوع موسیقی توانست طرفداران بیشتری پیدا کند.اما کم کم نگاه ها به سویی دیگر متمایل شد... که در قسمت بعد توضیح خواهم داد.

 

با گذشت زمان و احساس ویرانی های جنگ جهانی پایه های نوع جدیدی از موسیقی راک به نام متال بنا نهاده شد.این نوع موسیقی دارای ساختاری کاملا اعتراض آمیز بود.ساختاری که بر گرفته از اشعار و موسیقی مستحکم پینک فلوید بود.پینک فلوید توانست برای سالها عنوان بهترین گروه راک را به خود اختصاص دهد.پینک فلوید توانست با وارد شدن به مسائل درونی انسانی و برانگیختن احساسات  موج تازه ای از مخالفت ها را در میان مردم برانگیزد.این اعتراض ها  مسائل اجتماعی .مذهبی .اقتصادی را در بر میگرفت.با آلبوم ((آجری دیگر در دیوار)) که مخالفت با تنبیه کودکان در مدارس به خصوص در انگلستان را بیان میکرد.

در ادامه گروه هایی با نام پانک ها پدبدار شدند.این گروه با طرزلباس پوشیدن متفاوت خود شروع به بیان اعتراضات خود کردند.این اعتراضات تا حدی فرا گیر شد که حتی دستگاه های حکومتی و آموزشی از آن ابراز نگرانی کردند.این تاثیرات در کشور های پیشرفته بیشتر مشاهده می شد.تا جایی که برای مدتی این گروه های راک تازه متولد شده موضوع  برنامه های شبکه بی بی سی بود.

پس از مدتی نگرانی والدین نیز به جریانات افزوده گردید.والدین که غالبا قادر به درک فرزندان خود نبودند تا حدی که گاهی آنها را  منحرف می خواندند.نگرانی والدین نشات گرفته از  طرز لباس پوشیدن گروه هایی در سبک پانک بود.والدینی که شاید تا چند سال قبل از طرفداران موسیقی راک کلاسیک بودند اکنون قادر به درک وجود این نوع تغییرات در این موسیقی نبودند.درون مایه آهنگ های پانک را در ابتدا اعتراض به ساختار مادی و اختلاف طبقاتی  بود.سپس مسا ئلی مانند اعتراض به جنگ نیز وارد شد.البته انحرافات نیز در این موسیقی مانند انواع دیگر موسیقی وارد شد که در بخشهای بعدی  در مورد آن خواهم نوشت.

در اواخر دهه 70 نوعی موسیقی راک عزضه شد که کاملا با ساختار پانک متفاوت  بود .این نوع موسیقی راک  آلترنتیو یا آلترناتیو متال نام داشت.از گروه های نوازنده در این سبک می توان به نیروانا اشاره کرد.گیتارهای به کار برده شده در این نوع  معمولا دستکاری شده هستند و صدایی متفات از صدای گیتارهای راک کلاسیک دارند.اشعار در این نوع موسیقی نیز دارای معانی عمییق بودند .این تغییرات هم زمان با کار گروه بزرگ بیتلز که معتقد به راک کلاسیک باقی مانده بو صورت می گرفت.اشعار و نوع بیان آنها تغییر کرد و روحیه ای در ظاهر خشن به خود گرفت.همین دلیلی شد که امروز بسیاری از افراد بدون آگاهی از درون مایه های موسیقی متال یه نقض آن بپردازند.نوازندگان آن را دیوانه یا شهوت پرست بخوانند.همان طور که گفته شد انحرافات نیز وجود دارد اما هیچگاه نباید ترو خشک را با هم سوزاند.

از اواسط دهه هشتاد موسیقی متال یه سمت و سوی جدیدی کشیده شد.تیرگی موجود ر متن و جلوه های بصری این موسیقی بسیار بیشتر از گذشته شد.این تیرگی و تاریکی در کنسرت ها بر روی جلد آلبوم ها و حتی در نوع لباس پوشییدن افراد گروه ها نمایان بود..با عوض شدن معنی ها به نوعی که نگرشی فراتر از انسان مادی داشته باشد نوع نواختن گیتار و درام نیز تغییر یافت.این تیرگی و غم درسبک های بلک و دث به خوبی دیده می شد.

گروهایی مانند دث و آلیس کوپر و اوزی آزبرن به مسائلی مانند حیات بعد از مرگ و زندگی بیهوده در این دنیا پرداختند.در بعضی از کنسرت ها از ماسک های به خصوصی استفاده مشد.تا حد امکان سعی می شد موسیقی بتواند احساس ترس را در شنونده القا کند.در متن موسیقی ها به عذابهای بعد از مرگ اشره می شد.تاثیر روانی این نوع موسیقی به حدی بود که گاه باعث دگرگون شدن شنونده می شد.

با تولد این نوع از موسیقی متال موج اعتراضات نیز شروع شد.والدین فرزندان خود را در مسئله ای بی پایان غرق می دیدند.ترویج تفکرات مادی در میان مردم به خصوص در اروپا باعث آن شده بد که والدین قادر به درک فرزندان خود نباشند.موج دیگر اعتراضات از سوی افراد مذاهب بود.

موسیقی متال فریاد مردمی رنج کشیده است.مردمی که در این روزگار به دست همنوعانشان به زیر بار ظلم رفته اند.مردمی که حقوقشان پایمال شده است.اما هنوز در نا امیدی دل به صدای دردناک این موسیقی بسته اند مردمی که همدمی جز این ندارند تا روزی که آنها که خوابند بیدار شوند.

آری متال یعنی عدالت برای همه وقتی این عبارت زیبا در فریادهای جیمز هتفیلد شنیده می شود.حال کسانی که منافع مادی خود را در خطر می بینند می آیند و مخالفت می کنند به اسم ظلم ستیزی مضلومان را هدف قرار میدهند و به اسم عالت جنگ راه می اندازند.هیچگاه متال برای قدرتمندان خوشایند نبوده آیا از خود پرسیده اید چرا؟.

+ نوشته شده در  ساعت 23:48  توسط محمد | 
این پست فقط میتونه جنبه طنز داشته باشه
فرقه هاي شيطان پرست در ايران...

يك مقام ارشد نيروي انتظامي در گفت و گو با خبرنگار واحد مركزي خبر در خصوص تحركات اخير گروهاي شيطان پرستي اظهار داشت: يكي از شرايط عضويت و پذيرش از سوي گروه‌هاي نوظهور شيطان پرستي، مصرف مواد تحديري بسيار قوي از جمله كوكائين، حشيش و قرص‌هاي اكس است.
وي تصريح كرد: دليل استفاده اين گروه‌ها از اين مواد ورود به حالت خلسه براي انجام مراسم‌هاي ويژه آنان است.
اين مقام انتظامي كشور خاطر نشان كرد: شيطان پرستي پديده جديدي در ايران نيست، چنانكه پيش از اين نيز در برخي شهرستان‌هاي كشور از جمله در يكي از شهرستان‌هاي استان كرمانشاه، فرقه هاي شيطان پرستي رسما اعلام موجوديت و فعاليت كرده بودند... .
 

 

 يك مقام ارشد نيروي انتظامي در گفت و گو با خبرنگار واحد مركزي خبر در خصوص تحركات اخير گروهاي شيطان پرستي اظهار داشت: يكي از شرايط عضويت و پذيرش از سوي گروه‌هاي نوظهور شيطان پرستي، مصرف مواد تحديري بسيار قوي از جمله كوكائين، حشيش و قرص‌هاي اكس است. evil3.jpg
وي تصريح كرد: دليل استفاده اين گروه‌ها از اين مواد ورود به حالت خلسه براي انجام مراسم‌هاي ويژه آنان است.
اين مقام انتظامي كشور خاطر نشان كرد: شيطان پرستي پديده جديدي در ايران نيست، چنانكه پيش از اين نيز در برخي شهرستان‌هاي كشور از جمله در يكي از شهرستان‌هاي استان كرمانشاه، فرقه هاي شيطان پرستي رسما اعلام موجوديت و فعاليت كرده بودند.

وي ادامه داد: فرقه‌هاي نوظهور شيطان پرستي را نمي‌توان يك فرقه ديني و عقيدتي برشمرد، اما فرقه‌هاي قديمي اين جريان خود را يك فرقه ديني با آيين هاي اعتقادي ويژه مي دانند.
 
اين مقام نيروي انتظامي اظهار داشت: بيش از 90 درصد دستگير شدگان در پارتي يك گروه شيطان پرستي در كرج كه در قالب اجراي كنسرت برگزار شد، از نقاط مرفه نشين تهران بودند.
 
وي ادامه داد: البته پس از دستگيري شمار بسياري از اين شركت كنندگان، مشخص شد كه اكثريت قريب به اتفاق آنان، هيچ اطلاعي از ماهيت فعاليت شيطان پرستي و عوامل برگزار كننده اين پارتي نداشتند و صرفآ به قصد شركت در پارتي و مهماني شبانه دور هم آمده بودند. اما اين فعاليت‌هاي گسترده و خرج هزينه هاي هنگفت براي جذب جوانان به گروه‌هاي شيطان‌پرستي نشان از برنامه‌ريزي آنان در اين راه دارد.
 
اين مقام مسئول در نيروهاي انتظامي خاطر نشان كرد: بسياري از اين افراد كه به مراجع قضايي تحويل داده شده بودند، با قيد ضمانت، سند و يا تعهد كتبي آزاد شدند.

جوان

+ نوشته شده در  ساعت 23:48  توسط محمد | 
به نظر من یکی از بزرگترین تفاوتهایی که طرفدارای موسیقی راک با طرفدارای سبکهای دیگه موسیقی دارن در داشتن خصوصیتیه به اسم کل کل سر قدرت نوازنده های محبوبشون. به اعتقاد من ریشه این موضوع برمیگرده به روح سبک راک که سبک تکنیکی و قوییه و شاید بشه گفت اول موزیک و نوازندگی مطرحه بعد شعر و خوانندگی. همین موضوع باعث میشه که یه جورایی طرفدارهای گروههای مختلف هم با تعصب کامل از نوازنده های محبوبشون دفاع کنن و انواع و اقسام مقایسه و جنگ و دعوا ایجاد شه.
از کسی که 1 ماهه داره راک و متال و این چیزا گوش میده بگیر برو تا کسانی که موهاشون رو توی این راه سفید کردن!! حتی اگه دور و برتون نمونه این موارد رو هم ندیدین کافیه یه نگاهی بندازین به Forum های گروه های موسیقی تا انواع X و Y ها رو اونجا داشته باشین و پشتش هم کلی جنگ و دعوا !! گاهی فکر میکنم موسیقی راک و گروههای راک مثل تیمهای فوتبال میمونن. اصولا مذکر جماعت هم که همیشه دنبال مبارزه و رقابته (حالا به هر نوعی) و طرفداری از این گروهها هم یه جوری اونها رو در این مبارزه شرکت میده (لااقل من اینطور فکر میکنم) .به هر صورت این مقدمه رو که طولانی هم شد گفتم که هم نظرم رو بیان کرده باشم هم بیام سر موضوع اصلی حرفم یا همون "بهترین به صورت مطلق".
به نظر من چیزی به اسم بهترین به صورت مطلق اصلا وجود نداره . حالا چرا؟ اول باید دید "بهترین بودن" رو در چی میبینیم؟ عده ای معتقدن هرچقدر یک نوازنده تکنیکال تر و سنگین تر کار کنه پس کارش درستتره و در واقع فاکتور بهترین بودن رو در "تکنیکال" بودن میبینن . عده ای هم معتقدن بهترین کسیه که نوآوری داشته باشه و کارش برای نسلهای بعدی Influence ایجاد کنه و به قول Inspiring باشه. در هر دو حالت به نظر من چیزی به صورت مطلق وجود نداره. مثلا اگه بخوایم از دید تکنیک به نوازنده های گیتار (گیتار رو مثال میزنم چون یه ذره سر در میارم!) نگاه کنیم میبینیم که هر کسی در یه Field و تکنیک کارش فوق العاده است ولی جاهای دیگه ممکنه از اون بهتر کسی رو ببینیم . برای مثال توی Sweep زدن همه Yngwie Malmsteen رو بهترین میدونن . که واقعا هم جزو بهترینهاست . ولی بعید میدونم از هر 100 نفر که این حرف رو میزنن 5 نفر اسم Marcel Coenen گیتاریست Sun Caged که یه گروه هلندیه رو شنیده باشن. برین دنبالش و ببینین که توی Sweep زدن از مالمستین اگه بهتر نباشه چیزی کمتر هم نداره. یا تکنیکهای دیگه . John Petrucci یا Romeo توی Tremolo Picking کارشون وحشتناکه و سرعت واقعا بالایی دارن . زدن نت دو لاچنگ روی تمپوی 216 ضرب در دقیقه مثال بارزی برای این موضوعه . ولی همین دو نفر توی Vibrato در مقابل کسی مثل Steve Vai به حساب نمیان.یا دیوونه بازیهایی که Michael Angelo درمیاره رو من نمونه اش رو ندیدم ولی موسیقیش خسته کننده است و قابل مقایسه با کسی مثل Joe Satriani که استاد ملودیه نیست...یا از طرف دیگه کسانی رو داریم مثل David Gilmour و Bryan May که با یه Bending کار 10 تا نت رو میکنن و انتخاب نتهاشون عالیه . یا کسی مثل Marty Friedman که ملودیهای شرقی و استیل سولو زدنش منحصر بفرده ...
اینه که به نظر من تمام این رده بندیهای 100 گیتاریست اول و آخر و بهترین و اینا همشون چرته. مهمترین چیز در کار یه گیتاریست اینه که فرم اهنگسازی یا سولو نوشتنش به سبک کاری گروهش بخوره و به اصطلاح Fit باشه با کار.خیلیها تا 2 روز گیتار دستشون میگیرن شروع میکنن فحش دادن به جیمز هتفیلد و کرک همت.گیتاریستهایی که به نظر من کارهاشون لااقل تا سال 96 و قبل از آلبوم Load رودست نداره و برای هزاران نفر Influence بوده، هرچند که تکنیکالترین کار ممکنه نبوده ولی فرم ریتم و لید کاملا با هم Match و متناسب ساخته شده...
+ نوشته شده در  ساعت 19:41  توسط محمد | 
اين جدول, البته صد در صد كامل و درست نيست, اما مي تواند راهنماي خوبي براي شناخت ارتباط ميان زير گونه هاي موسيقي Metal باشد.


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 19:23  توسط محمد | 
استايل هاي گونان در زير گونه هاي موسيقي متال


Aggressive



اصطلاح Aggressive عموما به موسيقي گروه هايي اطلاق مي گردد كه در چهارچوب سبك خود داراي آثاري به شدت سريع تر و تهاجمي تر نسبت به ساير گروه ها مي باشند. در موسيقي Metal معمولا گروه هاي Thrash, Power و Progressive اين استايل را در آثار خود به كار مي برند.

Atmospheric


اصطلاح Atmospheric براي موسيقي گروه هايي كهربرد دارد كه با استفاده از اصوات ديجيتالي و افكت هاي صوتي, فضايي رويايي و پراحساس در آثار خود خلق مي كنند. اين گروه ها تكيه بسياري بر موسيقي Dark Ambient دارند. استايل Atmospheric بيشتر با سبك هاي Black, Doom و Gothic در ارتباط است.

Avante-Garde


عده اي Avante-Garde Metal را به عنوان يك Sub Genre مي شناسند, با اين حال عده نيز آن را تنها به عنوان يك استايل پديرفته اند. موزيسين هاي اين سبك كه تقريبا همگي به زير شاخه Black Metal تعلق دارند, علاقه وافري به استفاده از اصوات و سازهاي نامعمول در موسيقي متال از خود بروز مي دهند. اين نوازندگان همچنين گرايش بسياري نيز به سبك هاي جز و آوانگارد دارند, با اين حال نبايد آن را با موسيقي Progressive كه در آن نيز گرايش به سمت جز ديده مي شود اشتباه گرفت.

Brutal


اصطلاح Brutal عموما در مورد گروه هاي Death و Grindcore كاربرد دارد. از كلمه Brutal براي متمايز ساختن گروه هايي استفاده مي گردد كه داراي موسيقي به مراتب سنگين تر و خشن تري نسبت به گروه هاي معمول در اين سبك ها مي باشند.

Dark


اصطلاح Dark بيانگر فضايي تيره و افسرده در موسيقي متال است. استيل Dark يا Dark Metal كه بيش از هر چيز با گروه هاي Doom پيوستگي دارد, بيانگر گروه هايي در اين سبك است كه به جاي فضاي غمناك, از فضايي تيره و ترسناك در آثار خود بهره مي جويند.

Electronic


اين اصطلاح طيف گسترده اي از معاني را شامل مي شود. گاه به گروه هايي اطلاق مي گردد كه در آثار خود از سبك Industrial استفاده مي كنند و گاه نيز به گروه هايي كه اصوات سازهاي اصلي موسيقي Metal مانند گيتار يا درامز را بوسيله ادوات الكترونيكي ضبط مي كنند. از سوي ديگر گروه هايي كه داراي موسيقي تجربي بوده و از اصوات الكترونيك بهره مي گيرند نيز با نام Electronic شناخته مي شوند.

Epic


اصطلاح Epic به استايل گروه هايي در موسيقي متال اشاره دارد كه فضايي حماسي و باشكوه را در موسيقي خود به نمايش مي گذارند. اين گروه ها معمولا گرايش بسياري به استفاده از كيبورد و چندين خواننده و گروه هاي كر دارند. اصطلاح Epic بيشتر در كنار سبك هاي Folk, Black, Gothic و Death ديده مي شود.

Melancholic


اصطلاح Melancholic بيانگر حالتي بسيار افراطي در ايجاد فضاي هاي افسرده و نااميدانه است. اين فضا البته تا حدود بسياري نيز حالت روانپريشانه داشته و بدين صورت بيش از هر چيز با سبك Doom و بويژه با زيرشاخه Funeral Doom در ارتباط است. البته برخي گروه هاي Symphonic Gothic و Symphonic Black نيز به اين استايل گرايش دارند. اين استايل را با نام Depressive نيز مي شناسند.

Melodic


استايل Melodic عموما به گروه هايي اطلاق مي گردد كه فضاي ملوديك تري را به نسبت گروه هاي هم سبك خود به نمايش مي گذارند. در گروه هاي Melodic تكيه بر ريف هاي سنگين كمتر ديده مي شود, در عوض ملودي ها نمود بيشتري به خود مي گيرند. اين صطلاح بيش از هم با سبك هاي Power, Death و Black داراي ارتباط مي باشد.

Operatic


اصطلاح Operatic بيانگر شيوه گروه هايي در موسيقي Metal است كه از موسيقي و آوازهايي به شيوه سنتي اپراهاي اروپايي در آثار خود بهره مي گيرند. اين استايل بيش از هرچيز با استايل گروه هاي Symphonic درايا پيوند مي باشد.

Raw


اصطلاحا به گروه هايي اطلاق مي گردد كه فضايي بسيار خشك و خشن را به مانند گروه هاي دهه هشتاد در آثار خود به نمايش مي گذارند. در موسيقي چنين گروه هايي از اصوات كيبورد و افكت هاي ديجيتالي استفاده نمي گردد. از اين اصطلاح عموما براي تمايز گروه هاي اوليه سبك Black از گروه هاي Symphonic استفاده مي كنند.

Symphonic


اصطلاح Symphonic بيانگر استايل گروه هايي است كه از اصوات سمفونيك در آثار خود استفاده مي كنند. اين اصوات معمولا بوسيله كيبورد اجرا مي شوند, با اين حال گروه هاي معدودي از سازهاي واقعي نيز در آثار خود بهره مي گيرند. گروه هاي Symphonic معمولا هارموني سنگين و حجم صداي بلايي در قياس با ساير گروه ها توليد مي كنند.

Technical


اين اصطلاح بيانگر گروه هايي است كه نوازندگان آنها داراي توانايي بسيار بالايي در اجراي ساز خود مي باشند. اصطلاح Technical را نبايد با Progressive اشتباه گرفت, با اين حال اكثر گروه هاي Technical داراي موسيقي قدرتمندي نيز از لحاظ ساختارهاي تكنيكي مي باشند. اين استايل معمولا در كنار سبك هاي Death و Thrash كاربرد دارد.
+ نوشته شده در  ساعت 19:22  توسط محمد | 
رايج ترين تكنيك هاي نوازندگي گيتار الكتريك در سبك هاي Heavy Metal

Alternate Picking

اين تكنيك عموما در شاخه هاي سرعتي موسيقي Metal كاربرد بسياري دارد. در اين روش كه تنها بوسيله Pick قابل اجرا است, نوازنده Pick را بر روي يك سيم با سرعت بسيار زياد به بالا و پايين حركت مي دهد و حالت ترمولويي با سرعت بسيار زياد را ايجاد مي كند.

Bend

در اين روش كه يكي از پركاربردترين تكنيك هاي تغيير صداي گيتار مي باشد, نوازنده سيم گيتار را بر روي فرت مورد نظر به حدي به سمت بالا يا پايين حركت مي دهد تا صداي نت از حالت طبيعي خارج گشته و به سمت نت بالاتر حركت كند. نوازندگان حرفه اي با استفاده از تكنيك Bend صداي نت را با دقت بالا تا نيم و يا يك پرده از حالت طبيعي خارج مي كنند. تكنيك Bend هم بر روي يك سيم و هم بر روي دو سيم قابل اجرا است كه اجراي اين تكنيك بر روي دو سيم در زمره دشوارترين روش ها به شمار مي آيد.

Hammer On

يكي از تكنيك هاي معمول در نوازندگي گيتار است كه در آن نوازنده بلافاصله پس از اجراي نت, انگشت خود را در پشت فرت قرار مي دهد كه باعث ايجاد تغيير در جنس صدا و كشش نت مي گردد.

Palm Mute

اين روش نيز از تكنيك هاي بسيار رايج در موسيقي Metal, بويژه در سبك هاي Thrash Metal و Death Metal است و اكثر ريف هاي سنگين و خشن در اين دو سبك با استفاده از Palm Mute ايجاد مي شوند. در اين روش نوازنده با قرار دادن دست راست خود (دست چپ براي نوازندگان چپ دست) بر روي سيم ها در نزديك ترين محل ممكن نسبت به Bridge صدايي بريده بريده و نسبتا خفه توليد مي كند.

Pick Gils

يكي از تكنك هاي رايج در شاخه هاي Hard Rock و Heavy Metal است كه در آن نوازده, لبه Pick را در دست مي گيرد و Pick را بر روي سيم ها قرار داده و آن را به سمت پايين مي لغزاد. در حين حركت سمت پايين, Pick با سرعت بالا به سمت بالا و پايين حركت داده مي شود.

Pick Scrape

در اين روش نوازنده لبه Pick را در دست گرفته و آن را در كنار سه سيم گيتار قرار مي دهد و سپس Pick را در حد فاصل اين سه سيم به سرعت بالا به حركت در مي آورد كه با حركت Pick در ميان سيم ها نت ها به سرعت يكي پس از ديگري به اجرا در مي آيند. با دور كردن Pick از Bridge يا نزديك شدن به آن جنس صداي خروجي از گيتار نيز تفاوت خواهد كرد.

Pull Off

اين تكنيك دقيقا بر خلاف Hammer On است كه در آن نوازنده گيتار پس از اجراي نت مورد نظر به سرعت انگشت خود را از روي سيم بلند مي كند و بدين وسيله صدايي مقطع و نرم ايجاد مي شود.

Slid Guitar

اين تكنيك چندان رايج نيست و ندرتا از آن استفاده مي شود. در اين روش نوازنده به جاي آنكه از انگشتان خود براي Fingering استفاده كند, لوله فلزي كوچكي را درون انگشت خود قرار مي دهد و از آن استفاده مي كند. اين روش عموما باعث ايجاد هارموني و ديستورشن بالايي در صداي گيتار مي شود.

Sweep Picking

يكي ديگر از تكنيك هاي مرسوم و نسبتا دشوار در نوازندگي گيتار الكتريك است. در اين روش نوازنده با حركتي لغزشي و جاروب مانند دست خود را بر روي سيم هاي گيتار در قسمت گردن آن به حركت در مي آورد و با دست ديگر ديگر نت ها را با سرعت بالا اجرا مي كند و كه با عث ايجاد صداي بسيار سيال مي گردد.

Tapping

از تكنيك هاي رايج در هنگام تكنوازي است و در اين روش نوازنده گيتار با استفاده از ضربه زدن بوسيله انگشتان خود بر روي سيم هاي گيتار در قسمت ‌‌Neck صداي مورد نظر را ايجاد مي كند. اين تكنيك به دو صورت انجام مي كيرد. اولي به One Handed Tapping معروف است كه تنها با يك دست انجام مي شود و دومي Two Handed Tapping كه نوازنده از انگشتان هر دو ست براي اجراي نت ها استفاده مي كند. حالت دوم باعث ايجاد هارموني قدرتمندي در طي اجراي قطعه مي گردد. برخي نوازندگان نيز از لبه پهن Pick براي ضربه زدن استفاده مي كنند كه به آن Pick Tapping نيز مي گويند.

Vibrato

يكي از تكنيك هايي است كه به وفور در نوازندگي گيتار مورد استفاده مي گيرد. Vibrato تكنيكي است كه بوسيله آن نوازنده باعث ايجاد لرزشي موجي شكل در صداي يك نت مي گردد. اين تكنيك به دو روش اجرا مي گردد. نخست بوسيله دسته ويژه اي كه بر روي بدنه گيتار قرار گرفته است و به Tremolo يا Vibrato معروف است. (برخي گيتار ها فاقد اين اين دسته هستند) روش دوم بوسيله حركات ظريف و سريع انگشت بر روي گردن گيتار در حدفاصل فرت هاي مورد نظر انجام مي گردد.

Volume Swell

يكي ديگر از تكنيك هاي نه چندان پركاربرد است كه در آن نوازنده با استفاده از انگشت كوچك خود حجم صداي خروجي را دائما تغيير مي دهد و مخصوصا در پايان صداي نت باعث ايجاد يك فرود نرم در آن مي شود.
+ نوشته شده در  ساعت 19:21  توسط محمد | 
 همانگونه که می دانید، در گیتارهای الکتریک، یک یا چند "پیکاپ" ارتعاش سیمها را به فرکانس صوتی تبدیل میکند و صوت حاصل توسط یک آمپلی فایر تقویت می شود.

فرکانس صوتی تولید شده توسط پیکاپ ها قابل تغییر و فیلتر شدن است. لذا با استفاده از افکت ها (مثل distortion یا fuzz یا overdrive یا پدال wah-wah) صدای خروجی از گیتار الکتریک قابل اصلاح به سلیقه نوازنده است. Distortion یا Overdrive باعث ایجاد صداهای خشن تر و به اصطلاح دندانه دار می شوند در حالی که بعضی افکت ها صدای شفاف یا Clean ‌دارند.



Guitar Hollow Body

Guitar Hollowed Body : این دسته از گیتار ها دارای بدنه تو خالی هستند و اصولا به عنوان نسل اولیه گیتارهای الکتریک به حساب می آیند. کاسه صدای این سازها معمولاً دارای دو سوراخ f‌ شکل (مثل ویولون) هستند. بهترین و معروفترین مدل های این نوع گیتار Epiphone و Gibson مدل ES هستند. این دسته از گیتارهای الکتریک در قدیم، در انواع موسیقی بکار می رفته اند، اما امروزه از این ساز، بیشتر در موسیقی جز و بلوز استفاده می شود.
صدای گیتار Guitar Hollowed Body را بشنوید

Solid Body Guitar : این دسته از گیتارها دارای بدنه تو پر هستند و در اصل کاسه تولید صدای آکوستیک ندارند. شناخته شده ترین و معروفترین انواع این گیتارها- از نظر ظاهر- به صورت زیر طبقه بندی می شوند:
Stratocaster


Stratocaster : این نوع گیتار الکتریک برای اولین بار در دهه 50 میلادی توسط "لئو فندر" ساخته شد. گیتارهای مدل استراتوکستر، معمولترین نوع گیتار الکتریک هستند و به دلیل ویژگیهای خاص خود در تمامی سبکهای موسیقی، از بلوز گرفته تا راک و حتی متال، مورد استفاده قرار می گیرند. بهترین و شناخته شده ترین سازنده این نوع گیتار، فندر است و انواع این ساز را با امضاء بزرگترین نوازندگان استراتوکستر ( از Eric Clapton، Stevie Ray Vaughan و Mark Knopfler گرفته تا Jeff Beck و Yngwie Malmsteen) عرضه می نماید.
صدای گیتار Stratocaster را بشنوید

برای اولین بار Whammy Bar (دسته ای برای شل و سفت کردن پیچ سیمها یا در حین نوازندگی برای ویبراتو) روی خرک این نوع گیتار ها نصب شد. استراتوکستر ها دارای قابلیت نوازندگی فوق العاده ای هستند و نسبت به مدلهای دیگر، بسیار سبکترند و همه این عوامل باعث محبوبیت استراتوکستر ها است. بدنه این ساز از چوب توسکا (Alder) یا چوب درخت زبان گنجشک (Ash) و دسته از جنس اقاقیا یا Rosewood (دسته های تیره) یا افرا Maple (دسته های روشن) است و دارای سه پیکاپ single coil است.

بزرگترین نوازندگان استراتوکستر عبارتند از: جیمی هندریکس، اریک کلپتون، جف بک، مارک نافلر، دیوید گیلمور، ریچی بلکمور(نوازنده گروه Deep Purple وRainbow)، ینگوی مالمستین، بادی گای و ...


Telecaster

Telecaster : این نوع گیتار الکتریک قدیمی ترین نوع از دسته گیتارهای Solid body است و اولین بار توسط فندر ساخته شد. تله کستر بسیار ساده است و قابلیت های این ساز نسبت به Stratocaster ها محدودتر است، اما صدای منحصر به فرد تله کستر ها همچنان طرفداران زیادی دارد. صدای تله کستر مقطع، شفاف و زنگ مانند است و به همین دلیل بیشتر نوازندگان کانتری و راک اند رول از آن استفاده می کنند. بدنه این ساز معمولاً از چوب توسکا (Alder) یا چوب زبان گنجشک (Ash) و دسته آن از چوب افرا (maple) است و دارای دو پیکاپ single coil است.

بزرگترین نوازندگان این ساز "پیت تاونزند" (یکی از بزرگترین گیتاریستهای حال حاضر از گروه افسانه ای The Who)، کیت ریچاردز (گیتاریست Rolling Stones)، آلبرت کالینز (یکی از متفاوت ترین نوازندگان بلوز که سبک او به ice blues معروف است و به او The ice man: master of telecaster می گفتند) و روی بوكانن هستند.
صدای گیتار Telecasterرا بشنوید


Gibson Les Pauel

Gibson Les Pauel : گیتار مدل لس پاول گیبسون یکی از مرسوم ترین گیتار های الکتریک است. این مدل گیتار در آهنگهای بلوز، راک و هارد راک استفاده می شود. مزیت این سازها بکار گیری پیکاپ های هوم باکر (Humbucker) در آنها است که باعث از بین رفتن نویز در خروجی صدای آنها می شود و در نتیجه صدای گیبسون لس پاول به نسبت، کمی تودماغی و گرمتر است.

دسته یا neck این ساز نسبت به مدلهای دیگر کمی پهن تر است و کلاً گیتار گیبسون لس پاول، نسبت به انواع دیگر بسیار سنگین تر می باشد. بدنه انواع مرغوب این ساز از چوب ماهون (mahogany) و دسته آن از چوب ماهون یا افرا (maple) بوده و دارای دو پیکاپ هوم باکر است. بزرگترین نوازندگان این ساز گیتاریست گروه لد زپلین جیمی پیج (Jimi Page) ، اسلش، پیتر گرین (گیتاریست Fleetwood mac)، گری مور و زک وایلد (گیتاریست Ozzy Osbourn) و The Edge (گیتاریست U2) هستند.
صدای گیتار Gibson Les Pauel را بشنوید


Flying V

Flying V : این نوع گیتارهای الکتریک، جزء گیتارهای با طراحی مدرن محسوب می شوند و دارای شکلی شبیه به حرف V هستند. از این ساز بیشتر در موسیقی هارد راک و متال استفاده می شود، هرچند آلبرت کینگ در دهه 70 از این ساز در موسیقی بلوز استفاده می کرده است. بدنه این ساز از چوب ماهون (mahogany) یا Korina ‌است و دسته عمدتاً از اقاقیا (Rosewood) یا آبنوس (ebony) می باشد و دارای دو پیکاپ هوم باکر است. بزرگترین نوازندگان این گیتار رادلف شنکر (گیتاریست scorpions)، رندی رودز (گیتاریست سابق Ozzy Osbourn)، جیمز هتزفیلد و کرک همت (از گروه metallica) و لنی کراویتز هستند.


Explorer : این نوع گیتار نیز مثل مدل Flying V جزء گیتارهای با طراحی مدرن به حساب می آیند. هرچند در ابتدای تولید این ساز، استقبال چندانی از آنها نشد، اما بعدها این گیتار در موسیقی هارد راک و متال مورد استفاده قرار گرفت. مشخصات ساختاری Explorer ها نیز مشابه Flying V است. از نوازندگان بزرگ این ساز می توان به مارتی فریدمن (گیتاریست Megadeath)، آلن کالینز (از گروه Lynyrd Skynyrd) ، جیمز هتزفیلد، ماتیاس جابز (گیتاریست scorpions) و جانی وینتر (Johnny Winter) اشاره کرد.
صدای گیتار Explorer را بشنوید
+ نوشته شده در  ساعت 16:57  توسط محمد | 

موسیقی الكترونیكی نه تنها در موسیقی پاپ كه در همه آثاری كه اخیراً خلق شده‌اند، به‌نوعی شنیده می‌شود. هنوز هم كسانی معتقدند كه الكترونیك، خلاقیت را در موسیقی از بین می‌برد، اما واقعیت این است كه آهنگسازان قدیمی تا اركستری قطعه آنها را نمی‌نواخت، نمی‌توانستند سمفونی خود را بشنوند، در‌حالی‌كه امروز به‌لطف سینتی‌سایزر(synthesizer)ها، سكوتنسر(Sequencer)ها و كامپیوتر(Computer)ها، آنها می‌توانند قبل از آنكه آثارشان را به‌گوش شنوندگانشان برسانند، خودشان آنها را بشنوند، به این ترتیب خلاقیت موسیقایی آهنگسازان، جهش حیرت‌انگیزی داشته است.

امروزه آهنگساز می‌تواند بدون واسطه خسته‌كننده علائم و نتها كه دانش اصلی موسیقی محسوب می‌شوند، اثر خود را خلق كند. همچنین او می‌تواند همه سازهایی را كه در اثرش ضرورت دارند، بنوازد و آنها را به‌شكل موردنظر خود طراحی كند. دیگر ضرورتی ندارد كه او خود را به نوشتن نت محدود كند، بلكه می‌تواند صداهای جدیدی را بیافریند.

او حتی می‌تواند با كی‌بورد(Keyboard)، صداهای انسان، هم‌سرایان، باران، باد، پرنده و انواع صداهایی را كه در طبیعت وجود دارند، به لطف نمونه‌های ضبط‌شده، تولید و اجرا كند. اینك كنترل آهنگساز بر صداها، مطلق است.

او می‌ تواند هر چه را كه به ذهنش می‌رسد، بیان كند. تاریخچه موسیقی الكترونیكی در فاصله سالهای 1940 و 1950، عده‌ای از پژوهشگران، بی‌آنكه كسی از آنها حمایت كند، بر این نكته پافشاری می‌كردند كه به كشف نوعی موسیقی جهانی نائل شده‌اند. برخی از این افراد عبارت بودند از:

جان كیج(John Cage)، پی‌یر شافر(Pierre schaeffer)، پی‌یرهنری(Pierre Henry) و میلتون بابیت( Milton Babbitt )، انتهای راه بسیاری از قطعات موسیقی الكترونیكی، بازارهای تجاری بود و به‌همین دلیل تولید‌كنندگان نوارهای موسیقی در تعیین نوع آن دخالت اساسی داشتند.

ضبط انواع صداها، تركیب كردن آنها، دوباره‌سازی آنها با سرعتهای متفات و تحریف و از شكل انداختن اصوات، رواج یافت. ارگهای الكترونیكی به‌سرعت در موسیقی باب شدند و دستگاههای جدید الكترونیكی به آهنگسازها امكان تولید صداهای غیرزمینی و آسمانی را داد.

گیتار برقی نیز در همین ایام پدید آمد. هرچند گیتار برقی امكان تجربه صوتی در عمق را نمی‌دهد، اما جهشی را در موسیقی پدید آورد كه تا آن زمان وجود نداشت. این جهش، موسیقی راك بود. بدون اختراع گیتار برقی، موسیقی راك وجود نداشت و یا دست كم شبیه به چیزی كه ما امروز به‌عنوان موسیقی الكترونیكی می‌شناسیم، نبود. در سالهای 50، نخستین سینتی سایزرها ساخته شدند.

این ساز از هر ساز غیر آكوستیك دیگری كه قبلاً ساخته شده بود، پیشرفته‌تر بود. فقط اشكالی كه داشت حجم غول‌آسای آن بود كه به‌راحتی یك اتاق را پر می‌كرد. با ساخت سینتی سایزر مارك دوم از شركت RCA، نوع دیجیتالی و شگفت‌انگیز سینتی‌سایزر پدید آمد.

در همین دوران هم در روسیه، سینتی سایزری توسط اوژن مورزین(Eugene Murzin) ساخته شد. پیشگامان موسیقی الكترونیكی ‌در اوایل دهة 70، موسیقی الكترونیكی به‌نوعی به سفرهای ناشی از مصرف ال.‌اس. دی و اوهام و خیالات سربازان ویتنام نسبت داده می‌شد، ولی هنگامی كه در موسیقیهای راك و پاپ از سینتی سایزرها استفاده فراوان شد، این تصور به‌تدریج از بین رفت.

یس(Yes)، جنسیس(Gensis) و یان هامر(Jan Hammer) در این زمینه زحمات فراوانی كشیدند. از همه گروهها معتبرتر، گروه تانجرین دریم(Tangerine Dream) بود كه در سال 1972 به‌وجود آمد. در این سال استیون شرویدر(Steven Schroyder) گروه را ترك می‌كند و ادگار فروئز‌(Edgar Froese) با پیتر باومن(Peter Baumann)، نوازنده كی‌بورد كه در آن زمان در باشگاه برلین برنامه اجرا می‌كرد، تماس گرفت.

پیتر پذیرفت كه با گروه همكاری كند و اولین آلبوم آنها به نام Zeit منتشر شد كه كاری شلوغ بود و حال و هوایی تیره‌ و تار داشت. كلاوس شوتز(Klaus Schultz) تك‌نوازی خود را با سینتی‌سایزری به نام سینتای اكس(Synthi Aks) آغاز می‌كند.

در این هنگام گروه كرافت ورك(Kraft werk) و اشراتمپل(Ashra Temple) آلبومهایی را در موسیقی الكترونیكی منتشر می‌كنند و پوپول ووه(Popol Vuh) موسیقی فیلم خشم خداوند را برای ورنر هرزوگ(Werner Herzog) می‌سازد. در روسیه، ادوارد آرتمی‌یف(Edward Artemiev) نوآوریهای موسیقایی خود را در موزیك متن فیلم سولاریس اثر تاركوفسكی نشان می‌دهد.

به‌رغم دیوار آهنی بین شرق و غرب، در سالهای بعدی، هنرمندان بی‌شماری از اروپای شرقی در سرتاسر جهان به‌شهرت می‌رسند از جمله:

موسیقیدان لهستانی، مارك بیلینسكی(Marek Bilinsky)، هنرمند اهل یوگسلاوی لازار یستوفسكی(Laza Ristovski)، ریزاولیك(Rainer Oleak) از آلمان شرقی و هنرمندان مجاری پترهاپكا(Petr Hapka)، گابورپرسور(Gabor Pressor) و لازلونبكو(Lazlo Benko). بعدها گروههایی چون پینك فلوید(Pink Floyd) توانستند با طیف وسیعی از شنوندگان ارتباط برقرار كنند.

با آثار درخشان كسانی چون ونجلیز، ژان میشل ژار، كیتارو و بسیاری دیگر كه بررسی درباره تأثیر و آثار آنها فرصت مبسوط‌تری را می‌طلبد، این موسیقی پایگاه ویژه‌ای یافت و به‌خصوص در زمینه موسیقی فیلم توانست یكه‌تاز میدان شود.

+ نوشته شده در  ساعت 16:53  توسط محمد | 

اگه بخواهيم از روي تاريخ جلو بريم بايد برگرديم به سال 1930 زماني كه جورج بيچامپ به دنبال راهي براي افزايش صداي گيتار افتاد چون هميشه اين مشكل نرسيدن و ضعيف بودن صداي گيتار در مراسم هايي كه تعداد شنونده ها زياد بودن وجود داشت

در اون زمان همه ميدونستن كه رد كرن سيم از يك ميدان مغناطيسي تغييري در شدت ميدان مغناطيسي ايجاد ميكند و در صورت تكرار موجب تخليه الكتريكي تغيير پذير خواهد شد.

از همين اصل در گذشته براي به كار اندازي موتورهاي الكتريكي.مولدهاو سوزن گرامافون ها استفاده ميشد 5سال قبل از ان بيچامپ سعي كرده بود با استفاده از سوزن گرامافون يك گيتار الكتريك تك سيمي توليد كنه و بر اين باور بود كه ميتوان با توسعه دادن ان دستگاه و بلند كردن ارتعاشات هر سيم و تبديل و كنترل اين ارتشاعات به صداي متناسب دستگاه مورد نظر خودشو بسازد.. به زبان ساده كار دستگاه اين بود كه صدا را تقويت كند چون صدا خود از ارتشاعات تشكيل شده در واقع اين ارتشاعات بودند كه بايد تقويت ميشدند كه امروزه به اين دستگاه ميگن -امپلی فاير- يا- تقويت كننده- بعد از چند ماه ازمايش و خطا بيچامپ و همكارش پاول بارت دستگاهي رو طراحي كردند

اين دستگاه از دو اهن رباي نعل مانند و شش قطب شامل ميشد سيم گيتار هر كدام از مركز يك قطب ميگذشتند همچنين اون ها از موتور و سيم پيچ به كار رفته در ماشين لباسشويي بارت براي سيم پيچ كردن دو سر اهنربا استفاده كردند.

بعد از اينكه اون ها كارشونو تموم كردن با هري واتسون براي ساختن و طراحي بدنه براي گيتار تماس گرفتند و بعد از چند ساعت اولين گيتار الكتريك جهان بر روي ميز اشپزخانه‌ي بارت ساخته شد..اونا بهش لقب Frying Pan ياماهي تابه دادند!

+ نوشته شده در  ساعت 16:52  توسط محمد | 
اصولا راک زماني شروع به شکل گيري کرد که جنگ جهاني دوم تمام شده بود. يعني پس از يک مدت زمان نسبتا طولاني که چيزي جز بدبختي ، آوارگي ، درماندگي و فقر در پي نداشت. زماني که انسانها بيش از هر وقت محتاج کمک بودند. کمک رواني ، کمک عاطفي و کمک روحي. در اين گير و دار موسيقي راک ظهور کرد که متفاوت از بقيه بود. نگاهي نو به قضايا داشت. حرف جديدي براي گفتن داشت. مبدا راک نيز در اروپا بود که بيشترين ضربه را از دو جنگ خورده بود ( البته وضعيت راک در آمريکا هنوز به اين شکل نبود ). پايه گذاران راک هم از بين مردم بودند. مردمي که روزگار ، چهره سياه خود را به آنان نشان داده بود. اين افراد که از دل اجتماع ستمديده بيرون آمده بودند جواناني بودند تشنه حقيقت. جواناني در جستجوي علت. جواناني در تلاش براي درک زندگي. و اين جوانان بهترين روش براي رسيدن به هدف را در استفاده از هنر يافتند. موسيقي نيز از چشم اين گروه دور نماند. اما چون اين جوانان در پي يافتن علت بودند نتوانستند با سبک قديمي همراه شوند. در نتيجه سبک جديد طرح ريزي کردند و در نتيجه تلاشهاي آنان بود که راک متولد شد. پايه گذاران راک آنرا موسيقي متفاوت مي دانستند با سازهاي متفاوت و با کلماتي متفاوت. اشعاري که در راک بکار برده ميشد کاملا جديد بود. اشعاري بسيار زيبا و خيلي هم عجيب. زيرا که بر خلاف سبکهاي ديگر موسيقي اشعار در اينجا بر يک مضمون عشق يا زيبايي و اينچنين نمي گذشت. بلکه در اينجا اجتماع بود که درباره اش گفته ميشد. فرهنگ بود که به چالش کشيده ميشد. درباره جوان و مشکلاتش صحبت بود. چيزي بود بر خلاف حرفهاي هميشگي و تکراري. و در نتيجه مردم مخصوصا جوانان به سمت موسيقي راک کشيده شدند. چونکه شور و نشاطی در آن يافته بودند که در موسيقی ديگری يافت نمی شد. چونکه در آن نگاهی نو يافتند. چونکه اصول و قواعد را زير پا گذاشت و ديدگاه نوينی ارائه کرد. چونکه متفاوت بود.
دست اندرکاران و دوستداران راک خود را از سنتها و آداب تکراری و خسته کننده رهايي بخشيدند و دوره ای جديد از تاريخ بشريت را نويد دادند که در آن موسيقی بر خلاف گذشته فقط برای بيان مسائلی نظير عشق به کار نمی رفت. بلکه موسيقی خود بدل به يک حرکت و جنبش شده بود. يک جهش ؛ از ظواهر به واقعيات و از شنيده ها به ناشنيده ها. با شروع اين جنبش بود که ديگران نيز شروع به حرکت کردند. نگاه متفاوت در همه جا و بر همه کس اثر نمود و نگرش جديد را در همه ايجاد کرد. ديگر همه مسائل به نقد گرفته می شد. از خانواده و اجتماع گرفته تا اقتصاد و سياست. از جنگ و صلح گرفته تا راست و دروغ. اين نگاه منتقدانه راک بيشترين تاثير را بر جوامع ضربه خورده از جنگ گذاشت و جايگاه راک را به عنوان يک جنبش و نه يک سبک موسيقی بيش از بيش تثبيت کرد.
اما همانطور که ذکر شد، کسانی که نسبت به ديگران علاقه بيشتری به راک پيدا کردند جوانان بودند. اين جوانان همان کودکان زمان جنگ جهانی دوم بودند. همان کودکانی که مزه بدبختی و سرگشتگی را چشيده بودند. همانهايي که از فقر و بدبختی ضربه خورده بودند. و از دولتها و حکومتها هم ناراضی بودند که چاره ای به حال آنان نمی انديشيدند. در نتيجه اولين کسانی که مجذوب راک شدند همين جوانان بودند. کما اينکه همين جوانان ، خود پايه گذاران راک بودند. شور جوانی و تلاش برای ابداع و عرضه موسيقی جديد و متفاوت نقطه عطفی را در تاريخ رقم زد. اينها همه و همه باعث شد اين دوره از تاريخ به عنوان يکی از پرباترين و پر تحرک ترين دوره ها شناخته شود.
+ نوشته شده در  ساعت 16:40  توسط محمد | 
 

music-metal وبلاگ موزيك-متال را صفحه خانگي خود كنيد

MUCIC-METAL MUSIC-METAL MUSIC-METAL ASiM