در مورد این مطلب هیچ مسولیتی ندارم و مسول این مطلب خود نویسنده است.نویسنده کلیسای شیطان
شاخه های شیطان پرستی
آتهايستها منکران خدا هستند. خدايان همانقدر قدرت دارند كه پيروانشان . هر آتهايستي هيچ خدايي با هر قدرتي را قبول ندارد. يك سيتنيست نيز اينگونه است و همهي خدايان، شياطين (كه شيطان معروف در كتب اديان را هم شامل ميشود) را انكار ميكند. خيلي از آتهايست ها در افكارشان محافظهكاري به خرج ميدهند، اما شيطانگرا ها اينگونه نميانديشند. آنها صريحاً دست به انكار ميزنند و به آن افتخار ميكنند. تقريباً مثل هيومنيستها. Church Of Satan توسط انسان در ذهن پايهگذاري شده ، در جهاني زميني براي هدايت . ما اديان فريبكار و متظاهر و رياكارانه را نميخواهيم! تنها چيز خوبي كه در اديان يكتاپرست يافت ميشود، "آدم بدها" هستند! اين نيروهاي تاريكي براي ما به عنوان نمادهاي مقابله در برابر موجوداتي كه هميشه در سوگند خوردن به كار ميرفتند، به كار ميايد! در The Satanic Bible ليستي شامل 77 نام از شياطين كه در راس آنها 4 فرشتهي جهنمي هستند وجود دارد.اين اسامي از فرهنگهاي مختلف و زبانهاي مختلف آمدهاند. همهي آنها يك نكته مشترك دارند: آنها به عنوان نيروي پايهاي در مقابل" خداي حاكم" در آن فرهنگ، قرار ميگرفتند. ما كساني هستيم كه دانش را به جاي جهل پذيرفتهايم. ما با آگاهي ،" درخت معرفت" را انتخاب كرديم! راهي كه شيطان نشان داد!سيب درخت معرفت را ميخوريم! ما كساني را كه حقيقت را پايمال ميكنند محاكمه ميكنيم! ما كساني را كه چيزي را كوركورانه دنبال ميكنند، سرزنش ميكنيم! ما مخالف خداگرايي هستيم، ما بيروني كردن گناه را نادرست و دردناك ميشمريم..! ما به جاي امتيازجمع كردن همراه با رياضت، براي رسيدن به دنيايي خوب بعد از مرگ، به شادي خويش و جسم معتقديم. نيچه در فراسوي نيك وبد چنين ميگويد: " شيطان بيشترين بينش را راجع به خدا دارد؛ چنين است كه از او دور ميگردد، در حقيقت شيطان قديميترين دوستدار دانش است."معمولاً وقتي مردم به Satanicm فكر ميكنند، تنها چيزي كه به ذهنشان خطور ميكند، تصاوير شياطين، حيوانات عجيب و غريب ، شكنجه و .. است.. نتيجهي هياهوي رسانهها و تبليغات منفي مذهبيون چنين تصويري بوده است. اغلب مردم فكر ميكنند كه Satanicmها ( كه من ترجيح ميدهم به جاي ترجمهي "شيطانپرست" از لغت "شيطانگرا" استفاده كنم.) بدي ها را در آغوش ميكشند و شر را ميپرستند ، توانايي دوست داشتن را ندارند و اينكه سيتنيسم چيزي نيست جز عكس مسيحيت. چيزي كه كاملاً از حقيقت دور است. Satan در لغت به معني ضديت و مخالفت است. ما با وضع كنوني مخالفيم! مخالفيم با اين بينش جمعي بسته كه ناداني را مثل يك سرطان فراگير به مردم تزريق ميكند . در عوض ما خرد، عينگرايي ، مادهگراي ، فردگرايي و نفع شخصي معقول را ميپذيريم و قبول داريم. تو تنها كسي هستي كه كنترل زندگيت را بدست دارد. چيزي به اسم "خدا" زندگيت را بهتر نميكند. مسيحيان به كودكانشان ميگويند: به "بابا نوئل" ايمان داشته باش ! وگرنه مجازاتت اين است كه هديهاي از او دريافت نميكني! همهي اديان كم و بيش از چنين قاعدهاي پيروي ميكنند به جز Satanicm ( البته Satanicm بيشتر "ضددين" است تا "دين"!) ما به چيزي كه نميبينيم اعتقاد نداريم و اين قاعده شامل "شيطان" هم ميشود. پس نام Satanicm به چه دليل است؟ در طول تاريخ، مبلغان مذاهب مختلف، مردم را فقط به فرمانبرداري و ايمان توصيه كردهاند و قدرت شخصي انسانها و شعورشان را "شر" ناميدهاند و كتابهايي كه انسانها را به تفكر و طغيان فرا ميخواند را سوزاندند. Satanicmدقيقاً برعكس عمل ميكند. از اينرو "ضد" است. ( ضد يا همان معني لغوي شيطان) Satanicm هزاران سال پيش با اشكالي نادرست پاگرفت. در بعضي نوشتهها Satanicm به عنوان پرستش شياطين و خدايان گوناگون توجيه شد. بعدها در جادوگري نمايان شد . جادوگران قدرتشان را با پيمان بستن با شيطان تضمين ميكردند. شيطان پرستي در Voodoo و بتپرستي هم نمايان بود. تقريباً تمامي اينها نادرست است و هيچ ربطي به شيطان و Satanicm مدرن ندارد! دو گونه Satanicm وجود دارد: LaVey Satanicm ( يا سيتنيسم مدرن) Theistic Satanicm( سيتنيسم خداگرايانه) Theistic Satanicm ميگويد كه اگر خدايي وجود دارد، اهريمن است. اين سيتنيسمي است كه اغلب مردم بي اطلاع به عنوان Satanicm ميشناسند . دو فرقهي The First Church of Satan (كه در سال 2003 متلاشي شد) و The Temple of Set ( كه همچنان وجود دارد ولي گمنام ومهجور است) از اين Satanicm پيروي ميكردند. اماSatanicm مدرن كاملاً آتهيستيك( “Atheistic”بر اساس انكار خدا) است. در نتيجه سيتنيسم مدرن وجود شيطان را هم انكار ميكند. Satanicm مدرن در سال 1966 توسط آنتون لاوي Anton LaVey پايهگذاري شد. او عقيدهاش را تحت مجموعهاي به نام “Church of Satan” معرفي كرد. اين "ضدمذهب" پاسخي است بر عليه سركوب شعور و نيازهاي طبيعي بشري توسط اديان من از نسلی هستم که جرات دارد به وجود خدا شک کند.. بر توانايی او شک کند .. نسلی که جرات دارد او را نقد کند .. او را انکار کند.. بر او بشورد و نادان بخواندش! نسلی که اربابی نمیپذيرد .. چه اين ارباب معجزه بداند .. چه تو را از جهنمش بترساند! :« چه کسی تو را خدا ناميد؟.. چه کسی تو را به اين درجه منسوب کرد؟.. از کجا آمدی؟ کجا زاده شدی؟.. چه کسی تو را آفريد!!؟ جز اين است که انسان تو را آفريد؟.. و هموست که تو را نابود ميکند..» خدايان نابود ميشوند.. انسان بيافرينيم.. کاری که خدايان از انجام آن عاجز بودند
مدوزا (Medusa) : مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا میکند، موجب خشم این الهه میشود و آتنا، او را به شکل کریه ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون در می آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس (Pereus) کشته میشود. پرسیوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق میشود بت هوشمندی سر او را از بدن جدا کند. گفته میشود که در این زمان، دو تا از موجودات افسانه ای، پگاسوس (Pegasus) و کریسائور (Chrysaor) که فرزند مدوزا و پوزئیدون بوده اند، از بدن مدوزا خارج شده اند.
تایفویوس (Typhoeus) : تایفویوس، اژدهایی با نفس آتشین، صد سر و خستگی ناپذیر بوده است. گایا، در اوج نا امیدی او را به دنیا آورد تا از تایتانها در مقابل المپیان محافظت کند. او تا حد زیادی موفق میشود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند میکشد. هرمس به نجات زئوس میآید و زئوس هم با استفاده از تیرهای صاعقه، تایفویوس را از بین میبرد. گفته میشود که تایفویوس زیر کوه اتنا (Etna) در سیسیل دفن شده است.
سربروس (Cerberus) : سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفویوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود میداده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمین میشده است. تنها چند تن از افراد زنده موق شدند به طریقی از این سد بگزرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس (Orpheus) بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش یوریدیس (Eurydice) برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس (Eurystheus) پیشکش کند.
سیرن ها (Sirens) : سیرن ها خواهرانی بودند که در بخشهای پر صخره دریا میزیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره های مرگ آور میکشیدند. گفته میشود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس Achelous خدای طوفان بوده اند.
اکیدنا (Echidna) : هیولای مونثی که نیمی پری و نیمی مار بود و در غاری زندگی میکرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک میکرد و هر موجودی که از آن حوالی میگذشت را میخورد. این موجود فانی اما درای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.
هکتاتون کایرس (Hecatonchires) : هکتاتون کایرس به معنی "صد دست" است. این موجودات با 50 سر و 100 دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها میتوانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند.
غولها (Giants) : غولها، موجودات عظیم الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند و برای رسیدن به مقر آنها، بالای ک.هی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند.
گورگون ها (Gorgons) : در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه میکرد به سنگ تبدیل میشد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده میکردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند
آرگوس (Argus) : آرگوس، یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهده گر مشهور است. علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات 4 چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای 100 چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو Io، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.
کایمرا (Chimaera) : کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس (Typhoeus) و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا (Echidna) است و یکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی شیر و نیمی بز بوده و از دهانش آتش میریخته است. این هیولا ، با از بین بردن گله های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا Lycia بود و به دست مردی به نام بلروفون (Bellerophon) از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد.
سایکلوپ ها (Cyclopes) : یونانیان خدایان و هیولاها را فرزندان تیتان ها- خدایان اولیه- میدانستند که بیشتر آنها فرزند گایا (Gaea) الهه مادر و اورانوس (Uranus) بودند. اورانوس خدای آسمان و فرزند گایا بود و گایا خود به تنهایی او را به وجود آورده بود. این دو با یکدیگر فرزندان بسیاری به وجود آوردند که شامل 12 تن از تایتان ها نیز هست. سایکلوپها، که غولهایی یک چشم بودند، سه نفر بودند و نماد رعد، برق و صاعقه به شمار می آمدند. این غولها، اولین آهنگران بودند و توسط تایتانی به نام کرونوس (Cronus)، زندانی شدند. زئوس، هنگام شورش بر علیه تایتانها، سایکلوپ ها را آزاد کرد و در عوض آنها اسلحه معروف او، صاعقه و تندر را به او هدیه دادند
امروز بیوگرافی چارلز منسون قاتل زنجیره ای و معروف ایالت متحده براتون گذاشتم
شاید بگید این آقا اصلا چه ربطی به مرلین منسون خودمون داره الان بهتون میگم همانطور که میدونید مرلین منسون اسم واقعی او نیست بلکه اسم اصلی او برایان وارنر هست و مرلین منسون از اینجا اومده که الان میگم فامیلی منسون که از چارلز منسون اومده و اسم او یعنی مرلین هم از مرلین مونوره اومده پس شخصیت مرلین منسون اینجوری به وجود اومده
حالا این بیوگرافی چارلز منسون هست
چارلز منسون در 11 نوامبر 1934 به دنیا آمد او متهم به قتل شرون تیت و چهار نفر از دوستان وی در ایالت اوهایو شد
شروع ماجرا :
در سیزده سالگی مادرش او را پرورشگاه گذاشت و توانایی ثبت نام او در مدزسه را نداشت وی به مدت یک سال از خانه فرار کرد و دوباره پیش مادرش آمد مادری که هیچ علاقه ای نسبت به چارلز نداشت او زندگی خود را دوباره بعنوان یک گدا در کوچه ها و خیابان ها آغاز کرد او زندگی اش را با دزدی کردن میگذراند در سال 1951 بعد از دستگیر شدن و آزاد شدن او از زندان دوباره به جرم رانندگی وحشیانه با یک اتوموبیل دزدی به زندان افتاد
در اواخر سال 1952 به 8 نفر تجاوز کرد و به زندانی دیگر منتقل شد زندانی که در آنجا یک مجرم بسیار مهم شمرده میشد با این حال او در سال 1954 آزاد شد !! او دوباره به جرم رانندگی سریع بازداشت شد این بار او با ضمانت آزاد شد اما این قضیه تا زمانی ادامه داشت که او در جلسه دادگاه حاضر نشد و دوباره دست به فرار زد تا زمانیکه به او بخشودگی خورد یعنی سال 1958 او دوباره به جرم رساندن چک بانکی دزدیده شده به یکی از دوستانش دستگیر شد و دوباره با ضمانت آزاد شد البته قفط برای 9 ماه ( قانون آن زمان کالیفرنیا) این چنین بود چارلز قسمت مهمی از زندگی خود را در زندان گذراند دزدی از مراکز فروش کارت اعتباری و دزدین اتومبیل های زیاد نیز جزئی کوچک از جرایم او بود او به تجاوز زنان علاقه زیادی داشت در حدی که تقریبا تبدیل به شغل وی شده بود در سال 1967 دوباره آزاد شد او به سوی سانفرانسیسکو حرکت کرد و به جمع آوری گروهی پرداخت که این گروه را خانواده خود نامید !! سپس به سرعت به لس انجلس رفت او در اولین اقدام خودش در دره متروکه سن فرنادو مشغول به ساختن فیلم وسترن شد که آهنگ فیلم از هلتر اسکلرتر بود (او کتابی نوشت که بسیار به عقاید مسیحیان توهین کرد ( مسیح و مرگ در 9 اگوست 1969 چهار عضو خانواده یعنی تکس واتسون و پاتریک کرینوتنل و سوزان اتکینز و دنیس ویلسون به همراه خود چارلز منسون خانه خود را در سیلو درایو در تپه های بورلی خریدند سپس شرون تیت همسر رومن پلانسکی را به همراه چهار نفر از یارانش به قتل رساندند لیندا کسبیان شاهد قتل ها بود و خود او هم مجرم بود ولی بخاطر لو دادن گروه منسون بخشودگی خورد روز بعد آنها تصمیم به قتل رز رایمز و لنو بابیانکا که از یکی از زوج های ثروتمند لس انجلس بودند گرفتند خانواده منسون به خاطر کشتن گری هینمن خواننده مشهور آمریکایی میان بعضی ها طرفدار پیدا کردند
منسون آلبومی را در 6 مارس 1970 باعنوان " دروغ " در شهر نیویورک منتشر کرد این آلبوم که شامل 10 آهنگ بود توسط شرکت ای اس پی پشتیبانی شد این البوم هم اکنون در امریکا غیر مجاز میباشد در همین سال بود که دنیس ویلسون از گروه منسون ( خانواده منسون ) جدا شد چارلز منسون در قتل ها حضور پیدا نمیکرد ولی به جرم کشیدن نقشه های قتل ها به زندان میافتاد او به خاطر قتل های 25 ژانویه 1971 و 29 مارس به اعدام محکوم شد ولی حکم منسون درست هنگامی صادر شد که قانون اعدام در ایالت کالیفرنیا و بسیاری از دیگر ایالات لغو شد و او به حبس ابد محکوم شد در 5 سپتامبر 1975 یکی دیگر از اعضای خانواده منسون به تنهایی تصمیم به قتل گرالد فورد رئیس جمهور آن موقع ایالت متحده گرفت که در این کار موفق نشد وبه زندان افتاد دیگر اعضای خانواده هم فعالیت خود را به اتمام رساندند منسون هم اکنون طبق شواهد در زندان بلارینز کالیفرنیا بسر میبرد البته برخی هم معتقد هستند که توسط یکی از هم سلولی هایش به قتل رسیده است
این باربیوگرافی کوتاهی از Gorgoroth براتون آماده کردم .اعضا فعلی : Gaahl خواننده.Infernus گیتار . King باس .Frost درامGorgoroth در سال 1992 بدست Infernus در برگن تشکیل شد و در میان شنود و آوازه خشونت جهانی بلک متال سری در سرهای گروه های نروژی در آورد .سبک گروه بر پایه عقاید ضدمسحیت بوده و اشعارگروه بر پایه Satanism و Death . گروه Gorgoroth در دوره سختی ها و تغییرات در موسیقی نروژ کار خود را شروع کرد و فقط با اراده قوی اعضا توانستند در آن شرایط سخت,ممنوعیت ها ,در گیری ها به کار خود ادامه دهند . در این بین گروه یکبار توقیف شد و پلیس نروژاعضای گروه را به زندان انداخته بود که پس از یک دوره کوتاه دوباره کار خود را شروع کردند .
گروه با اینکه با فروش کم دو دموی اول خود رو به رو شده بود و توانست آلبوم هایی مثل Pentagram وAntichrist و Under the Sign of Hell را درسال های متوالی آماده و به بازار عرضه کند و با اینکه استارت اولیه قدرتمندی نداشتند اما توانستند در مراحل بعدی کار خیلی قدرتمند تر عمل کنند . اعضا گروه در این سال ها تغییر کردند , خواننده دوم , باسیست ودرامر از گروه جدا شدند و اعضا جدید جایگزین شدند .
در سال های بعد Gorgoroth پیشرفت بسزایی کرد با افرادی بزرگی همکاری کرد افرادی که در کار گروه تاثیر زیادی داشتند (Frost از گروهSatyricon و Grim از Immortal و Ares از Aeternus و افراد دیگر) . بعداز آلبوم Incipit Satan تعداد اجرا های زنده گروه بالا رفت ,محل کنسرتها از ییلاقها و تپه جنگل های نروژ به کشور های اروپایی هم کشید,لهستان و سوئد اولین محل های بر گزاری کنسرت این گروه بودند . بعد ازاتمام تور گروه حدود سه ماه گروه از هم جدا شد ولی به وسیله Infernusکه بعنوان رئیس گروه شناخته شده اعضا دوباره کار را برای آلبوم جدید شروع کردند و در آخر هم در اواسط سال 2003 آلبوم wilight of the Idols به بازار عرضه شد .
آلبوم بعدی گروه که بعد از سه سال پخش شد به نامAdMajoremSathanas Gloriam که امسال به بازار آمد و استقبال خوبی هم داشته است . بعد ازاتمام آلبوم گروه Gorgoroth دوباره با گروه 1349 تور بزرگی را در کشورهای اروپا د که حدود بیست کنسرت به همراه گروه های مختلف کشور های میزبان اجرا میشود .
گروه ماردوک در سال 1990 به وسيله morgan hakansson در کشور سوئد و با گرايشات شديد شيطان پرستي تشکيل شد . گروه در سال 1991 اولين شاهکار خود را به نام fuck me jesus به صورت نوار کاست ضبط کرد . دومين آلبوم گروه dark endless نام دارد که در سال 92 ضبط و پخش شد . در سال 1993 گروه با شرکت فرانسوي osmose براي پخش آثارش قرار داد بست و سومين آلبوم خود را به نام those of the unlight در سال 1994 به وسيله اين شرکت پخش کرد .
بعد از اين آلبوم براي اولين بار گروه در خارج از سوئد و در فستيوال بلک متال در نروژ شرکت کرد . و در مي 1994 با ساپورت گروه ايمورتال در تور اروپا son of the northen darkness شرکت کرد و در پاييز همان سال هم گروه به استوديو رفت تا آلبوم بعدي خود را ضبط کند . opus nocturne نام اثر بعدي ماردوک بود . در فوريه 1995 و بعد از شرکت در تور the winter war گروه آلبوم fuck me jesus را به صورت mcd ضبط مجدد کرد که فروش اين آلبوم هنوز در هفت کشور اروپا ممنوع است.
در ژوئن 1995 گروه در توري در مکزيک شرکت کرد و بلا فاصله آماده ضبط آلبوم بعدي شد اين آلبوم که heaven shall burn … when we are gathered نام دارد در فوريه 1996 ضبط و در ژوئن همان سال پخش شد . بعد از اين آلبوم گروه مجددا در تور اروپا شرکت کرد و بعد از آن هم ميني البوم glorification را ضبط کرد که شامل يک آهنگ ضبط مجدد و سه آهنگ کاور شده از گروههاي bathory، philedrive و destruction بود.
در اکتبر 1997 گروه آلبوم heres no peace را ضبط کرد و در نوامبر گروه براي ضبط يکي ديگر از شاهکار هايش به نام nightwing آماده شد که در مارس 1998 اين آلبوم که از دوقسمت تشکيل شده آماده شد . در اواخر همين سال هم گروه آلبوم panzer division marduk را که یکی از بهترین آلبومهایش بود را ضبط کرد و بعد از آن هم در فستيوال هاي مختلف شرکت کرد .
اولين اثر استوديويي گروه در قرن بيست و يکم هم ميني سي دي obedience بود که در مارچ 2000 پخش شد و بعد از اين آلبوم هم گروه با گروههاي deicide و cannibal corpse در تور اروپا شرکت کرد.
آلبوم بعدي گروه infernal eternal است که گلچيني از بهترين اجراهاي زنده گروه است . اين آلبوم هم در اواخر سال 2000 پخش شد . la grand dance macabre آلبوم 2001 گروه است که فوق العاده زيباست . آخرين آلبوم گروه تا الان هم world funeral نام دارد که محصول سال 2003 است .
که اين آلبوم نهايت موسيقي بلک متال است و آلبومي بي نظير نسبت به تمام آلبوم هاست که حتي خود ماردوک هم فکر نکنم بتواند همچين البومي را دوباره بسازد . بعد از تور اين البوم متاسفانه خواننده گروه legion از گروه جدا شد و تا آخرين خبري که من از گروه دارم هنوز کسي به عنوان جانشين براي او انتخاب نشده است .
اعضاي گروه ماردوک از ابتدا تا الان :
Morgan hakansson : از سال 1990 تا الان گيتاريست گروه است و سابقه فعاليت در گروههاي abrubtum و devils whore house را دارد .
B war : با نام واقعي roger svenson از سال 1992 تا الان بيسيست گروه بوده و در گروههاي allegiance و devils whore house فعاليت داشته .
Emil dragutinovic : از سال 2002 تا الان درامر گروه بوده و در گروههاي legion وnominon فعاليت داشته .
Andreas axelsson : از سال 1990 تا 1993 خواننده گروه بوده و در گروههاي edge of sanity و infestdead فعاليت داشته است .
Legion : با نام واقعي erik hagsted از سال 1995 تا 2003 خواننده گروه بوده و در گروههاي ophtalamia و dissection فعاليت داشته است .
Magnus andersson : از سال 1992 تا 1994 گيتاريست گروه بوده و در گروههاي cardinal sin و ... کار کرده است .
Joakim gothberg : از سال 1990 تا 1995 درامر گروه بوده .
هِوی مِتال زیرگونهای از موسیقی راک است که با جدا شدن شاخه هارد راک از راک آغاز شد. گروهها و نوازندگانی همچون جیمی هندریکس نوازنده توانای گیتار، رونی جیمز دیو و گروههایی همانند لِد زپلین، بِلَک سَبَث، مَنو وار و وَسْپ در گسترش و تشکیل این شاخه موسیقی تأثیر داشتند.
سازهای استفاده شده در این سبک موسیقی به طور عمده گیتار برقی، گیتار بیس و درامز هستند که در شاخههای مختلف سازهای دیگر همانند ویولن، ویولنسل ,کیبورد و گیتارهای آکوستیک به این مجموعه اضافه میشود. پس از گذشت چند سال از تشکیل اولین گروهها در این سبک، متال نه تنها به صورت یک موسیقی قوی بلکه به ساختاری برای بیان عقیدههای افراد که معمولاً ساختار اعتراضی داشت مبدل شد. متون قوی و تأثیر گذار پینک فلوید اگرچه در آن زمان در سبک متال اجرا نشدند اما پایه گذار مکتب اعتراض در موسیقی بودند که توانست هدف اصیل موسقی بلوز را از ابتدا با گیتارهای سیاه پوستان شنیده میشد را زنده کند. پس از ورود این ساختار به موسیقی متال افراد زیادی با مقاصد سیاسی اجتماعی و فرهنگی و مذهبی شروع به نواختن کردند.
موسیقی هوی متال خود به چند شاخه دیگر گسترش یافت که گاه به این مجموعه موسیقی متال یا بطور خلاصه «متال» نیز گفته میشود. از زیر شاخههای این سبک میتوان از:
بلك متال (black metal)
كلاسيك متال (Classic metal)
دث متال (Death metal)
دووم متال (Doom meta)
فولک متال (Folk metal)
گلَم متال (Glam metal)
گوتیک متال (Gothic metaL)
گریندکور (Grindcore)
انداستریال متال (Industrial metal)
نئو کلاسیکال متال Neo-classical metal))
نو متال (Nu metal)
پاور متال (Power metal)
پراگرسیو متال (Progressive metal)
اسپید متال (Speed metal)
سمفونیک متال (Symphonic metal)
ترش متال (Thrash metal)
کریستین متال (Christian Metal)
هوی متال
Heavy Metal : این سبک در اواسط دهه ۷۰ و پس از نفوذ هارد راک موجود در بریتانیا به امریکا شکل گرفت و در واقع همان هارد راک ولی با سلیقه امریکایی بود که در آنجا به آن کوردهای سنگین تر و شعرهای اعتراضآمیزتر اضافه کردند و سبک جدیدی به نام هوی متال را به وجود آوردند. این سبک ریشه گرفته از بلوز و راک است که در آن بلوز کمرنگ شده و دیگر فراز و نشیب ریتمها در آن از بین رفته ولی همان اثر روانی و حتی قویتر را در شنونده به وجود میآورد. در این سبک هم مانند بقیه سبکهای راک گیتار نقش محوری دارد.
از گروههای و خوانندگان موفق این سبک میشود به این موارد اشاره کرد:
Ozzy Osbourne - Manowar - Black Sabbath - Motorhead - Iron Maiden – WASP - Metallica
ترش متال ( سرش متال )
Thrash Metal : این سبک را اصلیترین سبک مشتق از هوی متال میدانند. گیتاری پرخاشگر، سرعتی، تکنیکی، جوی سنگین که عموماً چیزی ناموزون و فراتر از ملودی مینوازد. چیزی که شاید در اوایل کار با Speed Metal یکسان به حساب میآمد. اما گروههایی مثل متالیکا و مگادث که جزو بهترینهای این سبک بودند چیزی فراتر از این را به نمایش گذاشتند که شامل ریفهای قوی گیتار بود.
از گرههای موفق و معروف این سبک میشود به موارد زیر اشاره کرد:
Power Metal : پاور متال سبکی بسیار ریتمیک و ملودیک و با سرعت نسبتاً بالا در جمع سبکهای موسیقی متال به شمار میآید. از ویژگیهای این سبک میتوان به آواز بسیار ملودیک با صدای نسبتاً زیر و شفاف, و در عین حال قوی و قدرتمند، استفاده از گیتار سولوهای همزمان و به کار بردن Double Bass Drum اشاره نمود. البته گروههایی نیز چون Children of Bodom یا Kalmah موسیقی ملودیک این سبک را با سبک آوازی موسیقی ملودیک دث متال درآمیختهاند. فضای این موسیقی عموماً حالتی حماسی و سرشار از انرژی دارد و داستانهای فانتزی از جمله مهمترین تمهای مورد علاقه موسیقیدانان پاور متال به شمار میآید.
Hammerfall- Blind Guardian - Symphony X - Children Of Bodom - Manowar- Iced Earth
دووم متال
Doom Metal : سبکی که سهم تکنیک را در آن بسیار بالا میدانند. سبکی بسیارآرام، وحشت آور و با یک حس سنگین. از گیتاری سنگین برای القای این حس در این سبک استفاده میکنند.دووم متال دارای چند زیر شاخه میباشد که از آن جمله میتوان به
Drone Doom. Funeral Doom. Sludge Doom. Black Doom. Experimental. Death Doom. Traditional Doom. Stoner Doom. Gothic Doom. اشاره کرد. از گروههای و خوانندگان خوب این سبک میشود موارد زیر را نام برد:
Morphia - Anathema - Desire - Paradise Lost - My Dying Bride - Dawn of Dreams - Shape Of Despair - Monolithe - Void Of Silence - Khanate - Disembowelment - Unholy - Worship
آلترناتيو متال
Alternative Metal : به عقیده بسیاری از کارشناسها Alternative را شاید بتوان مستقل تر از باقی سبکهای متال در نظر گرفت. سبکی که از دل هوی متال که در حقیقت هسته مرکزی موسیقی متال است بیرون آمدهاست. سبکی که همان گیتار هوی متال را دارد اما کمی با خواست عمومی منطبقتر است. با توجه به نوع موسیقی که ارائه میدهد از سبکهای دیگر متال بیشتر در دید عموم مطبوع واقع میشود. سبکی که در بدو ورودش در بردارنده Garage Punk، Funk، Rap، Industrial و چندی دیگر بود. این سبک را به درست یا غلط گاه NEW METAL و یا AGGRO METAL هم نام میبرند.ریشه اصلی موسیقی Alternative Metal برخلاف سایر سبکهای اصیل موسیقی متال، در موسیقی Grunge نهفته شدهاست و بدین سبب بسیاری آن را به عنوان یک زیر شاخه از موسیقی اصیل متال نمیشناسند.
از گروههای برجسته این سبک میشود به موارد زیر اشاره کرد:
Korn - System Of A Down - Tool - Godsmack - Static-X
دث متال
Death Metal : سبکیست که از دل Thrash بیرون آمدهاست. دارای موسیقی که سعی بر نشان دادن جنبههای مرگ، درد و وحشت از نظام اخلاقی یهودا - مسیحی دارد. موسیقی که اشعار حزنانگیز آن با صدای بلند و خشن ادا میشود. موسیقی که سرشار از ملودیهای زیبا و قوی است و از مشخصههای آن، سولوهای با تکنیک و سرعت بالاست و همانند بسیاری از شاخههای متال به مهارت فراوان در نوازندگی احتیاج دارد. این موسیقی شاید در دید عموم دارای هواداران زیادی نباشد، اما جزو قویترین سبکهای موسیقی متال به حساب میآید. این سبک خود را بی شک مدیون گروه Death میداند، به طوری که چاک شلداینر، پایهگذار گروه Death را، پدرخواندهٔ دث متال مینامند.
دث متال شامل زیر شاخههایی از این قبیل نیز هستMelodic Death Progressive Death Death/Thrash Old School Death ِGrindcore Gore/Death
از گروههای موفق این سبک میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
Death - Morbid Angel - In Flames - Deicide - Six Feet Under - The Crown - Children Of Bodom - Autopsy - Cannibal Corpse
اینداستریال متال
Industrial Metal : سبکی که به خاطر وجود ریتمهای سنگین که به صورت مستمر تکرار میشوند و Distortion بالا که یادآور کار یکنواخت و پرسروصدای ماشینها در محیط صنعتی است Industrial نام گرفته و تلفیقی از موسیقی Electronic و متال است. از گروههای موفق در این زمینه به موارد زیر میتوان اشاره کرد :
Rammstein - Marylin Manson - Rob Zombie / White Zombie - Ministry - Devin Townsend
اسپید متال
Speed Metal : سبکی که شاید در اوایل دهه ۸۰ جزو پرطرفدارترین مشتقاتHeavy به حساب میآمد. سبکی که طبق نامش سرعت اصلیترین خصیصه آن به حساب میآید. سوزش و خشونت خاص خودش و حملههای سریع و دقیق به گیتار دارد. چیزی که به سرعت با Thrash قرین شد و گروههای بزرگی مثل Metallica، Slayer، Megadeth و Anthrax از آن سود بردند.
گوتیک متال
Gothic Metal : سبکی که جو سرد و غم انگیز Goth Rock را با صدای بلند و خشن هوی متال پیوند میزند. از ویژگیهای این سبک میتوان به استفاده گسترده از صدای زنان و سازهایی چون ویولون, هارپسیکورد و فلوت اشاره کرد. موسیقی گوتیک متال که عموماً در گامهای مینور ساخته میشود فضایی بسیار ملودراماتیک و غمناک دارد. تمهای عاشقانه و مذهبی و مسائل مربوط به مرگ و پس از مرگ, از موضوعات مورد علاقه موسیقی دانهای این سبک به شمار میآید. در بخشهای نمایشی این سبک به وفور از عناصر داستانهای کهن اروپایی مانند جادوگران, خون آشام ها, اژدها و غیره استفاده میگردد. از گروههای تأثیر گذار در این سبک میتوان به این موارد اشاره کرد
Tristania - Moonspell - Ashes You Leave - Havayoth - Draconian - The Sins Of Thy Beloved – Nightwish
بلک متال
Black Metal : نیازی به توضیح بلک متال دیده نشد. اکثراً این نوع موسیقی را میشناسند. بعضی از زیر شاخههای بلک متال عبارتاند از :
Melodic Black Metal. Depressive And Suicidal Black Metal. Raw Black Metal. Noise Black Metal. Ambient Black Metal. Symphonic Black Metal. Old School Black Metal.
از گروههای معروف در این زمینه میتوان به
Mayhem. Dimmu Borgir. Darkthrone. Marduk. Satyricon. Khold. Nargaroth. اشاره کرد.
کریستین متال
Christian Metal : این نوع سبک معمولا مختص باور های مذهبی بوده و بیان کننده عقاید مذب و دین میباشد. این سبک نیز از اواخر دهه 1970 میلادی پدید آمد. از جمله گروه های موفق در این زمینه میتوان به: Petra .Oil .Betrayal .Neon Cross .Saint اشاره کرد
اين مطلب طي تحقيقاتي كه انجام دادم نوشتم اگه اشباهي توش هست يا كمال نيست ببخشيد
اينجا قصد اين رودارم كه شما رو با علامت شاخ شيطان كه امروزه به نوعي علامت موسيقي راك و متال شده آشنا كنم .
اين علامت ، نوعي طرز گرفتن انگشتان به اين صورت ميباشد :
متاسفانه برخي اين علامت را علامت شيطان پرستي و شيطان گرايي دونستند حتي بدون اونكه به تاريخ اين علامت و چگونگي پيدايش اون آشنايي كافي داشته باشن فقط ملاكشون اسم ظاهري اين علامت بوده
امروزه معني اين علامت رفته رفته معناي خودش رو ازدست داده و به معناي درود ، زنده باد و نوعي علامت و نشان اين موسيقي تبديل شده .
درضمن در مقالات آينده اطلاعاتي درباره شيطان پرستي خواهم گذاشت كه توي اون علائم شيطان پرستي رو نشون ميده و در اين علامات جايي از اين علامت ديده نميشه پس نتيجه قطعي گرفته خواهد شد كه اين علامت ، علامت شيطان گرايي و شيطان پرستي نيست .
متاسفانه برخي همين موارد كوچك باعث بروز برخي سو تفام هاي زيادي شده !!
انواع شيطان پرستي: 1- شيطان پرستي فلسفي Philosophical Satanism: اين شيطان پرستي توسط Anton Szandor Lavey همان بوجود آورنده انجيل شيطاني satanic bible و کليساي شيطان (البته کليساي شيطان قرن ها قبل از وي در قرون وسطا نيز وجود داشته است.) ايجاد شده است و مراسم آنها شبيه مراسم جادوگري کراولي مي باشد. لاوي اين نوع شيطان پرستي را تحت تاثير افکار آليستر کراولي، نيچه، رند، مارکوس دي سيد، ويندهام لويس، چارلز داروين، مارک تواين و ديگران ايجاد کرده است. در شيطان پرستي لاوي شيطان نيروي مثبت است و در مقابل آن اعمال خدايي کليسا مورد تمسخر قرار مي گيرد و اعمال دنيوي در مقامي بالا فرض ميشوند.
2- شيطان پرستي ديني Religious Satanism: اين نوع شيطان پرستي شبيه شيطان پرستي آنتون لاوي است اما با اين تفاوت که در اين نوع، شيطان نوعي جنبه خدايي و متافيزيکي دارد و اين جنبه برداشته شده از اديان ابراهيمي، افسانه ها، آيين هاي متفاوت، و يا صرفا ساخته شده ذهن پيروان آن مي باشد. ممکن است پيروان اين دين به يک خدا يا خدايان متعددي اعتقاد داشته باشند که اين خدايان گه گاه برگرفته شده از خدايان مصر و يونان و بين النهرين مي باشند. گاه خداي آنها همان فرشته رانده شده درگاه خدا مي باشد که آنها اعتقاد دارند که طغيان او در برابر خدا کاملا درست بوده است و حتي برخي از آنها اعتقاد دارند فرشتگان ديگر با بدگويي او نزد خدا موجب رانده شدن او شدند کلا اين گروه به آزادي فکر و عمل و بالا بردن خود به هر وسيله اي مانند جادو اعتقاد دارند. اين گروه بر اساس آيه اي از تورات که در آن اشاره شده خدا به انسان اجازه استفاده از ميوه درخت دانايي را نداد تا چشمانش باز گردد و خوب و بد را ببيند و خود تبديل به خدا شود وي را عامل آگاهي انسانها مي دانند و انسان را از پرستش خدايي که مانع آگاهي و پيشرفت انسانهاست بر حذر مي دارند و انسان را برای شناخت مسير درست کامل مي بينند و همچنين خداي مورد پرستش بشر را خدايي ظالم مي دانند که چند بار در طول تاريخ ظلمهاي بزرگي به انسانها کرده است.
3- شيطان پرستي گوتيک Gothic Satanism: اين نوع شيطان پرستي همان شيطان پرستي است که در عصر سلطه کليسا بوجود آمده بود. در اين نوع شيطان پرستي گفته مي شود که کودک خواري، قرباني کردن دختران، بزکشي و تمام کارها و اعمال ضد کليسا را انجام مي دادند.
شيطان پرستي داراي نزديکي زيادي به جادوگري مي باشد و دنياي آن پر از افسانه هاي گوناگون، شياطين متعدد و افراد مختلف خصوصا جادوگران در ارتباط با آنهاست که بيشتر تصور مي شود اين افسانه ها توسط کاتوليک ها ساخته شده باشد. در دنياي امروز هم کشورهاي مختلفي داراي کليساي شيطان هستند مانند کشورهای امريکا، انگليس و آلمان و همچنین چین و بر خلاف ادعاي شيطان پرستان جديد که بر اساس متون انجيل شيطاني بر عدم کودک آزاري و آزار حيوانات پافشاري مي کنند اما وحشتناک ترين اعمال توسط آنها تنها برای مقابله با دستورات الهي انجام مي شود. انواع شيطان پرستي: 1- شيطان پرستي فلسفي Philosophical Satanism: اين شيطان پرستي توسط Anton Szandor Lavey همان بوجود آورنده انجيل شيطاني satanic bible و کليساي شيطان (البته کليساي شيطان قرن ها قبل از وي در قرون وسطا نيز وجود داشته است.) ايجاد شده است و مراسم آنها شبيه مراسم جادوگري کراولي مي باشد. لاوي اين نوع شيطان پرستي را تحت تاثير افکار آليستر کراولي، نيچه، رند، مارکوس دي سيد، ويندهام لويس، چارلز داروين، مارک تواين و ديگران ايجاد کرده است. در شيطان پرستي لاوي شيطان نيروي مثبت است و در مقابل آن اعمال خدايي کليسا مورد تمسخر قرار مي گيرد و اعمال دنيوي در مقامي بالا فرض ميشوند.
2- شيطان پرستي ديني Religious Satanism: اين نوع شيطان پرستي شبيه شيطان پرستي آنتون لاوي است اما با اين تفاوت که در اين نوع، شيطان نوعي جنبه خدايي و متافيزيکي دارد و اين جنبه برداشته شده از اديان ابراهيمي، افسانه ها، آيين هاي متفاوت، و يا صرفا ساخته شده ذهن پيروان آن مي باشد. ممکن است پيروان اين دين به يک خدا يا خدايان متعددي اعتقاد داشته باشند که اين خدايان گه گاه برگرفته شده از خدايان مصر و يونان و بين النهرين مي باشند. گاه خداي آنها همان فرشته رانده شده درگاه خدا مي باشد که آنها اعتقاد دارند که طغيان او در برابر خدا کاملا درست بوده است و حتي برخي از آنها اعتقاد دارند فرشتگان ديگر با بدگويي او نزد خدا موجب رانده شدن او شدند کلا اين گروه به آزادي فکر و عمل و بالا بردن خود به هر وسيله اي مانند جادو اعتقاد دارند. اين گروه بر اساس آيه اي از تورات که در آن اشاره شده خدا به انسان اجازه استفاده از ميوه درخت دانايي را نداد تا چشمانش باز گردد و خوب و بد را ببيند و خود تبديل به خدا شود وي را عامل آگاهي انسانها مي دانند و انسان را از پرستش خدايي که مانع آگاهي و پيشرفت انسانهاست بر حذر مي دارند و انسان را برای شناخت مسير درست کامل مي بينند و همچنين خداي مورد پرستش بشر را خدايي ظالم مي دانند که چند بار در طول تاريخ ظلمهاي بزرگي به انسانها کرده است.
3- شيطان پرستي گوتيک Gothic Satanism: اين نوع شيطان پرستي همان شيطان پرستي است که در عصر سلطه کليسا بوجود آمده بود. در اين نوع شيطان پرستي گفته مي شود که کودک خواري، قرباني کردن دختران، بزکشي و تمام کارها و اعمال ضد کليسا را انجام مي دادند.
شيطان پرستي داراي نزديکي زيادي به جادوگري مي باشد و دنياي آن پر از افسانه هاي گوناگون، شياطين متعدد و افراد مختلف خصوصا جادوگران در ارتباط با آنهاست که بيشتر تصور مي شود اين افسانه ها توسط کاتوليک ها ساخته شده باشد. در دنياي امروز هم کشورهاي مختلفي داراي کليساي شيطان هستند مانند کشورهای امريکا، انگليس و آلمان و همچنین چین و بر خلاف ادعاي شيطان پرستان جديد که بر اساس متون انجيل شيطاني بر عدم کودک آزاري و آزار حيوانات پافشاري مي کنند اما وحشتناک ترين
هوی متال که برای راحتی به آن متال نیز می گویند نوعی از موسقی راک است که در سال های 1960 بوجود آمد. اولین بار خواننده هایی در آمریکا و انگلستان از این سبک استفاده کردند.در آغاز این سبک به شکل بلوز-راک و یا سایکدلیک-راک بود که از همان ابتدا با صداهای خشن و موسیقی آمپلی-فای شده ساخته می شد. متال یا هوی متال از نظر آهنگ سنگین ترین نوع آهنگی است که تا به حال نواخته شده است. اولین گروه هایی که در این زمینه کار کردند گروههای بودند مثل Led Zeppelin و, Black Sabbath وDeep Purple که توانستند تعداد بسیار زیادی علاقه مند نیز جذب کنند. در سال 1970 یوداس پیریست سعی کرد تا ریتم بلوز-را از این نوع آهنگ حذف کند و سبک جدیدی را به وجود آورد به نام پانک-راک. سبکی که در آن سرعت بیشتری نسبت به متال وجود داشت. گروههایی که در زمینه ی هوی متال در کشور انگلستان کار می کردند مانند آیرون میدن این سبک را انتخاب کردند. در سال 1980 نوع دیگری از متال به نام گلم-متال توسط گروهی به نام موتلی کرو بوجود آمد. ترش متال توسط گروه متالیکا معرفی شد و دث متال و بلک متال نیز پس از آن بوحود آمدند. در اوایل دهه ی 90 میلادی نیز سبک دیگری به نام نیو-متال بوجود آمد که چیزی بین فانک و هیپ هاپ بود. پس از آن نیز سبک های دیگری مانند اکستریم متال و هاردکور متال بوجود آمدند. البته هم اکنون سبک های بیشماری در زمینه ی متال کار می کنند که سعی می کنیم به آنها هم بپردازیم.
نگاه خیلی ها به موسیقی نگاه عمیقی نیست اما در ایران مشکل از این حد فرا است.دید اشتباه افراد جامعه که البته ناشی از نبودن آگاهی در مورد این نوع موسیقی در بین افراد جامعه است.نبودن آگاهی که از سویی نتیجه عملکرد نادرست نسل قبل و از سویی دیگر نبودن جایگاه مناسبی در دستگاههای حکومتی که مسئول نظارت بر موسیقی اند برای این نوع موسیقی است.
مبارزه با این موسیقی نه تنها در کشور ما رواج دارد و یک عرف محسوب می شود بلکه در بسیاری از کشورها به دلیل حقیقت پروری در این موسیقی محدودیت هایی وجود دارد.
موسیقی متال در ابتدا شاخه ای از موسیقی راک بود که روز به روز و با گرویدن افراد بیشتری به این موسیقی و با مشاهده تغییرات عظیمی که در ساختار کلی این موسیقی بعد از جنگ جهانی صورت گرفت رو به جدا شدن نهاد.
موسیقی راک در ابتدا دارای ساختارهای محدودی بود بزرگانی مانند الویس پریسلی به نواختن این موسیقی می پرداختند با گذشت زمان موسیقی راک از دیدگاه مفهومی به دو نوع تقسیم شد نوعی از این موسیقی در مجالس جشن در کازینو ها در سواحل و در تعطیلات به عنوان نوع موسیقی شاد نواخته می شد.
و اما دسته دیگر که در ابتدا توسط سیاه پوستان(موسیقی بلوز)و سپس توسط سفید پوستان نواخته شد و در غالب این نوع موسیقی اعتراض های مردمی به گوش دولت مردان و ظالمان میرسید.این نوع معمولا با غم اندوه فراوان همراه بودو ساختاری اعتراض آمیز داشت.لازم به ذکر که در سالهایی که دوره اوج شکل گیری گروه های
موسیقی در این سبک بود نوع اول و در واقع نوع شاد و البته سطحی تر این نوع موسیقی توانست طرفداران بیشتری پیدا کند.اما کم کم نگاه ها به سویی دیگر متمایل شد... که در قسمت بعد توضیح خواهم داد.
با گذشت زمان و احساس ویرانی های جنگ جهانی پایه های نوع جدیدی از موسیقی راک به نام متال بنا نهاده شد.این نوع موسیقی دارای ساختاری کاملا اعتراض آمیز بود.ساختاری که بر گرفته از اشعار و موسیقی مستحکم پینک فلوید بود.پینک فلوید توانست برای سالها عنوان بهترین گروه راک را به خود اختصاص دهد.پینک فلوید توانست با وارد شدن به مسائل درونی انسانی و برانگیختن احساسات موج تازه ای از مخالفت ها را در میان مردم برانگیزد.این اعتراض ها مسائل اجتماعی .مذهبی .اقتصادی را در بر میگرفت.با آلبوم ((آجری دیگر در دیوار)) که مخالفت با تنبیه کودکان در مدارس به خصوص در انگلستان را بیان میکرد.
در ادامه گروه هایی با نام پانک ها پدبدار شدند.این گروه با طرزلباس پوشیدن متفاوت خود شروع به بیان اعتراضات خود کردند.این اعتراضات تا حدی فرا گیر شد که حتی دستگاه های حکومتی و آموزشی از آن ابراز نگرانی کردند.این تاثیرات در کشور های پیشرفته بیشتر مشاهده می شد.تا جایی که برای مدتی این گروه های راک تازه متولد شده موضوع برنامه های شبکه بی بی سی بود.
پس از مدتی نگرانی والدین نیز به جریانات افزوده گردید.والدین که غالبا قادر به درک فرزندان خود نبودند تا حدی که گاهی آنها را منحرف می خواندند.نگرانی والدین نشات گرفته از طرز لباس پوشیدن گروه هایی در سبک پانک بود.والدینی که شاید تا چند سال قبل از طرفداران موسیقی راک کلاسیک بودند اکنون قادر به درک وجود این نوع تغییرات در این موسیقی نبودند.درون مایه آهنگ های پانک را در ابتدا اعتراض به ساختار مادی و اختلاف طبقاتی بود.سپس مسا ئلی مانند اعتراض به جنگ نیز وارد شد.البته انحرافات نیز در این موسیقی مانند انواع دیگر موسیقی وارد شد که در بخشهای بعدی در مورد آن خواهم نوشت.
در اواخر دهه 70 نوعی موسیقی راک عزضه شد که کاملا با ساختار پانک متفاوت بود .این نوع موسیقی راک آلترنتیو یا آلترناتیو متال نام داشت.از گروه های نوازنده در این سبک می توان به نیروانا اشاره کرد.گیتارهای به کار برده شده در این نوع معمولا دستکاری شده هستند و صدایی متفات از صدای گیتارهای راک کلاسیک دارند.اشعار در این نوع موسیقی نیز دارای معانی عمییق بودند .این تغییرات هم زمان با کار گروه بزرگ بیتلز که معتقد به راک کلاسیک باقی مانده بو صورت می گرفت.اشعار و نوع بیان آنها تغییر کرد و روحیه ای در ظاهر خشن به خود گرفت.همین دلیلی شد که امروز بسیاری از افراد بدون آگاهی از درون مایه های موسیقی متال یه نقض آن بپردازند.نوازندگان آن را دیوانه یا شهوت پرست بخوانند.همان طور که گفته شد انحرافات نیز وجود دارد اما هیچگاه نباید ترو خشک را با هم سوزاند.
از اواسط دهه هشتاد موسیقی متال یه سمت و سوی جدیدی کشیده شد.تیرگی موجود ر متن و جلوه های بصری این موسیقی بسیار بیشتر از گذشته شد.این تیرگی و تاریکی در کنسرت ها بر روی جلد آلبوم ها و حتی در نوع لباس پوشییدن افراد گروه ها نمایان بود..با عوض شدن معنی ها به نوعی که نگرشی فراتر از انسان مادی داشته باشد نوع نواختن گیتار و درام نیز تغییر یافت.این تیرگی و غم درسبک های بلک و دث به خوبی دیده می شد.
گروهایی مانند دث و آلیس کوپر و اوزی آزبرن به مسائلی مانند حیات بعد از مرگ و زندگی بیهوده در این دنیا پرداختند.در بعضی از کنسرت ها از ماسک های به خصوصی استفاده مشد.تا حد امکان سعی می شد موسیقی بتواند احساس ترس را در شنونده القا کند.در متن موسیقی ها به عذابهای بعد از مرگ اشره می شد.تاثیر روانی این نوع موسیقی به حدی بود که گاه باعث دگرگون شدن شنونده می شد.
با تولد این نوع از موسیقی متال موج اعتراضات نیز شروع شد.والدین فرزندان خود را در مسئله ای بی پایان غرق می دیدند.ترویج تفکرات مادی در میان مردم به خصوص در اروپا باعث آن شده بد که والدین قادر به درک فرزندان خود نباشند.موج دیگر اعتراضات از سوی افراد مذاهب بود.
موسیقی متال فریاد مردمی رنج کشیده است.مردمی که در این روزگار به دست همنوعانشان به زیر بار ظلم رفته اند.مردمی که حقوقشان پایمال شده است.اما هنوز در نا امیدی دل به صدای دردناک این موسیقی بسته اند مردمی که همدمی جز این ندارند تا روزی که آنها که خوابند بیدار شوند.
آری متال یعنی عدالت برای همه وقتی این عبارت زیبا در فریادهای جیمز هتفیلد شنیده می شود.حال کسانی که منافع مادی خود را در خطر می بینند می آیند و مخالفت می کنند به اسم ظلم ستیزی مضلومان را هدف قرار میدهند و به اسم عالت جنگ راه می اندازند.هیچگاه متال برای قدرتمندان خوشایند نبوده آیا از خود پرسیده اید چرا؟.
يك مقام ارشد نيروي انتظامي در گفت و گو با خبرنگار واحد مركزي خبر در خصوص تحركات اخير گروهاي شيطان پرستي اظهار داشت: يكي از شرايط عضويت و پذيرش از سوي گروههاي نوظهور شيطان پرستي، مصرف مواد تحديري بسيار قوي از جمله كوكائين، حشيش و قرصهاي اكس است. وي تصريح كرد: دليل استفاده اين گروهها از اين مواد ورود به حالت خلسه براي انجام مراسمهاي ويژه آنان است. اين مقام انتظامي كشور خاطر نشان كرد: شيطان پرستي پديده جديدي در ايران نيست، چنانكه پيش از اين نيز در برخي شهرستانهاي كشور از جمله در يكي از شهرستانهاي استان كرمانشاه، فرقه هاي شيطان پرستي رسما اعلام موجوديت و فعاليت كرده بودند... .
يك مقام ارشد نيروي انتظامي در گفت و گو با خبرنگار واحد مركزي خبر در خصوص تحركات اخير گروهاي شيطان پرستي اظهار داشت: يكي از شرايط عضويت و پذيرش از سوي گروههاي نوظهور شيطان پرستي، مصرف مواد تحديري بسيار قوي از جمله كوكائين، حشيش و قرصهاي اكس است. وي تصريح كرد: دليل استفاده اين گروهها از اين مواد ورود به حالت خلسه براي انجام مراسمهاي ويژه آنان است. اين مقام انتظامي كشور خاطر نشان كرد: شيطان پرستي پديده جديدي در ايران نيست، چنانكه پيش از اين نيز در برخي شهرستانهاي كشور از جمله در يكي از شهرستانهاي استان كرمانشاه، فرقه هاي شيطان پرستي رسما اعلام موجوديت و فعاليت كرده بودند.
وي ادامه داد: فرقههاي نوظهور شيطان پرستي را نميتوان يك فرقه ديني و عقيدتي برشمرد، اما فرقههاي قديمي اين جريان خود را يك فرقه ديني با آيين هاي اعتقادي ويژه مي دانند.
اين مقام نيروي انتظامي اظهار داشت: بيش از 90 درصد دستگير شدگان در پارتي يك گروه شيطان پرستي در كرج كه در قالب اجراي كنسرت برگزار شد، از نقاط مرفه نشين تهران بودند.
وي ادامه داد: البته پس از دستگيري شمار بسياري از اين شركت كنندگان، مشخص شد كه اكثريت قريب به اتفاق آنان، هيچ اطلاعي از ماهيت فعاليت شيطان پرستي و عوامل برگزار كننده اين پارتي نداشتند و صرفآ به قصد شركت در پارتي و مهماني شبانه دور هم آمده بودند. اما اين فعاليتهاي گسترده و خرج هزينه هاي هنگفت براي جذب جوانان به گروههاي شيطانپرستي نشان از برنامهريزي آنان در اين راه دارد.
اين مقام مسئول در نيروهاي انتظامي خاطر نشان كرد: بسياري از اين افراد كه به مراجع قضايي تحويل داده شده بودند، با قيد ضمانت، سند و يا تعهد كتبي آزاد شدند.
به نظر من یکی از بزرگترین تفاوتهایی که طرفدارای موسیقی راک با طرفدارای سبکهای دیگه موسیقی دارن در داشتن خصوصیتیه به اسم کل کل سر قدرت نوازنده های محبوبشون. به اعتقاد من ریشه این موضوع برمیگرده به روح سبک راک که سبک تکنیکی و قوییه و شاید بشه گفت اول موزیک و نوازندگی مطرحه بعد شعر و خوانندگی. همین موضوع باعث میشه که یه جورایی طرفدارهای گروههای مختلف هم با تعصب کامل از نوازنده های محبوبشون دفاع کنن و انواع و اقسام مقایسه و جنگ و دعوا ایجاد شه. از کسی که 1 ماهه داره راک و متال و این چیزا گوش میده بگیر برو تا کسانی که موهاشون رو توی این راه سفید کردن!! حتی اگه دور و برتون نمونه این موارد رو هم ندیدین کافیه یه نگاهی بندازین به Forum های گروه های موسیقی تا انواع X و Y ها رو اونجا داشته باشین و پشتش هم کلی جنگ و دعوا !! گاهی فکر میکنم موسیقی راک و گروههای راک مثل تیمهای فوتبال میمونن. اصولا مذکر جماعت هم که همیشه دنبال مبارزه و رقابته (حالا به هر نوعی) و طرفداری از این گروهها هم یه جوری اونها رو در این مبارزه شرکت میده (لااقل من اینطور فکر میکنم) .به هر صورت این مقدمه رو که طولانی هم شد گفتم که هم نظرم رو بیان کرده باشم هم بیام سر موضوع اصلی حرفم یا همون "بهترین به صورت مطلق". به نظر من چیزی به اسم بهترین به صورت مطلق اصلا وجود نداره . حالا چرا؟ اول باید دید "بهترین بودن" رو در چی میبینیم؟ عده ای معتقدن هرچقدر یک نوازنده تکنیکال تر و سنگین تر کار کنه پس کارش درستتره و در واقع فاکتور بهترین بودن رو در "تکنیکال" بودن میبینن . عده ای هم معتقدن بهترین کسیه که نوآوری داشته باشه و کارش برای نسلهای بعدی Influence ایجاد کنه و به قول Inspiring باشه. در هر دو حالت به نظر من چیزی به صورت مطلق وجود نداره. مثلا اگه بخوایم از دید تکنیک به نوازنده های گیتار (گیتار رو مثال میزنم چون یه ذره سر در میارم!) نگاه کنیم میبینیم که هر کسی در یه Field و تکنیک کارش فوق العاده است ولی جاهای دیگه ممکنه از اون بهتر کسی رو ببینیم . برای مثال توی Sweep زدن همه Yngwie Malmsteen رو بهترین میدونن . که واقعا هم جزو بهترینهاست . ولی بعید میدونم از هر 100 نفر که این حرف رو میزنن 5 نفر اسم Marcel Coenen گیتاریست Sun Caged که یه گروه هلندیه رو شنیده باشن. برین دنبالش و ببینین که توی Sweep زدن از مالمستین اگه بهتر نباشه چیزی کمتر هم نداره. یا تکنیکهای دیگه . John Petrucci یا Romeo توی Tremolo Picking کارشون وحشتناکه و سرعت واقعا بالایی دارن . زدن نت دو لاچنگ روی تمپوی 216 ضرب در دقیقه مثال بارزی برای این موضوعه . ولی همین دو نفر توی Vibrato در مقابل کسی مثل Steve Vai به حساب نمیان.یا دیوونه بازیهایی که Michael Angelo درمیاره رو من نمونه اش رو ندیدم ولی موسیقیش خسته کننده است و قابل مقایسه با کسی مثل Joe Satriani که استاد ملودیه نیست...یا از طرف دیگه کسانی رو داریم مثل David Gilmour و Bryan May که با یه Bending کار 10 تا نت رو میکنن و انتخاب نتهاشون عالیه . یا کسی مثل Marty Friedman که ملودیهای شرقی و استیل سولو زدنش منحصر بفرده ... اینه که به نظر من تمام این رده بندیهای 100 گیتاریست اول و آخر و بهترین و اینا همشون چرته. مهمترین چیز در کار یه گیتاریست اینه که فرم اهنگسازی یا سولو نوشتنش به سبک کاری گروهش بخوره و به اصطلاح Fit باشه با کار.خیلیها تا 2 روز گیتار دستشون میگیرن شروع میکنن فحش دادن به جیمز هتفیلد و کرک همت.گیتاریستهایی که به نظر من کارهاشون لااقل تا سال 96 و قبل از آلبوم Load رودست نداره و برای هزاران نفر Influence بوده، هرچند که تکنیکالترین کار ممکنه نبوده ولی فرم ریتم و لید کاملا با هم Match و متناسب ساخته شده...
اصطلاح Aggressive عموما به موسيقي گروه هايي اطلاق مي گردد كه در چهارچوب سبك خود داراي آثاري به شدت سريع تر و تهاجمي تر نسبت به ساير گروه ها مي باشند. در موسيقي Metal معمولا گروه هاي Thrash, Power و Progressive اين استايل را در آثار خود به كار مي برند.
Atmospheric
اصطلاح Atmospheric براي موسيقي گروه هايي كهربرد دارد كه با استفاده از اصوات ديجيتالي و افكت هاي صوتي, فضايي رويايي و پراحساس در آثار خود خلق مي كنند. اين گروه ها تكيه بسياري بر موسيقي Dark Ambient دارند. استايل Atmospheric بيشتر با سبك هاي Black, Doom و Gothic در ارتباط است.
Avante-Garde
عده اي Avante-Garde Metal را به عنوان يك Sub Genre مي شناسند, با اين حال عده نيز آن را تنها به عنوان يك استايل پديرفته اند. موزيسين هاي اين سبك كه تقريبا همگي به زير شاخه Black Metal تعلق دارند, علاقه وافري به استفاده از اصوات و سازهاي نامعمول در موسيقي متال از خود بروز مي دهند. اين نوازندگان همچنين گرايش بسياري نيز به سبك هاي جز و آوانگارد دارند, با اين حال نبايد آن را با موسيقي Progressive كه در آن نيز گرايش به سمت جز ديده مي شود اشتباه گرفت.
Brutal
اصطلاح Brutal عموما در مورد گروه هاي Death و Grindcore كاربرد دارد. از كلمه Brutal براي متمايز ساختن گروه هايي استفاده مي گردد كه داراي موسيقي به مراتب سنگين تر و خشن تري نسبت به گروه هاي معمول در اين سبك ها مي باشند.
Dark
اصطلاح Dark بيانگر فضايي تيره و افسرده در موسيقي متال است. استيل Dark يا Dark Metal كه بيش از هر چيز با گروه هاي Doom پيوستگي دارد, بيانگر گروه هايي در اين سبك است كه به جاي فضاي غمناك, از فضايي تيره و ترسناك در آثار خود بهره مي جويند.
Electronic
اين اصطلاح طيف گسترده اي از معاني را شامل مي شود. گاه به گروه هايي اطلاق مي گردد كه در آثار خود از سبك Industrial استفاده مي كنند و گاه نيز به گروه هايي كه اصوات سازهاي اصلي موسيقي Metal مانند گيتار يا درامز را بوسيله ادوات الكترونيكي ضبط مي كنند. از سوي ديگر گروه هايي كه داراي موسيقي تجربي بوده و از اصوات الكترونيك بهره مي گيرند نيز با نام Electronic شناخته مي شوند.
Epic
اصطلاح Epic به استايل گروه هايي در موسيقي متال اشاره دارد كه فضايي حماسي و باشكوه را در موسيقي خود به نمايش مي گذارند. اين گروه ها معمولا گرايش بسياري به استفاده از كيبورد و چندين خواننده و گروه هاي كر دارند. اصطلاح Epic بيشتر در كنار سبك هاي Folk, Black, Gothic و Death ديده مي شود.
Melancholic
اصطلاح Melancholic بيانگر حالتي بسيار افراطي در ايجاد فضاي هاي افسرده و نااميدانه است. اين فضا البته تا حدود بسياري نيز حالت روانپريشانه داشته و بدين صورت بيش از هر چيز با سبك Doom و بويژه با زيرشاخه Funeral Doom در ارتباط است. البته برخي گروه هاي Symphonic Gothic و Symphonic Black نيز به اين استايل گرايش دارند. اين استايل را با نام Depressive نيز مي شناسند.
Melodic
استايل Melodic عموما به گروه هايي اطلاق مي گردد كه فضاي ملوديك تري را به نسبت گروه هاي هم سبك خود به نمايش مي گذارند. در گروه هاي Melodic تكيه بر ريف هاي سنگين كمتر ديده مي شود, در عوض ملودي ها نمود بيشتري به خود مي گيرند. اين صطلاح بيش از هم با سبك هاي Power, Death و Black داراي ارتباط مي باشد.
Operatic
اصطلاح Operatic بيانگر شيوه گروه هايي در موسيقي Metal است كه از موسيقي و آوازهايي به شيوه سنتي اپراهاي اروپايي در آثار خود بهره مي گيرند. اين استايل بيش از هرچيز با استايل گروه هاي Symphonic درايا پيوند مي باشد.
Raw
اصطلاحا به گروه هايي اطلاق مي گردد كه فضايي بسيار خشك و خشن را به مانند گروه هاي دهه هشتاد در آثار خود به نمايش مي گذارند. در موسيقي چنين گروه هايي از اصوات كيبورد و افكت هاي ديجيتالي استفاده نمي گردد. از اين اصطلاح عموما براي تمايز گروه هاي اوليه سبك Black از گروه هاي Symphonic استفاده مي كنند.
Symphonic
اصطلاح Symphonic بيانگر استايل گروه هايي است كه از اصوات سمفونيك در آثار خود استفاده مي كنند. اين اصوات معمولا بوسيله كيبورد اجرا مي شوند, با اين حال گروه هاي معدودي از سازهاي واقعي نيز در آثار خود بهره مي گيرند. گروه هاي Symphonic معمولا هارموني سنگين و حجم صداي بلايي در قياس با ساير گروه ها توليد مي كنند.
Technical
اين اصطلاح بيانگر گروه هايي است كه نوازندگان آنها داراي توانايي بسيار بالايي در اجراي ساز خود مي باشند. اصطلاح Technical را نبايد با Progressive اشتباه گرفت, با اين حال اكثر گروه هاي Technical داراي موسيقي قدرتمندي نيز از لحاظ ساختارهاي تكنيكي مي باشند. اين استايل معمولا در كنار سبك هاي Death و Thrash كاربرد دارد.
رايج ترين تكنيك هاي نوازندگي گيتار الكتريك در سبك هاي Heavy Metal
Alternate Picking
اين تكنيك عموما در شاخه هاي سرعتي موسيقي Metal كاربرد بسياري دارد. در اين روش كه تنها بوسيله Pick قابل اجرا است, نوازنده Pick را بر روي يك سيم با سرعت بسيار زياد به بالا و پايين حركت مي دهد و حالت ترمولويي با سرعت بسيار زياد را ايجاد مي كند.
Bend
در اين روش كه يكي از پركاربردترين تكنيك هاي تغيير صداي گيتار مي باشد, نوازنده سيم گيتار را بر روي فرت مورد نظر به حدي به سمت بالا يا پايين حركت مي دهد تا صداي نت از حالت طبيعي خارج گشته و به سمت نت بالاتر حركت كند. نوازندگان حرفه اي با استفاده از تكنيك Bend صداي نت را با دقت بالا تا نيم و يا يك پرده از حالت طبيعي خارج مي كنند. تكنيك Bend هم بر روي يك سيم و هم بر روي دو سيم قابل اجرا است كه اجراي اين تكنيك بر روي دو سيم در زمره دشوارترين روش ها به شمار مي آيد.
Hammer On
يكي از تكنيك هاي معمول در نوازندگي گيتار است كه در آن نوازنده بلافاصله پس از اجراي نت, انگشت خود را در پشت فرت قرار مي دهد كه باعث ايجاد تغيير در جنس صدا و كشش نت مي گردد.
Palm Mute
اين روش نيز از تكنيك هاي بسيار رايج در موسيقي Metal, بويژه در سبك هاي Thrash Metal و Death Metal است و اكثر ريف هاي سنگين و خشن در اين دو سبك با استفاده از Palm Mute ايجاد مي شوند. در اين روش نوازنده با قرار دادن دست راست خود (دست چپ براي نوازندگان چپ دست) بر روي سيم ها در نزديك ترين محل ممكن نسبت به Bridge صدايي بريده بريده و نسبتا خفه توليد مي كند.
Pick Gils
يكي از تكنك هاي رايج در شاخه هاي Hard Rock و Heavy Metal است كه در آن نوازده, لبه Pick را در دست مي گيرد و Pick را بر روي سيم ها قرار داده و آن را به سمت پايين مي لغزاد. در حين حركت سمت پايين, Pick با سرعت بالا به سمت بالا و پايين حركت داده مي شود.
Pick Scrape
در اين روش نوازنده لبه Pick را در دست گرفته و آن را در كنار سه سيم گيتار قرار مي دهد و سپس Pick را در حد فاصل اين سه سيم به سرعت بالا به حركت در مي آورد كه با حركت Pick در ميان سيم ها نت ها به سرعت يكي پس از ديگري به اجرا در مي آيند. با دور كردن Pick از Bridge يا نزديك شدن به آن جنس صداي خروجي از گيتار نيز تفاوت خواهد كرد.
Pull Off
اين تكنيك دقيقا بر خلاف Hammer On است كه در آن نوازنده گيتار پس از اجراي نت مورد نظر به سرعت انگشت خود را از روي سيم بلند مي كند و بدين وسيله صدايي مقطع و نرم ايجاد مي شود.
Slid Guitar
اين تكنيك چندان رايج نيست و ندرتا از آن استفاده مي شود. در اين روش نوازنده به جاي آنكه از انگشتان خود براي Fingering استفاده كند, لوله فلزي كوچكي را درون انگشت خود قرار مي دهد و از آن استفاده مي كند. اين روش عموما باعث ايجاد هارموني و ديستورشن بالايي در صداي گيتار مي شود.
Sweep Picking
يكي ديگر از تكنيك هاي مرسوم و نسبتا دشوار در نوازندگي گيتار الكتريك است. در اين روش نوازنده با حركتي لغزشي و جاروب مانند دست خود را بر روي سيم هاي گيتار در قسمت گردن آن به حركت در مي آورد و با دست ديگر ديگر نت ها را با سرعت بالا اجرا مي كند و كه با عث ايجاد صداي بسيار سيال مي گردد.
Tapping
از تكنيك هاي رايج در هنگام تكنوازي است و در اين روش نوازنده گيتار با استفاده از ضربه زدن بوسيله انگشتان خود بر روي سيم هاي گيتار در قسمت Neck صداي مورد نظر را ايجاد مي كند. اين تكنيك به دو صورت انجام مي كيرد. اولي به One Handed Tapping معروف است كه تنها با يك دست انجام مي شود و دومي Two Handed Tapping كه نوازنده از انگشتان هر دو ست براي اجراي نت ها استفاده مي كند. حالت دوم باعث ايجاد هارموني قدرتمندي در طي اجراي قطعه مي گردد. برخي نوازندگان نيز از لبه پهن Pick براي ضربه زدن استفاده مي كنند كه به آن Pick Tapping نيز مي گويند.
Vibrato
يكي از تكنيك هايي است كه به وفور در نوازندگي گيتار مورد استفاده مي گيرد. Vibrato تكنيكي است كه بوسيله آن نوازنده باعث ايجاد لرزشي موجي شكل در صداي يك نت مي گردد. اين تكنيك به دو روش اجرا مي گردد. نخست بوسيله دسته ويژه اي كه بر روي بدنه گيتار قرار گرفته است و به Tremolo يا Vibrato معروف است. (برخي گيتار ها فاقد اين اين دسته هستند) روش دوم بوسيله حركات ظريف و سريع انگشت بر روي گردن گيتار در حدفاصل فرت هاي مورد نظر انجام مي گردد.
Volume Swell
يكي ديگر از تكنيك هاي نه چندان پركاربرد است كه در آن نوازنده با استفاده از انگشت كوچك خود حجم صداي خروجي را دائما تغيير مي دهد و مخصوصا در پايان صداي نت باعث ايجاد يك فرود نرم در آن مي شود.
همانگونه که می دانید، در گیتارهای الکتریک، یک یا چند "پیکاپ" ارتعاش سیمها را به فرکانس صوتی تبدیل میکند و صوت حاصل توسط یک آمپلی فایر تقویت می شود.
فرکانس صوتی تولید شده توسط پیکاپ ها قابل تغییر و فیلتر شدن است. لذا با استفاده از افکت ها (مثل distortion یا fuzz یا overdrive یا پدال wah-wah) صدای خروجی از گیتار الکتریک قابل اصلاح به سلیقه نوازنده است. Distortion یا Overdrive باعث ایجاد صداهای خشن تر و به اصطلاح دندانه دار می شوند در حالی که بعضی افکت ها صدای شفاف یا Clean دارند.
Guitar Hollow Body
Guitar Hollowed Body : این دسته از گیتار ها دارای بدنه تو خالی هستند و اصولا به عنوان نسل اولیه گیتارهای الکتریک به حساب می آیند. کاسه صدای این سازها معمولاً دارای دو سوراخ f شکل (مثل ویولون) هستند. بهترین و معروفترین مدل های این نوع گیتار Epiphone و Gibson مدل ES هستند. این دسته از گیتارهای الکتریک در قدیم، در انواع موسیقی بکار می رفته اند، اما امروزه از این ساز، بیشتر در موسیقی جز و بلوز استفاده می شود. صدای گیتار Guitar Hollowed Body را بشنوید
Solid Body Guitar : این دسته از گیتارها دارای بدنه تو پر هستند و در اصل کاسه تولید صدای آکوستیک ندارند. شناخته شده ترین و معروفترین انواع این گیتارها- از نظر ظاهر- به صورت زیر طبقه بندی می شوند: Stratocaster
Stratocaster : این نوع گیتار الکتریک برای اولین بار در دهه 50 میلادی توسط "لئو فندر" ساخته شد. گیتارهای مدل استراتوکستر، معمولترین نوع گیتار الکتریک هستند و به دلیل ویژگیهای خاص خود در تمامی سبکهای موسیقی، از بلوز گرفته تا راک و حتی متال، مورد استفاده قرار می گیرند. بهترین و شناخته شده ترین سازنده این نوع گیتار، فندر است و انواع این ساز را با امضاء بزرگترین نوازندگان استراتوکستر ( از Eric Clapton، Stevie Ray Vaughan و Mark Knopfler گرفته تا Jeff Beck و Yngwie Malmsteen) عرضه می نماید. صدای گیتار Stratocaster را بشنوید
برای اولین بار Whammy Bar (دسته ای برای شل و سفت کردن پیچ سیمها یا در حین نوازندگی برای ویبراتو) روی خرک این نوع گیتار ها نصب شد. استراتوکستر ها دارای قابلیت نوازندگی فوق العاده ای هستند و نسبت به مدلهای دیگر، بسیار سبکترند و همه این عوامل باعث محبوبیت استراتوکستر ها است. بدنه این ساز از چوب توسکا (Alder) یا چوب درخت زبان گنجشک (Ash) و دسته از جنس اقاقیا یا Rosewood (دسته های تیره) یا افرا Maple (دسته های روشن) است و دارای سه پیکاپ single coil است.
بزرگترین نوازندگان استراتوکستر عبارتند از: جیمی هندریکس، اریک کلپتون، جف بک، مارک نافلر، دیوید گیلمور، ریچی بلکمور(نوازنده گروه Deep Purple وRainbow)، ینگوی مالمستین، بادی گای و ...
Telecaster
Telecaster : این نوع گیتار الکتریک قدیمی ترین نوع از دسته گیتارهای Solid body است و اولین بار توسط فندر ساخته شد. تله کستر بسیار ساده است و قابلیت های این ساز نسبت به Stratocaster ها محدودتر است، اما صدای منحصر به فرد تله کستر ها همچنان طرفداران زیادی دارد. صدای تله کستر مقطع، شفاف و زنگ مانند است و به همین دلیل بیشتر نوازندگان کانتری و راک اند رول از آن استفاده می کنند. بدنه این ساز معمولاً از چوب توسکا (Alder) یا چوب زبان گنجشک (Ash) و دسته آن از چوب افرا (maple) است و دارای دو پیکاپ single coil است.
بزرگترین نوازندگان این ساز "پیت تاونزند" (یکی از بزرگترین گیتاریستهای حال حاضر از گروه افسانه ای The Who)، کیت ریچاردز (گیتاریست Rolling Stones)، آلبرت کالینز (یکی از متفاوت ترین نوازندگان بلوز که سبک او به ice blues معروف است و به او The ice man: master of telecaster می گفتند) و روی بوكانن هستند. صدای گیتار Telecasterرا بشنوید
Gibson Les Pauel
Gibson Les Pauel : گیتار مدل لس پاول گیبسون یکی از مرسوم ترین گیتار های الکتریک است. این مدل گیتار در آهنگهای بلوز، راک و هارد راک استفاده می شود. مزیت این سازها بکار گیری پیکاپ های هوم باکر (Humbucker) در آنها است که باعث از بین رفتن نویز در خروجی صدای آنها می شود و در نتیجه صدای گیبسون لس پاول به نسبت، کمی تودماغی و گرمتر است.
دسته یا neck این ساز نسبت به مدلهای دیگر کمی پهن تر است و کلاً گیتار گیبسون لس پاول، نسبت به انواع دیگر بسیار سنگین تر می باشد. بدنه انواع مرغوب این ساز از چوب ماهون (mahogany) و دسته آن از چوب ماهون یا افرا (maple) بوده و دارای دو پیکاپ هوم باکر است. بزرگترین نوازندگان این ساز گیتاریست گروه لد زپلین جیمی پیج (Jimi Page) ، اسلش، پیتر گرین (گیتاریست Fleetwood mac)، گری مور و زک وایلد (گیتاریست Ozzy Osbourn) و The Edge (گیتاریست U2) هستند. صدای گیتار Gibson Les Pauel را بشنوید
Flying V
Flying V : این نوع گیتارهای الکتریک، جزء گیتارهای با طراحی مدرن محسوب می شوند و دارای شکلی شبیه به حرف V هستند. از این ساز بیشتر در موسیقی هارد راک و متال استفاده می شود، هرچند آلبرت کینگ در دهه 70 از این ساز در موسیقی بلوز استفاده می کرده است. بدنه این ساز از چوب ماهون (mahogany) یا Korina است و دسته عمدتاً از اقاقیا (Rosewood) یا آبنوس (ebony) می باشد و دارای دو پیکاپ هوم باکر است. بزرگترین نوازندگان این گیتار رادلف شنکر (گیتاریست scorpions)، رندی رودز (گیتاریست سابق Ozzy Osbourn)، جیمز هتزفیلد و کرک همت (از گروه metallica) و لنی کراویتز هستند.
Explorer : این نوع گیتار نیز مثل مدل Flying V جزء گیتارهای با طراحی مدرن به حساب می آیند. هرچند در ابتدای تولید این ساز، استقبال چندانی از آنها نشد، اما بعدها این گیتار در موسیقی هارد راک و متال مورد استفاده قرار گرفت. مشخصات ساختاری Explorer ها نیز مشابه Flying V است. از نوازندگان بزرگ این ساز می توان به مارتی فریدمن (گیتاریست Megadeath)، آلن کالینز (از گروه Lynyrd Skynyrd) ، جیمز هتزفیلد، ماتیاس جابز (گیتاریست scorpions) و جانی وینتر (Johnny Winter) اشاره کرد. صدای گیتار Explorer را بشنوید
موسیقی الكترونیكی نه تنها در موسیقی پاپ كه در همه آثاری كه اخیراً خلق شدهاند، بهنوعی شنیده میشود. هنوز هم كسانی معتقدند كه الكترونیك، خلاقیت را در موسیقی از بین میبرد، اما واقعیت این است كه آهنگسازان قدیمی تا اركستری قطعه آنها را نمینواخت، نمیتوانستند سمفونی خود را بشنوند، درحالیكه امروز بهلطف سینتیسایزر(synthesizer)ها، سكوتنسر(Sequencer)ها و كامپیوتر(Computer)ها، آنها میتوانند قبل از آنكه آثارشان را بهگوش شنوندگانشان برسانند، خودشان آنها را بشنوند، به این ترتیب خلاقیت موسیقایی آهنگسازان، جهش حیرتانگیزی داشته است.
امروزه آهنگساز میتواند بدون واسطه خستهكننده علائم و نتها كه دانش اصلی موسیقی محسوب میشوند، اثر خود را خلق كند. همچنین او میتواند همه سازهایی را كه در اثرش ضرورت دارند، بنوازد و آنها را بهشكل موردنظر خود طراحی كند. دیگر ضرورتی ندارد كه او خود را به نوشتن نت محدود كند، بلكه میتواند صداهای جدیدی را بیافریند.
او حتی میتواند با كیبورد(Keyboard)، صداهای انسان، همسرایان، باران، باد، پرنده و انواع صداهایی را كه در طبیعت وجود دارند، به لطف نمونههای ضبطشده، تولید و اجرا كند. اینك كنترل آهنگساز بر صداها، مطلق است.
او می تواند هر چه را كه به ذهنش میرسد، بیان كند. تاریخچه موسیقی الكترونیكی در فاصله سالهای 1940 و 1950، عدهای از پژوهشگران، بیآنكه كسی از آنها حمایت كند، بر این نكته پافشاری میكردند كه به كشف نوعی موسیقی جهانی نائل شدهاند. برخی از این افراد عبارت بودند از:
جان كیج(John Cage)، پییر شافر(Pierre schaeffer)، پییرهنری(Pierre Henry) و میلتون بابیت( Milton Babbitt )، انتهای راه بسیاری از قطعات موسیقی الكترونیكی، بازارهای تجاری بود و بههمین دلیل تولیدكنندگان نوارهای موسیقی در تعیین نوع آن دخالت اساسی داشتند.
ضبط انواع صداها، تركیب كردن آنها، دوبارهسازی آنها با سرعتهای متفات و تحریف و از شكل انداختن اصوات، رواج یافت. ارگهای الكترونیكی بهسرعت در موسیقی باب شدند و دستگاههای جدید الكترونیكی به آهنگسازها امكان تولید صداهای غیرزمینی و آسمانی را داد.
گیتار برقی نیز در همین ایام پدید آمد. هرچند گیتار برقی امكان تجربه صوتی در عمق را نمیدهد، اما جهشی را در موسیقی پدید آورد كه تا آن زمان وجود نداشت. این جهش، موسیقی راك بود. بدون اختراع گیتار برقی، موسیقی راك وجود نداشت و یا دست كم شبیه به چیزی كه ما امروز بهعنوان موسیقی الكترونیكی میشناسیم، نبود. در سالهای 50، نخستین سینتی سایزرها ساخته شدند.
این ساز از هر ساز غیر آكوستیك دیگری كه قبلاً ساخته شده بود، پیشرفتهتر بود. فقط اشكالی كه داشت حجم غولآسای آن بود كه بهراحتی یك اتاق را پر میكرد. با ساخت سینتی سایزر مارك دوم از شركت RCA، نوع دیجیتالی و شگفتانگیز سینتیسایزر پدید آمد.
در همین دوران هم در روسیه، سینتی سایزری توسط اوژن مورزین(Eugene Murzin) ساخته شد. پیشگامان موسیقی الكترونیكی در اوایل دهة 70، موسیقی الكترونیكی بهنوعی به سفرهای ناشی از مصرف ال.اس. دی و اوهام و خیالات سربازان ویتنام نسبت داده میشد، ولی هنگامی كه در موسیقیهای راك و پاپ از سینتی سایزرها استفاده فراوان شد، این تصور بهتدریج از بین رفت.
یس(Yes)، جنسیس(Gensis) و یان هامر(Jan Hammer) در این زمینه زحمات فراوانی كشیدند. از همه گروهها معتبرتر، گروه تانجرین دریم(Tangerine Dream) بود كه در سال 1972 بهوجود آمد. در این سال استیون شرویدر(Steven Schroyder) گروه را ترك میكند و ادگار فروئز(Edgar Froese) با پیتر باومن(Peter Baumann)، نوازنده كیبورد كه در آن زمان در باشگاه برلین برنامه اجرا میكرد، تماس گرفت.
پیتر پذیرفت كه با گروه همكاری كند و اولین آلبوم آنها به نام Zeit منتشر شد كه كاری شلوغ بود و حال و هوایی تیره و تار داشت. كلاوس شوتز(Klaus Schultz) تكنوازی خود را با سینتیسایزری به نام سینتای اكس(Synthi Aks) آغاز میكند.
در این هنگام گروه كرافت ورك(Kraft werk) و اشراتمپل(Ashra Temple) آلبومهایی را در موسیقی الكترونیكی منتشر میكنند و پوپول ووه(Popol Vuh) موسیقی فیلم خشم خداوند را برای ورنر هرزوگ(Werner Herzog) میسازد. در روسیه، ادوارد آرتمییف(Edward Artemiev) نوآوریهای موسیقایی خود را در موزیك متن فیلم سولاریس اثر تاركوفسكی نشان میدهد.
بهرغم دیوار آهنی بین شرق و غرب، در سالهای بعدی، هنرمندان بیشماری از اروپای شرقی در سرتاسر جهان بهشهرت میرسند از جمله:
موسیقیدان لهستانی، مارك بیلینسكی(Marek Bilinsky)، هنرمند اهل یوگسلاوی لازار یستوفسكی(Laza Ristovski)، ریزاولیك(Rainer Oleak) از آلمان شرقی و هنرمندان مجاری پترهاپكا(Petr Hapka)، گابورپرسور(Gabor Pressor) و لازلونبكو(Lazlo Benko). بعدها گروههایی چون پینك فلوید(Pink Floyd) توانستند با طیف وسیعی از شنوندگان ارتباط برقرار كنند.
با آثار درخشان كسانی چون ونجلیز، ژان میشل ژار، كیتارو و بسیاری دیگر كه بررسی درباره تأثیر و آثار آنها فرصت مبسوطتری را میطلبد، این موسیقی پایگاه ویژهای یافت و بهخصوص در زمینه موسیقی فیلم توانست یكهتاز میدان شود.
اگه بخواهيم از روي تاريخ جلو بريم بايد برگرديم به سال 1930 زماني كه جورج بيچامپ به دنبال راهي براي افزايش صداي گيتار افتاد چون هميشه اين مشكل نرسيدن و ضعيف بودن صداي گيتار در مراسم هايي كه تعداد شنونده ها زياد بودن وجود داشت
در اون زمان همه ميدونستن كه رد كرن سيم از يك ميدان مغناطيسي تغييري در شدت ميدان مغناطيسي ايجاد ميكند و در صورت تكرار موجب تخليه الكتريكي تغيير پذير خواهد شد.
از همين اصل در گذشته براي به كار اندازي موتورهاي الكتريكي.مولدهاو سوزن گرامافون ها استفاده ميشد 5سال قبل از ان بيچامپ سعي كرده بود با استفاده از سوزن گرامافون يك گيتار الكتريك تك سيمي توليد كنه و بر اين باور بود كه ميتوان با توسعه دادن ان دستگاه و بلند كردن ارتعاشات هر سيم و تبديل و كنترل اين ارتشاعات به صداي متناسب دستگاه مورد نظر خودشو بسازد.. به زبان ساده كار دستگاه اين بود كه صدا را تقويت كند چون صدا خود از ارتشاعات تشكيل شده در واقع اين ارتشاعات بودند كه بايد تقويت ميشدند كه امروزه به اين دستگاه ميگن -امپلی فاير- يا- تقويت كننده- بعد از چند ماه ازمايش و خطا بيچامپ و همكارش پاول بارت دستگاهي رو طراحي كردند
اين دستگاه از دو اهن رباي نعل مانند و شش قطب شامل ميشد سيم گيتار هر كدام از مركز يك قطب ميگذشتند همچنين اون ها از موتور و سيم پيچ به كار رفته در ماشين لباسشويي بارت براي سيم پيچ كردن دو سر اهنربا استفاده كردند.
بعد از اينكه اون ها كارشونو تموم كردن با هري واتسون براي ساختن و طراحي بدنه براي گيتار تماس گرفتند و بعد از چند ساعت اولين گيتار الكتريك جهان بر روي ميز اشپزخانهي بارت ساخته شد..اونا بهش لقب Frying Pan ياماهي تابه دادند!
اصولا راک زماني شروع به شکل گيري کرد که جنگ جهاني دوم تمام شده بود. يعني پس از يک مدت زمان نسبتا طولاني که چيزي جز بدبختي ، آوارگي ، درماندگي و فقر در پي نداشت. زماني که انسانها بيش از هر وقت محتاج کمک بودند. کمک رواني ، کمک عاطفي و کمک روحي. در اين گير و دار موسيقي راک ظهور کرد که متفاوت از بقيه بود. نگاهي نو به قضايا داشت. حرف جديدي براي گفتن داشت. مبدا راک نيز در اروپا بود که بيشترين ضربه را از دو جنگ خورده بود ( البته وضعيت راک در آمريکا هنوز به اين شکل نبود ). پايه گذاران راک هم از بين مردم بودند. مردمي که روزگار ، چهره سياه خود را به آنان نشان داده بود. اين افراد که از دل اجتماع ستمديده بيرون آمده بودند جواناني بودند تشنه حقيقت. جواناني در جستجوي علت. جواناني در تلاش براي درک زندگي. و اين جوانان بهترين روش براي رسيدن به هدف را در استفاده از هنر يافتند. موسيقي نيز از چشم اين گروه دور نماند. اما چون اين جوانان در پي يافتن علت بودند نتوانستند با سبک قديمي همراه شوند. در نتيجه سبک جديد طرح ريزي کردند و در نتيجه تلاشهاي آنان بود که راک متولد شد. پايه گذاران راک آنرا موسيقي متفاوت مي دانستند با سازهاي متفاوت و با کلماتي متفاوت. اشعاري که در راک بکار برده ميشد کاملا جديد بود. اشعاري بسيار زيبا و خيلي هم عجيب. زيرا که بر خلاف سبکهاي ديگر موسيقي اشعار در اينجا بر يک مضمون عشق يا زيبايي و اينچنين نمي گذشت. بلکه در اينجا اجتماع بود که درباره اش گفته ميشد. فرهنگ بود که به چالش کشيده ميشد. درباره جوان و مشکلاتش صحبت بود. چيزي بود بر خلاف حرفهاي هميشگي و تکراري. و در نتيجه مردم مخصوصا جوانان به سمت موسيقي راک کشيده شدند. چونکه شور و نشاطی در آن يافته بودند که در موسيقی ديگری يافت نمی شد. چونکه در آن نگاهی نو يافتند. چونکه اصول و قواعد را زير پا گذاشت و ديدگاه نوينی ارائه کرد. چونکه متفاوت بود. دست اندرکاران و دوستداران راک خود را از سنتها و آداب تکراری و خسته کننده رهايي بخشيدند و دوره ای جديد از تاريخ بشريت را نويد دادند که در آن موسيقی بر خلاف گذشته فقط برای بيان مسائلی نظير عشق به کار نمی رفت. بلکه موسيقی خود بدل به يک حرکت و جنبش شده بود. يک جهش ؛ از ظواهر به واقعيات و از شنيده ها به ناشنيده ها. با شروع اين جنبش بود که ديگران نيز شروع به حرکت کردند. نگاه متفاوت در همه جا و بر همه کس اثر نمود و نگرش جديد را در همه ايجاد کرد. ديگر همه مسائل به نقد گرفته می شد. از خانواده و اجتماع گرفته تا اقتصاد و سياست. از جنگ و صلح گرفته تا راست و دروغ. اين نگاه منتقدانه راک بيشترين تاثير را بر جوامع ضربه خورده از جنگ گذاشت و جايگاه راک را به عنوان يک جنبش و نه يک سبک موسيقی بيش از بيش تثبيت کرد. اما همانطور که ذکر شد، کسانی که نسبت به ديگران علاقه بيشتری به راک پيدا کردند جوانان بودند. اين جوانان همان کودکان زمان جنگ جهانی دوم بودند. همان کودکانی که مزه بدبختی و سرگشتگی را چشيده بودند. همانهايي که از فقر و بدبختی ضربه خورده بودند. و از دولتها و حکومتها هم ناراضی بودند که چاره ای به حال آنان نمی انديشيدند. در نتيجه اولين کسانی که مجذوب راک شدند همين جوانان بودند. کما اينکه همين جوانان ، خود پايه گذاران راک بودند. شور جوانی و تلاش برای ابداع و عرضه موسيقی جديد و متفاوت نقطه عطفی را در تاريخ رقم زد. اينها همه و همه باعث شد اين دوره از تاريخ به عنوان يکی از پرباترين و پر تحرک ترين دوره ها شناخته شود.
با تمامي وبلاگها تبادل لینک مكنيم مارو با نام (...::MUSIC-METAL::...) لینک کنید و از طریق نظرات به ما خبر بدید تا شمارو لینک کنیم جواب سوال خود را درنظرات اعلام مکنید جوابش در همون پست بگیرید.ادرس کوتاه تر ما www.music-metal.bdl.ir